آسمان برای گرفتن ماه تله نمی گذارد، آزادی خود ماه است كه او را پایبند می كند.
خوش آمدید - امروز : سه شنبه ۱ آبان ۱۳۹۷
خانه » آرشیو نویسنده: حامد منوچهري كوشا

آرشیوهای نویسنده : حامد منوچهري كوشا

راز خدایی خدایان (بنوادا-۲۷)

قبل از مطالعه مطلب حتماً بخوانید:
 درباره “بررسی نظام فکری و اخلاق جمعی ملل در اسطوره ها
 چکیده،پیشگفتار و پیشینه ی تحقیق

 

شیوا و پروتی

در اساطیر هیچ کشوری به اندازه‌ی اساطیر هند، مرز بین خدایان و دیگر موجودات از بین نرفته است. «”پیتری”‌ها یا “مانس”‌ها ارواح پدران یا نیاکان مرده اند. پیتری‌ها به تناسب دوره‌ی زندگانی خویش و در طول زمانی که در قلمرو یمه بوده اند، به طبقات مختلفی تقسیم می‌شوند. پیتری‌ها به تدریج در سلسله مراتب بالا قرار می‌گیرند و زمانی فرا می‌رسد که در نتیجه‌ی فدایا و قربانی‌هایی که اعقاب آنان بدانان فدیه می‌دهند، در ردیف خدایان قرار می‌گیرند و از خدایان تمیز داده نمی‌شوند. »[۱] حتّی می‌توان با “ریاضت کشی” از خدایان نیز قدرتمند‌تر شد و آنان را شکست داد. قدرت خدایان ، فرزانگان و اهریمنان از تثلیث قدرت یعنی” سومه” ، قربانی و ریاضت حاصل می‌شود. سومه یک نوشیدنی مست کننده است که از گیاه “سوم” تهیّه می‌شود . خدایان به‌شدّت به آن وابسته هستند. برای مثال می‌توان به “ایندرا” خدای جنگ اشاره کرد. «او را سرشتی است خشن ، تشنه و دوستدار سومه [که] … قدرت خود را از سومه به دست می‌آورد. »[۲] حتّی در بعضی اساطیر می‌بینیم که نوشیدن سومه خدایان را مست می‌کند و کنترل آنان را از دستشان خارج می‌کند. «با تغییر شرایط سومه نوشی فروکش می‌کند و علّت آن در اسطوره‌ای زنای برهما با دختر خویش بر اثر سومه نوشی و نفرین او به سومه؛ و نفرین فرزانه‌ای به نام “سوکره”، که خاکستر شاگرد خود را در جام سومه می‌نوشد ، بیان می‌شود. »[۳]

«در نبرد مداوم خدایان و اهریمنان، سرانجام اهریمنان دریافتند که خدایان بیشترین نیروی خود را از قربانی‌ها و فدایایی که انسان‌ها بدانان می‌دهند دریافت می‌کنند و هم بدین دلیل بر آن شدند که نباتات و مرغزاران را مسموم کنند»[۴]هدف اصلی از قربانی، قدرت بخشیدن و تداومِ هستیِ خدایان بود. در واقع خدایان بودند که از قربانی سود می‌بردند نه انسان‌ها. «در عصر برهمنی با قدرت یافتن برهمنان قربانی دادن به خدایان به مراسمی‌آیینی مبدّل شد و قربانی دادن نه تنها وسیله‌ی تکریم خدایانِ آفریننده که وسیله‌ی تداوم هستی خدایان و گردش دورانی و جهانی زمان، و مرگ و تولّد دیگرباره‌ی خدایان درون جهان بود. »[۵]

“شیوا” یکی از سه خدای بزرگ هندوست. در اسطوره‌ها می‌بینیم که«تداوم قدرت و خاستگاه قدرت “شیوا” در ریاضت کشی او نهفته است»[۶] انسان‌ها نیز می‌توانستند با ریاضت به قدرتی برابر با خدایان دست پیدا کنند. حتّی در بعضی از اسطوره‌ها قدرت خدایان در مقابل انسان‌هایی که ریاضت کشیده بودند بسیار کم بود. برای مثال فرزانه‌ای به نام “چیه‌وانه” که به لطف “اشوین”‌ها نامیرا شده بود، در اوج پیری و زشتی از خدایانی که اشوین‌ها را از خود رانده بودند، عصبانی می‌شود هیولایی عظیم و نیرومند می‌آفریند و به آنان حمله می‌برد:«همه‌ی جهان و خدایان در معرض نابودی قرار گرفتند و ایندرا رام شد و اشوین‌ها اجازه یافتند در جشن سومه نوشی نامیرایان شرکت جویند. »[۷] و یا در اسطوره‌ای دیگر”مگاندا” پسر اهریمنی به نام “راونا” به خدایان حمله می‌کند:« ایندرا و برخی دیگر از خدایان اسیر شده به خادمی‌مگاندا می‌پردازند. “اگنی” آشپز او ، “وارونا” سقّا ، “کبرا” خزانه دار او و “وایو” به ناچار کاخ او را جارو می کند. »[۸] خدایان هندی مانند پادشاهان دوران باستان دائماً در حال جنگ ، اثبات قدرت، زورآزمایی و دفاع از قلمرو خویش بودند. پهلوانی به نام “تاراکه” با اتّکای به روئین تنی خویش هوای کشور گشایی کرد و نه تنها زمین که قلمرو بسیاری از خدایان را تسخیر کرد. به همین خاطر است که می‌گوییم در اساطیر هند مرز بین انسان‌ها و خدایان از بین رفته ‌است. خدایان موجوداتی هستند که با تثلیث قدرت ، قدرتمند شده ، حکمران جهان شده‌اند و تفاوت آن‌ها با دیگران تنها در همین است. «یکی از نمودهای شگفت‌انگیز اساطیر هند برابری نیروی خدایان و اهریمنان و نبرد دایمی‌آنان برای تسلّط بر سه جهان است. بدان سان دیدیم که در اساطیر هندو خدایان همیشه نمی‌توانند آسمان را کنترل کنند. » [۹] آن‌ها خدایانی بدون عیب و نقص و با قدرت کامل نیستند. حتّی ممکن است ناقص به دنیا بیایند. « “آدیتی” پس از زاییده شدن هر یک از هفت پسر خویش، آنان را مورد نوازش قرار داد، امّا نسبت به هشتمین پسر خود که به هیئت توده‌ی بی شکلی زاده شد، بی مهر بود و او را به دور افکند. »[۱۰] خدایان علم کاملی نیز ندارند. در اسطوره‌ای مشهور می‌بینیم که خدایان برای یافتن اشیای ارزشمندِ گمشده مجبور می‌شوند با کمک اهریمنان از اقیانوس شیر کره‌گیری کنند. حتّی بزرگ‌ترین خدای هندو نیز علم و قدرت بسیار محدودی دارد. در اسطوره‌ی آفرینش می‌بینیم که «برهما آفرینش را آغاز می‌کند و از آنجا که دانای کامل نیست، چند خطا از او سر می‌زند، برهما نخست نادانی را می‌آفریند و با عبث یافتن آن به دورش می‌افکند و نادانی که به هیئت زنی است، زنده می‌ماند و از او موجودات شب پدیدار می‌شوند . برهما که نتوانسته است چیز دیگری را بیافریند، در برابر این موجودات قرار می‌گیرد و آنان برهما را برای رفع گرسنگی از هم می‌درند. »[۱۱] سوریا، خدای خورشیدِ در حال حرکت، یکی از بزرگ‌ترین خدایان هندی است که ایندرای درخشان و سرور خدایان، تنها یکی از اشکال دوازده گانه‌ی او بود. «امّا در هر حال سوریا دارای مشکلات خود بود؛ زیرا بیش از حد به همسرش دلبستگی داشت. همسر وی دختر “ویسواکارما”، معمار خدایان و نامش “سنجنا” و مادر سه فرزند خورشید بود. در ازدواج آنان اختلافی پدید آمد امّا سوریا در توجّه و علاقه‌ به وی افراط کرد ، و پیوسته نور ‌افشاند تا آن که او را با نور، کور کرد. از این رو سنجنا از همراه خود “شایا” درخواست کرد تا مادام که او در جستجوی صلح و آرامش می‌رود، با سوریا زندگی کند. سوریا چنان در شکوه نورافشانی و دقّت همیشگی خود، غرق بود که مدّت‌ها متوجّه تغییر شخصیت همسر خود نشد»[۱۲] خدایان مانند انسان‌ها می‌خورند و می‌آشامند، می‌خوابند، ازدواج می‌کنند و صاحب فرزند می‌شوند. درافسانه‌ها آمده‌است که «فرزانگان، “بهرگو” را مأمور ساختند به دیدار سه خدای تثلیث هندو برود و با دیدار آنان یکی را به مقام برترین برگزیند. هنگامی‌که بهرگو به جایگاه شیوا رسید، شیوا با همسر خویش در بستر بود و هم به این دلیل نخواست که بهرگو مزاحم او شود… برهما نیز به سبب اشتغال به کارهای خویش بهرگو را نپذیرفت و احترام او را رعایت نکرد. وقتی بهرگو به جایگاه “ویشنو” رسید، ویشنو در خواب بود. »[۱۳] در اسطوره‌ی تولّد ایندرا می‌بینیم که او مانند انسان‌ها از مادر زاده می‌شود« ایندرا از پهلوی “پریتوی” زاده شد و به هنگام زاده شدنش لرزش آسمان، زمین و کوه‌ها خدایان را هراسان ساخت. می‌گویند مادر از بیم خدایان ایندرا را پنهان و فراموش کرد و دیگر خدایان نیز که او را خاستگاه تحوّلات آتی می‌دانستند و از افول قدرت بیم داشتند، تنهایش نهادند. »[۱۴]

غالباً آفرینش را به برهمن نسبت می‌دهند. این آفرینش چیزی به جز زایش فرزند نیست. او برای این کار به صورت موجودات مختلف درمی‌آید و ازدواج می‌کند. همسر برهمن که درواقع نیمه‌ی دیگر او بود، از ترس او فرار می‌کند. «او خود را پنهان می‌سازد و به صورت حیوان، نخست به شکل “گاو مقدّس” در می‌آورد، امّا برهمن گاو نر می‌شود و او نخستین گلّه را به دنیا می‌آورد… بدین گونه برهمن همه‌ی صور زندگی را به صورت نر و ماده می‌آفریند، و بنابراین ، آفریدگار همه‌ی آفریده‌هاست. »[۱۵] در اسطوره‌ی آفریدگاریِ شیوا، او با شادی بی نهایت و رقصیدن، می‌آفریند و نابود می‌کند. « ساختن و در نهایت ویران کردن جهان، مایه‌ی لذّت و شادمانی این خدا به شمار می‌رود، و ثمره‌ی رقص ابدی اوست. »[۱۶] «مزید بر داشتن سلاح‌های مختلف، دیگر ویژگی‌های شیوا نماد خشونت و قدرت او در مقایسه با دیگر خدایان است … در نقش “بهایراوه” سرشت او خشن‌تر می‌شود و از ویرانی به خاطر ویران کردن لذّت می‌برد. »[۱۷]

[۱] همان، ص۲۲۶

[۲] همان، ص۱۸

[۳] همان، ص۲۹

[۴] همان، ص۲۰

[۵] همان، ص۳۸

[۶] همان، ص۷۰

[۷] همان، ص۳۵

[۸] همان، ص۱۳۱

[۹] همان، ص۲۰۶

[۱۰] همان، ص۳۰

[۱۱] همان، ص۴۶

[۱۲] اسطوره های حیات و مرگ، ص۲۵۵

[۱۳] اساطیر هند، ص۷۶

[۱۴] همان، ص۱۷

[۱۵] اسطوره های حیات و مرگ، ص۴۶

[۱۶] همان، ص۴۸

[۱۷] اساطیر هند، ص۷۴

تناسخ و اندیشه ی رهایی(بنوادا- ۲۶)

قبل از مطالعه مطلب حتماً بخوانید:
 درباره “بررسی نظام فکری و اخلاق جمعی ملل در اسطوره ها
 چکیده،پیشگفتار و پیشینه ی تحقیقnirvana3

هندیان این توالی را بزرگ‌ترین رنج انسان می‌دانند و بزرگ‌ترین آمال آنان رسیدن به مقامی‌است که از بند تناسخ رهایی پیدا کرده ، با روح جهان یکی شوند. بوداییان این حالت را “نیروانه” می‌نامند. تنها انسان‌ها نیستند که محکوم به مرگ و تولّد مجدّد هستند بلکه تمامی‌کائنات و خدایان نیز پس از دورانی مشخّص نابود می‌شوند،  پس از آن دوباره دنیایی جدید با خدایانی جدید به وجود می‌آید (به استثنای “برهمن”در بعضی روایات) و این چرخه تا ابد ادامه دارد« در پایان این دوران همه‌ی جهان، “برهما” ، خدایان، فرزانگان، اهریمنان، انسان‌ها، حیوانات و اشیا در انحلال بزرگ جهان(“مهاپرالایه”) حل می‌شوند»[۱]پس جهان آفریده‌ی خدایی مشخّص نیست و فقط خدایانِ هر دوره در آن تغییراتی ایجاد می‌کنند. « “ایندرا” همانند دیگر مفاهیم هندیان از آفرینندگی، جهان را به جای آفریدن از نیستی، سامان داد»[۲] حتّی بزرگ‌ترین خدایان نیز جاودانه نیستند و همانند انسان محکوم به فنا هستند. «فرد بودایی برای خدایان، تجلّی موقّت ، البته ماندگار‌تر از انسان ولی نه جاودانی قایل می‌شود… بنابراین پرسش آفرینش اهمّیّت چندانی ندارد و احتمالاً یک آسمان-خدا جانشین دیگری می‌شود. همه در گذرند تا به حالت نیروانا دست یابند، که به هیچ وجه به جهان مادّی تعلّق ندارد»[۳] با این تصوّر بهشت و جهنّم و یا عذاب و پاداش جاودانه معنا ندارد و همه‌چیز یعنی رهایی از بندِ تناسخ. برای مثال در اندیشه‌ی بوداییان، بهشت و جهنّم باوری مذموم بود. «در باور آنان هیچ مفهومی‌از بهشت یا دوزخ وجود نداشت، زیرا این شرایط را موقّتی و صرفاً ناشی از پریشانی و نقصان ادراک آدمی‌می‌دانستند»[۴]

بهترین و مهم‌ترین راه برای رهایی از بند تناسخ، زهد و مبارزه‌ با دنیادوستی و دنیا پرستی است. این امر در آیین جین به اوج خود می‌رسد. پیروان آیین جین معتقدند که تنها راه، ریاضت شدید و تحمّل رنج است و در این راه از هیچ خدا یا انسان دیگری کمکی بر نمی‌آید. هندویان معتقدند، در مرحله‌ی بزرگ‌سالی باید از مردم کناره‌گیری کرد و در مکان‌های خلوت مانند جنگل به تفکّر و ریاضت پرداخت. بر مبنای همین تفکّر زاهدانه است که بوداییان گدایی را کاری مقدّس می‌دانند. «امّا بودا پیش از آن که به دیدار خویشان برود نان خود را در “کپله‌ وتو” گدایی کرد… بودا شب زفاف “آننده” با او سخن گفت و آننده عروس خود را رها کرد و کاسه به دست به دریوزگی رفت . چراکه بزرگ‌ترین شادمانی هر فرد به گفته‌ی آن سرور، رسیدن به نیروانه است و رها کردن و بریدن از همه چیز، در این راه نخستین گام است. »[۵]

[۱] همان، ص۳۹

[۲] همان، ص۲۲

[۳] همان، ص۴۸

[۴] همان، ص۲۱۸

[۵] همان، ص۲۵۸

طبقات اجتماعی در هند باستان(بنوادا- ۲۵)

قبل از مطالعه مطلب حتماً بخوانید:
 درباره “بررسی نظام فکری و اخلاق جمعی ملل در اسطوره ها
 چکیده،پیشگفتار و پیشینه ی تحقیق

 

آن‌ها شدیداً به نظام طبقات اجتماعی، موسوم به “کاست”، معتقد هستند. این طبقات از چهار طبقه‌ی اشراف، روحانیان، صنعتگران و خدمتگزاران تشکیل شده بود. روح انسان با نیکوکاری و ریاضت می‌تواند در زندگی بعدی، در فردی با طبقه‌ی اجتماعی برتر حلول کند. از نظر آنان این تقدیر خدایان است که هرکس در چه طبقه‌ای باشد و هرگونه اعراض و سرکشی حرام است. «هرکس از این طبقات اجتماعی خارج باشد، “نجس” یا “پاریا” خواهد بود و از تمام حقوق اجتماعی محروم است. فاصله‌ی میان این طبقات چنان زیاد است که هیچ فردی از یک طبقه حق هیچ گونه ارتباط با طبقه‌ی دیگر را ندارد و ارتباطاتی چون، خوردن، نشست و برخاست، ازدواج و حتّی معاشرت معمولی هم حرام است. »[۱]در دوزخ “یمه” «کسی که با فرد خارج از کاست خود ازدواج کند، محکوم می‌شود هیئت انسانی آتشین را در آغوش کشد»[۲]

 

[۱] آفتاب و سایه ها، ص۳۳

[۲] اساطیر هند، ص۵۸

درآمدی بر اساطیر هند-چرخه ی بی انتها (بنوادا – ۲۴)

قبل از مطالعه مطلب حتماً بخوانید:
 درباره “بررسی نظام فکری و اخلاق جمعی ملل در اسطوره ها
 چکیده،پیشگفتار و پیشینه ی تحقیق

 

هند سرزمینی در جنوب قارّه‌ی آسیاست که قدمت چندهزارساله دارد. در اواخر هزاره‌ی دوم قبل از میلاد، مهاجران آریایی در آنجا ساکن شدند و فرهنگ و اعتقادات مردمان این دیار را تحت تأثیر خود قرار دادند. هندوستان سرزمین آیین‌های کهن و خاستگاه بسیاری از ادیانی است که شهرت و اعتبار جهانی به دست آورده‌اند. از مهم‌ترین این ادیان می‌توان به آیین‌های “هندو”، بودا و “جین” اشاره کرد. گستردگی ادیان و اعتقادات هندیان و بعضاً اختلاف‌های آنان، مطالعه‌ی اساطیر هند را مشکل ساخته است. امّا چون همه‌ی این ادیان برخاسته از یک سرزمین هستند، علی‌رغم این اختلاف‌ها تفاوت‌های بنیادین و ذاتی در آن‌ها مشاهده نمی‌شود. برای همین آن‌ها را در کنار هم بررسی کرده ، از تفکیک آن‌ها می‌پرهیزیم. اساطیر آیین‌های هندو و بودا بخش اعظم اساطیر هند را تشکیل می‌دهند. در بخش‌های گذشته ردّپای آیین بودا را در اساطیر مردمان شرق آسیا مشاهده کردیم که این خود بیانگر غنا و عظمت آن است.

چرخه‌ی بی‌انتها

بنیادی‌ترین اصل اعتقادات مردم هند، اعتقاد به “تناسخ” و چرخه‌ی زایش کائنات است. آن‌ها معتقدند برای هر موجودی در دنیا اعم از انسان ، حیوان و گیاه یک روح وجود دارد. این روح پس از مرگ متناسب با اعمال و رفتار خود در دنیا به پاداش یا مجازات می‌رسد. در این پاداش‌ها و مجازات‌ها هیچ کار خوب یا بدی، دیگری را خنثی نمی‌کند. اگر در دنیا رفتار خوبی داشته باشد، مجدّداً در موجودی برتر از قالب قبلی خود ، و در غیر این صورت در موجودی پست‌تر حلول می‌کند. ممکن است این امر تا جایی ادامه پیدا کند که این روح به مقامی هم شأن خدایان برسد و یا آن‌قدر پست شود که در اشیای بی جان حلول کند. “بودیستوه” موجودی است که پس از زندگی‌های متوالی و تکامل در این چرخه، به بودا تبدیل می‌شود «بودیستوه در زندگی دیگر به هیئت “چندنته” یا فیلی سپید با شش دندان، و داشتن دو همسر تجسّم می‌یابد… بودا در یکی از زندگی‌های پیشین دیگر بودیستوئی است که به هیأت خرگوشی فرزانه و زاهد نمایان می‌شود. »[۱]

 

[۱] اساطیر هند، ورونیکا ایونس، ، ترجمه‌ی محمّد حسین باجلان فرّخی، تهران، انتشارات اساطیر، چاپ اول، ۱۳۷۳، ص۲۴۵

انسان قربانی خدایان (بنوادا – ۲۳)

قبل از مطالعه مطلب حتماً بخوانید:
 درباره “بررسی نظام فکری و اخلاق جمعی ملل در اسطوره ها
 چکیده،پیشگفتار و پیشینه ی تحقیق

 

یکی از جنبه‌های زننده‌ی اساطیر چین سنّت قربانی کردن انسان است.

«نخست با مرگ فرمانروایان “شانگ” [۱۷۷۶-۱۳۸۴ق. م. ] خادمان “سا” انسان‌هایی را قربانی می‌کردند تا در گور همراه فرمانروا باشند و پس از چندی این رسم منسوخ و تندیس انسانی جای قربانی کردن انسان را گرفت. »[۱]

«مجرمین و اسیران بی گناه در گورها تنها بدین دلیل به قتل می‌رسیدند که در گور و در جهان دیگر خادم و پاسدار فرمانروا باشند»[۲]

این کار امری مقدّس بود که هدف‌های مختلفی مانند تثبیت قدرت فرمانروایان، و یا آرامش و خشنودی خدایان داشت. “هوبو” بزرگ‌ترین خدای رود‌ها در اساطیر چین است:«هوبو با بستن سنگ به پای خود به رود زرد افتاده و در آن غرق شده است و قربانی‌هایی از این گونه او را آرامش می‌بخشد»[۳]قربانی کردن برای کوه‌های مقدّس “تای شان” و کون-لون نیز بین فرمانروایان بسیار رایج بوده است«مراسم آیینی سال نو … با قربانی کردن انسان و چهار تن از گنهکاران در چهار دروازه‌ی شهر پایان می‌گرفت»[۴]. « انجام قربانی برای کوه از جانب خاقانان، تلاشی است در تثبیت فرمانروایی بر زمین و کوهستان»[۵]قربانی شدن تنها مخصوص گناه‌کاران و اسیران نبود بلکه در بعضی موارد افراد معمولی نیز قربانی این سنّت می‌شدند. «تا پایان فرمانروایی دودمان جو[۲۲۱ق. م. ] دادن قربانی انسان به رود رایج بود و هر سال دختری [را] به عنوان عروس به رود می‌افکندند. این گونه از قربانی دادن با مراسمی خاص همراه بود. از آن جمله جایگاهی زیبا، در کنار رود و به هنگامی که هوا مناسب بود، برای عروس بر پا می‌کردند و دختری مدّتی را در این جایگاه اقامت می‌کرد . پس از انجام جشن و طی یک دوره روزه داری آئینی، دختر را بر بستری می‌نهادند و این بستر را به جریان رود، و به جایی که به اعتقاد آنان فرمانده در انتظار عروس خوبش بود می‌سپردند.»[۶]

 


 

[۱] همان، ص۲۶

[۲] همان، ص۳۳

[۳] همان، ص۱۲۲

[۴] همان، ص۱۰۸

[۵] همان، ص۱۰۶

[۶] همان،صص۱۲۶-۱۲۷

جایگاه خاقان در اساطیر چین(بنوادا- ۲۲)

قبل از مطالعه مطلب حتماً بخوانید:
 درباره “بررسی نظام فکری و اخلاق جمعی ملل در اسطوره ها
 چکیده،پیشگفتار و پیشینه ی تحقیق

 

همان طور که گفتیم مقام خاقان در زمین، مانند مقام فرمانروای یشم در آسمان است. خاقان مستقیماً از سوی او گماشته شده است و به همین دلیل مقام و اعتبار بالایی دارد«به اعتقاد چینیان آن روزگار و نیز فرمانروایان “جو”، امیران و والیان باید از اعقاب و سلاله‌ی فرمانروایان پیشین باشند تا نظم و “لی” برقرار بماند»[۱] آن‌ها ، هم در ساختار طبقات اجتماعی و هم از نظر تقدّس، والا مقام‌ترین و برترین انسان‌های روی زمین بودند . خصوصیات خدای جنگ بیانگر روحیه‌ی صلح طلب و قابل ستایش چینیان است. « “گوان دی” خدای مشهور، نه تنها خدای جنگ که پایان دهنده و مانع جنگ نیز هست و جنگ نظام و وسیله‌ای است آیینی، در آزمون تحمّل در برابر سختی‌ها و اجرای عدالت. »[۲]گرچه در اساطیر چین اثری از ازدواج‌های متعدّد خدایان نیست؛ امّا ازدواج انسان و حیوان بسیار رایج است«در افسانه‌های چین افسانه‌ی ازدواج انسان و حیوانات بسیار[است] و افسانه‌ی سگی که شوی شاهدخت شد، یکی از این نمونه‌هاست. »[۳]

 



[۱] همان، ص۴۵

[۲] همان، ص۲۱۱

[۳] همان، ص۲۰۰

 

آفرینش و داوری نهایی در اساطیر چین (بنوادا-۲۱)

قبل از مطالعه مطلب حتماً بخوانید:
 درباره “بررسی نظام فکری و اخلاق جمعی ملل در اسطوره ها
 چکیده،پیشگفتار و پیشینه ی تحقیق

 

«در چین باستان اساطیر عموماً کمتر مورد عنایت بود(و این بدان دلیل بود که پاسداران سنت‌های کهن دل مشغولی‌های دیگری داشتند و به چگونگی تکوین جهان کمتر توجّه داشتند)در این زمینه، آفرینش انسان از اهمّیّت بیشتری برخوردار بود»[۱]پان گو از تخمی که نماد یانگ و یین است، هستی می‌یابد . او هر روز سه متر رشد می‌کند و با رشد خود آسمان و زمین را از هم دور می‌کند. این عمل هجده هزار سال به طول می‌انجامد تا این که پان گو می‌میرد و همه‌ی موجودات و عناصر طبیعت ، از جسد او پدیدار می‌شوند. پدیدآمدن جهان از اجزای مرده‌ی یک خدا یا هیولا، در اساطیر بسیاری از کشورهای جهان قابل مشاهده است . شاید علّت آن شباهت اجزای طبیعت با اعضای بدن انسان باشد. برای مثال شباهت رودها به رگ و اقیانوس ها به قلب و … . در بسیاری از کشورهای جهان ، مردم معتقد به آفرینش همه چیز از کائوس یا بی نظمی بوده‌اند. در اساطیر چین این تغییر و تحوّل (پیدایش نظم از بی نظمی)حاصل همکاری “هو” و “شو”، خدایان دریاهای شمال و جنوب است که “هون دون” (بی نظمی)را نظم می‌بخشند . در واقع او را که مظهر بی نظمی ‌است، نابود می‌کنند و جهان را از جسد او پدید می‌آورند[۲]. در اسطوره‌ای دیگر دیدیم که نو-گوا انسان‌ها را از گل زرد آفریده است.

در اساطیر چین جهان از سه بخش تشکیل شده است:۱-آسمان و جایگاه خدایان ۲-روی زمین که جایگاه زندگی انسان‌هاست۳-دنیای زیرین. انسان پس از مرگ و داوری ، اگر واجد شرایط باشد ، آزاد است که یکی از این سه بخش را مأوای خود سازد. انسان‌های نیک رفتار پس از داوری رهسپار بهشت “کون-لون” می‌شوند و در باغ‌های زیبای آنجا که در قلّه‌ی کوهی قرار دارد، به جاودانگی دست می‌یابند«جاودانگان با خوردن هلوی بی مرگی تولّد دیگر باره‌ی خود را نیز جشن می‌گیرند و نامیرایی آنان نیز از خوردن چنین هلویی است»[۳] دوزخ نیز مانند آسمان دارای دیوان سالاری خاصّی است و در آن‌جا مجرمان در حدّ گناه خود کیفر می‌بینند. آن‌جا دارای مراتب و جایگاه‌های مختلفی است که گناهکاران با توجّه به نوع گناهشان در یکی از آن‌ها جای می‌گیرند«”چی-لین” موجود افسانه‌ای، نماد عدالت “گائو-یائو”، خطای نادانان را می‌بخشود و خطاکاران حقیقی را با شاخ خود تنبیه می‌کرد. »[۴] تفکیک این چنینی نیکوکاران و گناهکاران ، و پاداش و مجازات‌ آن‌ها در اساطیر کشور ها کم‌نظیر است.



[۱] همان، ص۸۰

[۲] همان، ص۷۰

[۳] همان، ص۱۲۱

[۴] همان، ص۲۰۹

خدایان در چین باستان(بنوادا-۲۰)

قبل از مطالعه مطلب حتماً بخوانید:
 درباره “بررسی نظام فکری و اخلاق جمعی ملل در اسطوره ها
 چکیده،پیشگفتار و پیشینه ی تحقیق

 

فرمانروای آسمان ، بزرگ‌ترین خدای چینیان بود که قبلاً از او یاد کردیم. این خدا در هر دوره، اسم خاصّ خود را دارد. از اسامی ‌او:یو-دی، فرمانروای یشم، “هوانگ دی”، “شانگ دی” رامی‌توان برشمرد. این تعدّد اسامی ‌بی ارتباط با تغییر سلسله‌ها و پادشاهان زمینی نبود. «در آیین “کنفسیوس” شانگ دی از مقام خدایی تنزّل می‌یابد و از او تنها به عنوان آسمان، “تاین”، یاد می‌شود. امّا در این نقش نیز آسمان را قدرت بسیاری است که همه چیز را می‌بیند و می‌شنود و برای او نجوا همانند صدای تندر است و هیچ چیز از چشم او پنهان نیست. »[۱]امّا در بسیاری از اسطوره‌ها واعتقادات، این قدرت را در او نمی‌بینیم. برای مثال مسئولیّت گزارش رفتار خانواده به او، بر عهده‌ی خدای آشپزخانه است. او حتّی از مرگ افراد نیز باخبر نمی‌شود« پس از مرگ هر فرد زنان خانواده در شب بعد از مرگش به معبد می‌روند تا مرگ خویشِ خود را خبر دهند». [۲] در اساطیر چین نظام خانوادگی خدایان، که در اساطیر بسیاری از ملّت‌ها دیده می‌شود ، به نظام دیوانی تبدیل شده است و اغلب برای خدایان بزرگ، همسر و فرزندانی نمی‌بینیم. امّا آن‌ها جسمیت داشته، حتّی غذا می‌خورند. برای نمونه به “یوچیانگ” ، خدای باد و “سی‌وانگ‌مو”، خدای کوهساران اشاره می‌کنیم:«در “شان‌های جینگ” خدای باد یوچیانگ نام دارد . در این روایت یوچیانگ چهره‌ای انسانی و تنی چون پرندگان دارد و بر سر و پاهای او مارهایی سبزرنگ رسته است… و دو اژدها او را در اقیانوس به هر سو می‌برند. »[۳]«سی وانگ مو زنی دهشت‌بار است با چهره‌ی انسان، دندان ببر، تن پلنگ و چندین دم، که در غاری مأوا دارد. در این افسانه‌ها سی وانگ مو چهره اش را می‌پوشاند و سه پرنده‌ی سبز فام غذای او را فراهم می‌سازند. »[۴] در بعضی از افسانه‌ها می‌بینیم که مانند انسانها دارای مکان زندگی هستند و تنها از اطراف خود اطّلاع دارند. در افسانه‌ا‌ی مشهور می‌خوانیم که “چنگ هوانگِ” شهر “ین چنگ” که وظایف یوهوانگ را در هر منطقه بر عهده داشت، به علّت ایجاد دردسر برای پسرکی یتیم و ترک معبد خود، تا ابد شرمنده می‌شود . به طوری که مجسّمه‌ی او هیچ گاه صورت نداشت«روزی که پسرک یتیم برای سوگند خوردن به معبد رفت خدا در معبد نبود و ارواح خبیث و بدخواه موجب لغزیدن و فرو افتادن پسرک شدند»[۵]این خدایان و حتّی فرمانروای آسمان درست مانند درباریان یک امپراتوری هر لحظه ممکن بود مورد تهاجم دیگران قرار گیرند و به هیچ وجه قدرت مطلق نداشتند. برای مثال یک میمون ، ملقّب به “کاشف راز” با پیروی از “دائوگراییِ” جاودانه ، به دانش جادو دست می‌یابد. او قدرت خدایان را به چالش می‌کشد و حتّی فرمانروای آسمان را به زانو در می‌آورد. «میمون پس از هشیاری بندها را گسست  و دفتر ثبت اعمال و سرنوشت دوزخیان را دزدید و در آن دست برد و نام خویش و نام همه‌ی میمون‌های خطا کار را از دفتر زدود… . وقتی کاشف راز از سبب انتصاب خود بر اصطبل‌های آسمانی، که رام کردن او بود، آگاه شد، عصیان کرد و به کوهستان “هواگوئو” گریخت. سپاهیان فرمانروای آسمان کوه را در میان گرفتند و نبردی سهمگین در گرفت ، نبردی که به شکست و عقب نشینی سپاهیان آسمان انجامید… فرمانروای آسمان به دلجویی میمون پرداخت و با انتصاب او به ریاست “باغ هلو”ی آسمانی و خاستگاه جاودانگی ، به قوانین آسمان گردن نهاد. متأسّفانه به هنگام برگزاری جشن جاودانگان در باغ هلو و خاستگاه جاودانگی، فراموش کردند میمون را به جشن دعوت کنند و کاشف راز به انتقام این بی توجّهی خوردنی‌ها و شراب جشن و” هلوی بی مرگی” را خورد و اکسیر جاودانگی را از خانه‌ی “لائو جون” دزدید و با خوردن آن جاودانه شد. پس کاشف راز به کوهستان هوا-گوئو رفت و منزوی شد. نافرمانی کاشف راز خدایان و بغ بانوان را گران آمد و سرانجام در نبردی که در گرفت با آن که میمون همه‌ی جادو‌ها را به کار بست، اسیر شد و فرمانروای یشم فرمان قتل او را صادرکرد. فرمان فرمانروای یشم به سبب آن که میمون با خوردن هلوی بی مرگی و اکسیر زندگی جاودانه شده بود ، غیر قابل اجرا بود[امّا در عوض او را در کوره‌ای سوزان زندانی کردند]… پس از چهل و نُه روز که کوره از تف به سپیدی گراییده بود، میمون دریچه‌ی کوره را گشود و آسمان را به تباهی تهدید کرد. پس فرمانروای یشم وحشت زده بودا را نزد میمون فرستاد تا سبب آرزوی او را در تملّک آسمان بپرسد. »[۶]«در اسطوره‌ای دیگر از کتاب شان‌های جینگ هیولایی به نام “گونگ گونگ” در تلاشِ دست یازیدن به قدرت، از یکی از پنج خاقان بزرگ شکست می‌یابد و در حالتی خشماگین کوه “بوجو” را با شاخ از جای بر می‌کند تا جهان را بر اندازد. گونگ گونگ نتوانست جهان را نابود کند اما با از جای کندن کوهستان غربی که یکی از ستون‌های آسمان بود، آسمان را سوراخ کرد و خورشید نتوانست در این بخش از آسمان انجام وظیفه کند و کار خورشید در این بخش از آسمان به اژدهایی واگذار می‌شود که از کام او آتش می‌بارد و چهره‌ای شبیه انسان و تنی چون تن اژدها دارد. »[۷] زمستان و تابستان ، باران و خشکسالی ، توفان و آرامش هوا و… حاصل تنفّس و حالات روحی این اژدها-انسان بود.



[۱] اساطیر چین، ص۱۷۸

[۲] همان، ص۱۸۴

[۳] همان، ص۹۷

[۴] همان، ص۱۲۰

[۵] همان، صص۱۸۵-۱۸۶

[۶] همان، ص۲۱۰

[۷] همان، ص۸۰

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است