اساطیر چین باستان | اسطوره ها و افسانه ها https://myth.tarikhema.org گزیده ای از اساطیر و افسانه های ملل مختلف دنياي باستان Sun, 27 Jul 2014 18:57:59 +0000 fa-IR hourly 1 https://wordpress.org/?v=5.6 انسان قربانی خدایان (بنوادا – ۲۳) https://myth.tarikhema.org/article-1633/%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86-%d9%82%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ae%d8%af%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86 https://myth.tarikhema.org/article-1633/%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86-%d9%82%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ae%d8%af%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86#respond Sun, 27 Jul 2014 18:56:00 +0000 http://myth.tarikhema.ir/?p=1633 قبل از مطالعه مطلب حتماً بخوانید:  درباره “بررسی نظام فکری و اخلاق جمعی ملل در اسطوره ها  چکیده،پیشگفتار و پیشینه ی تحقیق   یکی از جنبه‌های زننده‌ی اساطیر چین سنّت قربانی کردن انسان است. «نخست با مرگ فرمانروایان “شانگ” [۱۷۷۶-۱۳۸۴ق. م. ] خادمان “سا” انسان‌هایی را قربانی می‌کردند تا در گور همراه فرمانروا باشند و […]

The post انسان قربانی خدایان (بنوادا – ۲۳) first appeared on اسطوره ها و افسانه ها.

]]>
قبل از مطالعه مطلب حتماً بخوانید:
 درباره “بررسی نظام فکری و اخلاق جمعی ملل در اسطوره ها
 چکیده،پیشگفتار و پیشینه ی تحقیق

 

یکی از جنبه‌های زننده‌ی اساطیر چین سنّت قربانی کردن انسان است.

«نخست با مرگ فرمانروایان “شانگ” [۱۷۷۶-۱۳۸۴ق. م. ] خادمان “سا” انسان‌هایی را قربانی می‌کردند تا در گور همراه فرمانروا باشند و پس از چندی این رسم منسوخ و تندیس انسانی جای قربانی کردن انسان را گرفت. »[۱]

«مجرمین و اسیران بی گناه در گورها تنها بدین دلیل به قتل می‌رسیدند که در گور و در جهان دیگر خادم و پاسدار فرمانروا باشند»[۲]

این کار امری مقدّس بود که هدف‌های مختلفی مانند تثبیت قدرت فرمانروایان، و یا آرامش و خشنودی خدایان داشت. “هوبو” بزرگ‌ترین خدای رود‌ها در اساطیر چین است:«هوبو با بستن سنگ به پای خود به رود زرد افتاده و در آن غرق شده است و قربانی‌هایی از این گونه او را آرامش می‌بخشد»[۳]قربانی کردن برای کوه‌های مقدّس “تای شان” و کون-لون نیز بین فرمانروایان بسیار رایج بوده است«مراسم آیینی سال نو … با قربانی کردن انسان و چهار تن از گنهکاران در چهار دروازه‌ی شهر پایان می‌گرفت»[۴]. « انجام قربانی برای کوه از جانب خاقانان، تلاشی است در تثبیت فرمانروایی بر زمین و کوهستان»[۵]قربانی شدن تنها مخصوص گناه‌کاران و اسیران نبود بلکه در بعضی موارد افراد معمولی نیز قربانی این سنّت می‌شدند. «تا پایان فرمانروایی دودمان جو[۲۲۱ق. م. ] دادن قربانی انسان به رود رایج بود و هر سال دختری [را] به عنوان عروس به رود می‌افکندند. این گونه از قربانی دادن با مراسمی خاص همراه بود. از آن جمله جایگاهی زیبا، در کنار رود و به هنگامی که هوا مناسب بود، برای عروس بر پا می‌کردند و دختری مدّتی را در این جایگاه اقامت می‌کرد . پس از انجام جشن و طی یک دوره روزه داری آئینی، دختر را بر بستری می‌نهادند و این بستر را به جریان رود، و به جایی که به اعتقاد آنان فرمانده در انتظار عروس خوبش بود می‌سپردند.»[۶]

 


 

[۱] همان، ص۲۶

[۲] همان، ص۳۳

[۳] همان، ص۱۲۲

[۴] همان، ص۱۰۸

[۵] همان، ص۱۰۶

[۶] همان،صص۱۲۶-۱۲۷

The post انسان قربانی خدایان (بنوادا – ۲۳) first appeared on اسطوره ها و افسانه ها.

]]>
https://myth.tarikhema.org/article-1633/%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86-%d9%82%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ae%d8%af%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86/feed 0
جایگاه خاقان در اساطیر چین(بنوادا- ۲۲) https://myth.tarikhema.org/article-1593/%d8%ac%d8%a7%db%8c%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%82%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%b7%db%8c%d8%b1-%da%86%db%8c%d9%86 https://myth.tarikhema.org/article-1593/%d8%ac%d8%a7%db%8c%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%82%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%b7%db%8c%d8%b1-%da%86%db%8c%d9%86#respond Wed, 16 Apr 2014 07:38:02 +0000 http://myth.tarikhema.ir/?p=1593 قبل از مطالعه مطلب حتماً بخوانید:  درباره “بررسی نظام فکری و اخلاق جمعی ملل در اسطوره ها  چکیده،پیشگفتار و پیشینه ی تحقیق   همان طور که گفتیم مقام خاقان در زمین، مانند مقام فرمانروای یشم در آسمان است. خاقان مستقیماً از سوی او گماشته شده است و به همین دلیل مقام و اعتبار بالایی دارد«به […]

The post جایگاه خاقان در اساطیر چین(بنوادا- ۲۲) first appeared on اسطوره ها و افسانه ها.

]]>
قبل از مطالعه مطلب حتماً بخوانید:
 درباره “بررسی نظام فکری و اخلاق جمعی ملل در اسطوره ها
 چکیده،پیشگفتار و پیشینه ی تحقیق

 

همان طور که گفتیم مقام خاقان در زمین، مانند مقام فرمانروای یشم در آسمان است. خاقان مستقیماً از سوی او گماشته شده است و به همین دلیل مقام و اعتبار بالایی دارد«به اعتقاد چینیان آن روزگار و نیز فرمانروایان “جو”، امیران و والیان باید از اعقاب و سلاله‌ی فرمانروایان پیشین باشند تا نظم و “لی” برقرار بماند»[۱] آن‌ها ، هم در ساختار طبقات اجتماعی و هم از نظر تقدّس، والا مقام‌ترین و برترین انسان‌های روی زمین بودند . خصوصیات خدای جنگ بیانگر روحیه‌ی صلح طلب و قابل ستایش چینیان است. « “گوان دی” خدای مشهور، نه تنها خدای جنگ که پایان دهنده و مانع جنگ نیز هست و جنگ نظام و وسیله‌ای است آیینی، در آزمون تحمّل در برابر سختی‌ها و اجرای عدالت. »[۲]گرچه در اساطیر چین اثری از ازدواج‌های متعدّد خدایان نیست؛ امّا ازدواج انسان و حیوان بسیار رایج است«در افسانه‌های چین افسانه‌ی ازدواج انسان و حیوانات بسیار[است] و افسانه‌ی سگی که شوی شاهدخت شد، یکی از این نمونه‌هاست. »[۳]

 



[۱] همان، ص۴۵

[۲] همان، ص۲۱۱

[۳] همان، ص۲۰۰

 

The post جایگاه خاقان در اساطیر چین(بنوادا- ۲۲) first appeared on اسطوره ها و افسانه ها.

]]>
https://myth.tarikhema.org/article-1593/%d8%ac%d8%a7%db%8c%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%82%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%b7%db%8c%d8%b1-%da%86%db%8c%d9%86/feed 0
آفرینش و داوری نهایی در اساطیر چین (بنوادا-۲۱) https://myth.tarikhema.org/article-1627/%d8%a2%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%86%d8%b4-%d9%88-%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%b1%db%8c-%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%b7%db%8c%d8%b1-%da%86%db%8c%d9%86-%d8%a8%d9%86%d9%88%d8%a7 https://myth.tarikhema.org/article-1627/%d8%a2%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%86%d8%b4-%d9%88-%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%b1%db%8c-%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%b7%db%8c%d8%b1-%da%86%db%8c%d9%86-%d8%a8%d9%86%d9%88%d8%a7#respond Thu, 08 Aug 2013 08:18:58 +0000 http://myth.tarikhema.ir/?p=1627 قبل از مطالعه مطلب حتماً بخوانید:  درباره “بررسی نظام فکری و اخلاق جمعی ملل در اسطوره ها  چکیده،پیشگفتار و پیشینه ی تحقیق   «در چین باستان اساطیر عموماً کمتر مورد عنایت بود(و این بدان دلیل بود که پاسداران سنت‌های کهن دل مشغولی‌های دیگری داشتند و به چگونگی تکوین جهان کمتر توجّه داشتند)در این زمینه، آفرینش […]

The post آفرینش و داوری نهایی در اساطیر چین (بنوادا-۲۱) first appeared on اسطوره ها و افسانه ها.

]]>
قبل از مطالعه مطلب حتماً بخوانید:
 درباره “بررسی نظام فکری و اخلاق جمعی ملل در اسطوره ها
 چکیده،پیشگفتار و پیشینه ی تحقیق

 

«در چین باستان اساطیر عموماً کمتر مورد عنایت بود(و این بدان دلیل بود که پاسداران سنت‌های کهن دل مشغولی‌های دیگری داشتند و به چگونگی تکوین جهان کمتر توجّه داشتند)در این زمینه، آفرینش انسان از اهمّیّت بیشتری برخوردار بود»[۱]پان گو از تخمی که نماد یانگ و یین است، هستی می‌یابد . او هر روز سه متر رشد می‌کند و با رشد خود آسمان و زمین را از هم دور می‌کند. این عمل هجده هزار سال به طول می‌انجامد تا این که پان گو می‌میرد و همه‌ی موجودات و عناصر طبیعت ، از جسد او پدیدار می‌شوند. پدیدآمدن جهان از اجزای مرده‌ی یک خدا یا هیولا، در اساطیر بسیاری از کشورهای جهان قابل مشاهده است . شاید علّت آن شباهت اجزای طبیعت با اعضای بدن انسان باشد. برای مثال شباهت رودها به رگ و اقیانوس ها به قلب و … . در بسیاری از کشورهای جهان ، مردم معتقد به آفرینش همه چیز از کائوس یا بی نظمی بوده‌اند. در اساطیر چین این تغییر و تحوّل (پیدایش نظم از بی نظمی)حاصل همکاری “هو” و “شو”، خدایان دریاهای شمال و جنوب است که “هون دون” (بی نظمی)را نظم می‌بخشند . در واقع او را که مظهر بی نظمی ‌است، نابود می‌کنند و جهان را از جسد او پدید می‌آورند[۲]. در اسطوره‌ای دیگر دیدیم که نو-گوا انسان‌ها را از گل زرد آفریده است.

در اساطیر چین جهان از سه بخش تشکیل شده است:۱-آسمان و جایگاه خدایان ۲-روی زمین که جایگاه زندگی انسان‌هاست۳-دنیای زیرین. انسان پس از مرگ و داوری ، اگر واجد شرایط باشد ، آزاد است که یکی از این سه بخش را مأوای خود سازد. انسان‌های نیک رفتار پس از داوری رهسپار بهشت “کون-لون” می‌شوند و در باغ‌های زیبای آنجا که در قلّه‌ی کوهی قرار دارد، به جاودانگی دست می‌یابند«جاودانگان با خوردن هلوی بی مرگی تولّد دیگر باره‌ی خود را نیز جشن می‌گیرند و نامیرایی آنان نیز از خوردن چنین هلویی است»[۳] دوزخ نیز مانند آسمان دارای دیوان سالاری خاصّی است و در آن‌جا مجرمان در حدّ گناه خود کیفر می‌بینند. آن‌جا دارای مراتب و جایگاه‌های مختلفی است که گناهکاران با توجّه به نوع گناهشان در یکی از آن‌ها جای می‌گیرند«”چی-لین” موجود افسانه‌ای، نماد عدالت “گائو-یائو”، خطای نادانان را می‌بخشود و خطاکاران حقیقی را با شاخ خود تنبیه می‌کرد. »[۴] تفکیک این چنینی نیکوکاران و گناهکاران ، و پاداش و مجازات‌ آن‌ها در اساطیر کشور ها کم‌نظیر است.



[۱] همان، ص۸۰

[۲] همان، ص۷۰

[۳] همان، ص۱۲۱

[۴] همان، ص۲۰۹

The post آفرینش و داوری نهایی در اساطیر چین (بنوادا-۲۱) first appeared on اسطوره ها و افسانه ها.

]]>
https://myth.tarikhema.org/article-1627/%d8%a2%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%86%d8%b4-%d9%88-%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%b1%db%8c-%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%b7%db%8c%d8%b1-%da%86%db%8c%d9%86-%d8%a8%d9%86%d9%88%d8%a7/feed 0
خدایان در چین باستان(بنوادا-۲۰) https://myth.tarikhema.org/article-1622/%d8%ae%d8%af%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%da%86%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%a8%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%af%d8%a7-20 https://myth.tarikhema.org/article-1622/%d8%ae%d8%af%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%da%86%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%a8%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%af%d8%a7-20#comments Wed, 24 Apr 2013 13:46:58 +0000 http://myth.tarikhema.ir/?p=1622 قبل از مطالعه مطلب حتماً بخوانید:  درباره “بررسی نظام فکری و اخلاق جمعی ملل در اسطوره ها  چکیده،پیشگفتار و پیشینه ی تحقیق   فرمانروای آسمان ، بزرگ‌ترین خدای چینیان بود که قبلاً از او یاد کردیم. این خدا در هر دوره، اسم خاصّ خود را دارد. از اسامی ‌او:یو-دی، فرمانروای یشم، “هوانگ دی”، “شانگ دی” […]

The post خدایان در چین باستان(بنوادا-۲۰) first appeared on اسطوره ها و افسانه ها.

]]>
قبل از مطالعه مطلب حتماً بخوانید:
 درباره “بررسی نظام فکری و اخلاق جمعی ملل در اسطوره ها
 چکیده،پیشگفتار و پیشینه ی تحقیق

 

فرمانروای آسمان ، بزرگ‌ترین خدای چینیان بود که قبلاً از او یاد کردیم. این خدا در هر دوره، اسم خاصّ خود را دارد. از اسامی ‌او:یو-دی، فرمانروای یشم، “هوانگ دی”، “شانگ دی” رامی‌توان برشمرد. این تعدّد اسامی ‌بی ارتباط با تغییر سلسله‌ها و پادشاهان زمینی نبود. «در آیین “کنفسیوس” شانگ دی از مقام خدایی تنزّل می‌یابد و از او تنها به عنوان آسمان، “تاین”، یاد می‌شود. امّا در این نقش نیز آسمان را قدرت بسیاری است که همه چیز را می‌بیند و می‌شنود و برای او نجوا همانند صدای تندر است و هیچ چیز از چشم او پنهان نیست. »[۱]امّا در بسیاری از اسطوره‌ها واعتقادات، این قدرت را در او نمی‌بینیم. برای مثال مسئولیّت گزارش رفتار خانواده به او، بر عهده‌ی خدای آشپزخانه است. او حتّی از مرگ افراد نیز باخبر نمی‌شود« پس از مرگ هر فرد زنان خانواده در شب بعد از مرگش به معبد می‌روند تا مرگ خویشِ خود را خبر دهند». [۲] در اساطیر چین نظام خانوادگی خدایان، که در اساطیر بسیاری از ملّت‌ها دیده می‌شود ، به نظام دیوانی تبدیل شده است و اغلب برای خدایان بزرگ، همسر و فرزندانی نمی‌بینیم. امّا آن‌ها جسمیت داشته، حتّی غذا می‌خورند. برای نمونه به “یوچیانگ” ، خدای باد و “سی‌وانگ‌مو”، خدای کوهساران اشاره می‌کنیم:«در “شان‌های جینگ” خدای باد یوچیانگ نام دارد . در این روایت یوچیانگ چهره‌ای انسانی و تنی چون پرندگان دارد و بر سر و پاهای او مارهایی سبزرنگ رسته است… و دو اژدها او را در اقیانوس به هر سو می‌برند. »[۳]«سی وانگ مو زنی دهشت‌بار است با چهره‌ی انسان، دندان ببر، تن پلنگ و چندین دم، که در غاری مأوا دارد. در این افسانه‌ها سی وانگ مو چهره اش را می‌پوشاند و سه پرنده‌ی سبز فام غذای او را فراهم می‌سازند. »[۴] در بعضی از افسانه‌ها می‌بینیم که مانند انسانها دارای مکان زندگی هستند و تنها از اطراف خود اطّلاع دارند. در افسانه‌ا‌ی مشهور می‌خوانیم که “چنگ هوانگِ” شهر “ین چنگ” که وظایف یوهوانگ را در هر منطقه بر عهده داشت، به علّت ایجاد دردسر برای پسرکی یتیم و ترک معبد خود، تا ابد شرمنده می‌شود . به طوری که مجسّمه‌ی او هیچ گاه صورت نداشت«روزی که پسرک یتیم برای سوگند خوردن به معبد رفت خدا در معبد نبود و ارواح خبیث و بدخواه موجب لغزیدن و فرو افتادن پسرک شدند»[۵]این خدایان و حتّی فرمانروای آسمان درست مانند درباریان یک امپراتوری هر لحظه ممکن بود مورد تهاجم دیگران قرار گیرند و به هیچ وجه قدرت مطلق نداشتند. برای مثال یک میمون ، ملقّب به “کاشف راز” با پیروی از “دائوگراییِ” جاودانه ، به دانش جادو دست می‌یابد. او قدرت خدایان را به چالش می‌کشد و حتّی فرمانروای آسمان را به زانو در می‌آورد. «میمون پس از هشیاری بندها را گسست  و دفتر ثبت اعمال و سرنوشت دوزخیان را دزدید و در آن دست برد و نام خویش و نام همه‌ی میمون‌های خطا کار را از دفتر زدود… . وقتی کاشف راز از سبب انتصاب خود بر اصطبل‌های آسمانی، که رام کردن او بود، آگاه شد، عصیان کرد و به کوهستان “هواگوئو” گریخت. سپاهیان فرمانروای آسمان کوه را در میان گرفتند و نبردی سهمگین در گرفت ، نبردی که به شکست و عقب نشینی سپاهیان آسمان انجامید… فرمانروای آسمان به دلجویی میمون پرداخت و با انتصاب او به ریاست “باغ هلو”ی آسمانی و خاستگاه جاودانگی ، به قوانین آسمان گردن نهاد. متأسّفانه به هنگام برگزاری جشن جاودانگان در باغ هلو و خاستگاه جاودانگی، فراموش کردند میمون را به جشن دعوت کنند و کاشف راز به انتقام این بی توجّهی خوردنی‌ها و شراب جشن و” هلوی بی مرگی” را خورد و اکسیر جاودانگی را از خانه‌ی “لائو جون” دزدید و با خوردن آن جاودانه شد. پس کاشف راز به کوهستان هوا-گوئو رفت و منزوی شد. نافرمانی کاشف راز خدایان و بغ بانوان را گران آمد و سرانجام در نبردی که در گرفت با آن که میمون همه‌ی جادو‌ها را به کار بست، اسیر شد و فرمانروای یشم فرمان قتل او را صادرکرد. فرمان فرمانروای یشم به سبب آن که میمون با خوردن هلوی بی مرگی و اکسیر زندگی جاودانه شده بود ، غیر قابل اجرا بود[امّا در عوض او را در کوره‌ای سوزان زندانی کردند]… پس از چهل و نُه روز که کوره از تف به سپیدی گراییده بود، میمون دریچه‌ی کوره را گشود و آسمان را به تباهی تهدید کرد. پس فرمانروای یشم وحشت زده بودا را نزد میمون فرستاد تا سبب آرزوی او را در تملّک آسمان بپرسد. »[۶]«در اسطوره‌ای دیگر از کتاب شان‌های جینگ هیولایی به نام “گونگ گونگ” در تلاشِ دست یازیدن به قدرت، از یکی از پنج خاقان بزرگ شکست می‌یابد و در حالتی خشماگین کوه “بوجو” را با شاخ از جای بر می‌کند تا جهان را بر اندازد. گونگ گونگ نتوانست جهان را نابود کند اما با از جای کندن کوهستان غربی که یکی از ستون‌های آسمان بود، آسمان را سوراخ کرد و خورشید نتوانست در این بخش از آسمان انجام وظیفه کند و کار خورشید در این بخش از آسمان به اژدهایی واگذار می‌شود که از کام او آتش می‌بارد و چهره‌ای شبیه انسان و تنی چون تن اژدها دارد. »[۷] زمستان و تابستان ، باران و خشکسالی ، توفان و آرامش هوا و… حاصل تنفّس و حالات روحی این اژدها-انسان بود.



[۱] اساطیر چین، ص۱۷۸

[۲] همان، ص۱۸۴

[۳] همان، ص۹۷

[۴] همان، ص۱۲۰

[۵] همان، صص۱۸۵-۱۸۶

[۶] همان، ص۲۱۰

[۷] همان، ص۸۰

The post خدایان در چین باستان(بنوادا-۲۰) first appeared on اسطوره ها و افسانه ها.

]]>
https://myth.tarikhema.org/article-1622/%d8%ae%d8%af%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%da%86%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%a8%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%af%d8%a7-20/feed 2
امپراتوری آسمان(بنوادا-۱۹) https://myth.tarikhema.org/article-1592/%d8%a7%d9%85%d9%be%d8%b1%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a2%d8%b3%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%a8%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%af%d8%a7-19 https://myth.tarikhema.org/article-1592/%d8%a7%d9%85%d9%be%d8%b1%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a2%d8%b3%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%a8%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%af%d8%a7-19#respond Tue, 04 Sep 2012 07:34:56 +0000 http://myth.tarikhema.ir/?p=1592 قبل از مطالعه مطلب حتماً بخوانید:  درباره “بررسی نظام فکری و اخلاق جمعی ملل در اسطوره ها  چکیده،پیشگفتار و پیشینه ی تحقیق   این ویژگی سبب شد تا ویژگی سومی بر نظام فکری آنان حاکم شود. آن‌ها این سودگرایی را بر همه‌ی عالم ، از پست‌ترین انسانها گرفته تا بلند مرتبه‌ترین خدایان حاکم کردند. آن‌ها […]

The post امپراتوری آسمان(بنوادا-۱۹) first appeared on اسطوره ها و افسانه ها.

]]>
قبل از مطالعه مطلب حتماً بخوانید:
 درباره “بررسی نظام فکری و اخلاق جمعی ملل در اسطوره ها
 چکیده،پیشگفتار و پیشینه ی تحقیق

 

این ویژگی سبب شد تا ویژگی سومی بر نظام فکری آنان حاکم شود. آن‌ها این سودگرایی را بر همه‌ی عالم ، از پست‌ترین انسانها گرفته تا بلند مرتبه‌ترین خدایان حاکم کردند. آن‌ها این مجموعه را مانند یک امپراتوری بزرگ تصوّر می‌کردند که هرکس در آن پست و مقام خاصّ خودش را داشت . خدایان نیز نقش پادشاه و درباریان این امپراتوری بزرگ را داشتند. «فرمانروای چین بر سرزمین چین فرمان می‌راند و تحت حمایت آسمان قرار داشت و آسمان خود قلمرو فرمانروایی بزرگ “فرمانروای یشم”، “یو-دی” بود… در روایات اسطوره‌ای، یو-دی در آسمان، الگویی از “خاقان” در زمین است و همانند خاقان او را در آسمان کاخی است با دربان و خدمه و وزیران و دیوانیانی که بر کارهای انسان نظارت دارند. »[۱] «”یو هوانگ” [فرمانروای آسمان] با هیچ یک از نیروهای طبیعت درگیر نیست و کار مسئولیّت اینان به خدایان دیگر واگذار شده است. »[۲] در این نظام بزرگ، فرمانروای آسمان با خاقان زمینی و خاقان با وزیران سرو کار داشت و نظام “دیوان سالاری” در همه جا رعایت می‌شد و درست مانند دربار پادشاهان، هرکس به دنبال دست یابی به مقامی‌بالاتر بود. . «بسیاری از این خدایان پیشینه‌ای انسانی دارند و هر یک به سببی به مقام خدایی راه یافته اند. این خدایان نیز چون انسان‌ها ارتقا یا تنزّل مقام می‌یابند »‌‌[۳]  “خدای آشپزخانه” خدایی نسبتاً کم قدرت امّا دارای نقشی پررنگ در اساطیر چین است. هر خانواده خدای آشپزخانه‌ی مخصوص به خود را دارد که مراقب آنان و رابط آنان با فرمانروای آسمان است. می گویند: خدای آشپزخانه در ابتدا سنگتراشی فقیر بود. در یکی از سفرها رهگذری با فریب دادن او نان شیرینی او را که سکّه‌ای در خود داشت ، از او گرفت«وقتی مسافر سنگ‌تراش شروع به خوردن تنها نان شیرینی خود کرد و وقتی از این ماجرا آگاه شد، از غم و رنج خطایی که کرده بود، خود را کشت. و چنین شد که فرمانروای آسمان که از مهربانی و نیکی او آگاه بود، مقام خدایی آشپزخانه را به او تفویض کرد. »[۴] «خدای آشپزخانه هر سال در شب سال نو به آسمان می‌رود و رفتار خانواده را به فرمانروای آسمان گزارش می‌کند. »[۵] می‌بینیم کسی که به راحتی فریب می‌خورد، توانسته است چنین وظیفه‌ی سنگینی را بر  عهده بگیرد. به همین جهت«زمین را بازرسانی است که اشتباهات خدایان زمینی را گزارش می‌کنند»[۶] کاملاً مشخّص است که تصوّر چینیان باستان از جهان ، یک دربار بزرگ است که گروهی از انسان‌های فرودست نقش رعیّت آن را ایفا می‌کنند. حاصل این طرز فکر، اختلاف طبقاتی شدید در چین باستان بوده است. «جامعه‌ی کهن چین جامعه‌ای طبقاتی بود و ارزش مردمان نه از نوع تربیت آنان ، که از وابستگی آنان با خاندان‌های اشراف مشخّص می‌شد. » [۷] بر اساس اساطیر چینیان باستان این اختلاف طبقاتی از همان اوّلین لحظه‌های آفرینش انسان وجود داشته‌است و بعضی از مردم ذاتاً مقامی بالاتر دارند«در نوشته‌ای بازمانده از روزگار ‌هان، وقتی آسمان از زمین جدا شد، بر زمین انسانی نبود و بغ بانو “نو-گوا” نخستین انسان را از گِل زرد آفرید. امّا این انسان نتوانست او را راضی کند و چنین شد که طنابی را در گل فرو برد و از قطرات گِلی که از طناب فرو افتاد انسان‌ها پدیدار شدند . از تندیسی که بغ بانو نو-گوا از گِل زرد پیمانه زده بود، طبقه‌ی نجبا و اشراف و از قطرات گلی که از طناب فرو افتاد، طبقه‌ی فرودست و بی‌نوا پدیدار شدند. »[۸]



[۱] همان، ص۱۶۹

[۲] همان، ص۱۷۹

[۳] همان، ص۱۷۵

[۴] همان، ص۱۶۷

[۵] همان، ص۱۷۱

[۶] همان، ص۱۷۹

[۷] همان، ص۵۹

[۸] همان، ص۸۲

The post امپراتوری آسمان(بنوادا-۱۹) first appeared on اسطوره ها و افسانه ها.

]]>
https://myth.tarikhema.org/article-1592/%d8%a7%d9%85%d9%be%d8%b1%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a2%d8%b3%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%a8%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%af%d8%a7-19/feed 0
درآمدی بر اساطیر چین(بنوادا-۱۸) https://myth.tarikhema.org/article-1591/%d8%af%d8%b1%d8%a2%d9%85%d8%af%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%b7%db%8c%d8%b1-%da%86%db%8c%d9%86%d8%a8%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%af%d8%a7-18 https://myth.tarikhema.org/article-1591/%d8%af%d8%b1%d8%a2%d9%85%d8%af%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%b7%db%8c%d8%b1-%da%86%db%8c%d9%86%d8%a8%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%af%d8%a7-18#comments Mon, 03 Sep 2012 07:38:25 +0000 http://myth.tarikhema.ir/?p=1591 قبل از مطالعه مطلب حتماً بخوانید:  درباره “بررسی نظام فکری و اخلاق جمعی ملل در اسطوره ها  چکیده،پیشگفتار و پیشینه ی تحقیق   چین کشور پهناوری است که تاریخ مدوّن سه هزارساله دارد. در بعضی کاوش‌های باستان شناسی اخیر، آثار زندگی اجداد انسان‌های اوّلیه را تا پانصد هزار سال پیش در آن شناسایی کرده اند. […]

The post درآمدی بر اساطیر چین(بنوادا-۱۸) first appeared on اسطوره ها و افسانه ها.

]]>
قبل از مطالعه مطلب حتماً بخوانید:
 درباره “بررسی نظام فکری و اخلاق جمعی ملل در اسطوره ها
 چکیده،پیشگفتار و پیشینه ی تحقیق

 

چین کشور پهناوری است که تاریخ مدوّن سه هزارساله دارد. در بعضی کاوش‌های باستان شناسی اخیر، آثار زندگی اجداد انسان‌های اوّلیه را تا پانصد هزار سال پیش در آن شناسایی کرده اند. چین دربردارنده‌ی یکی از باشکوه‌ترین امپراتوری‌هایی است که زمین به خود دیده که به عقیده‌ی چینیان از امپراتوری روم هم قدرتمند‌تر بوده است. (آن را چین دوم می خوانده‌اند) پهناوری این کشور موجب شده است تا اساطیر و فرهنگ آن آمیخته‌ای از فرهنگ اقوام مختلفی باشد که در تضادهای بزرگ جغرافیایی این کشور زندگی می‌کرده اند. در عظمت این فرهنگ همین بس که پس از هزاران سال هنوز رخت از زندگی مردم بر نبسته است. این ویژگی در هیچ کشوری به اندازه‌ی چین دیده نمی‌شود. و علّت آن شاید دور بودن کشور چین از تمدّن‌های غرب و خاورمیانه باشد. اساطیر این کشور نیز مثل بسیاری از کشورها ، مقهور آیین بودا شده است به طوری که پس از ورود این آیین، دیگر اساطیر کاملاً چینی را نمی‌بینیم و می‌توان اساطیر بعد از آن را اساطیر بودایی-چینی نامید. همان طور که در مقدّمه ذکر کردیم ، از پرداختن به این نوع اساطیر “تا حدّ امکان” صرف نظر می‌کنیم، مگر اینکه به طور مشخّصی غلبه‌ی فرهنگ چینی در آن پیدا باشد.

در دوره‌ی”‌هان” (۲۰۲ ق. م. ) با کتاب‌سوزی وحشتناکی در چین روبرو می‌شویم. « “لی سی” به سبب نظریاتش درباره‌ی فرزانگان پیش از دوره‌ی “چین” [۲۲۱-۲۰۱ ق. م. ] مورد نفرت فرهیختگان بود و به پیشنهاد او بود که “شیه هوانگ دی” فرمان سوزانیدن آثار نوشته شده‌ی پیش از دوره‌ی خویش را صادر کرد. در این فرمان آثار نوشته شده در زمینه‌ی فنون مختلف مستثنی است و آثار بازمانده در زمینه‌های دیگر ، بیشتر کار فرهیختگانی است که آثار گذشته را با بینش خود هماهنگ نموده و پس از دودمان چین گزارش کرده اند ؛ و بدین دلیل مآخذ اساطیر پیش از دوره‌ی چین را همیشه باید با شک نگریست»[۱]

با نگاه به اساطیر چین سه ویژگی مهم توجّه انسان را به خود جلب می‌کند . اوّلین ویژگی اعتقاد به دوعنصر نرینگی و مادینگی ، یا همان “یانگ” و “یین” است که در تمام طبیعت وجود دارد و تعادل آن‌ها نمادی از کمال بود. از همین یانگ و یین بود که اوّلین خدا و در پی آن آفرینش آغاز شد. دوم روحیه‌ی خود بینی، انسان محوری و منفعت طلبی آنان و در یک کلام نظام “سودگرایی” در اندیشه‌ی آنان است. این امر، ایثار و عشق بین انسان و خدایان را کمرنگ و حتّی حذف کرده است و انسان هیچ کاری را انجام نمی‌دهد، مگر آن که سود روشن و واضحی برای خود داشته باشد . برای مثال در اجرای مراسم آیینی، برای دور ماندن از آزار ارواح خبیث، و یا رسیدن به بهشت و مقامی ‌بلند است. « مرکز جهان و جهان میانه انسان بود . آن سوی طبیعت و زمین نیز از آن انسان بود و انسان می‌توانست آنان را به هر کاری تشویق کند  و در جهت آسودگی خود بود که انسان قربانی و نذورات می‌داد. در واقع این اندیشه‌ها و اعتقادات متّکی بر گونه‌یی سودگرایی فلسفی یا “پراگماتیسم” بود که راه زندگانی چینی بر آن استوار بود و این اندیشه یکی از جریان‌های فکری نیرومندی است که در جریان فرهنگ و تمدّن چین ، چون رودی پیوسته جاری است. »[۲]



[۱] اساطیر چین، آنتوی کریستی، ترجمه‌ی محمّد حسین باجلان فرّخی، تهران، انتشارات اساطیر، چاپ دوم، ۱۳۷۳، ص۵۳

[۲] همان، ص۴۰

The post درآمدی بر اساطیر چین(بنوادا-۱۸) first appeared on اسطوره ها و افسانه ها.

]]>
https://myth.tarikhema.org/article-1591/%d8%af%d8%b1%d8%a2%d9%85%d8%af%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%b7%db%8c%d8%b1-%da%86%db%8c%d9%86%d8%a8%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%af%d8%a7-18/feed 1
فرمانروای اصلی باد “فنگ پو” یا “فئی لاین” https://myth.tarikhema.org/article-856/%d9%81%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%8a-%d8%a7%d8%b5%d9%84%d9%8a-%d8%a8%d8%a7%d8%af-%d9%81%d9%86%da%af-%d9%be%d9%88-%d9%8a%d8%a7-%d9%81%d8%a6%d9%8a-%d9%84%d8%a7%d9%8a%d9%86 https://myth.tarikhema.org/article-856/%d9%81%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%8a-%d8%a7%d8%b5%d9%84%d9%8a-%d8%a8%d8%a7%d8%af-%d9%81%d9%86%da%af-%d9%be%d9%88-%d9%8a%d8%a7-%d9%81%d8%a6%d9%8a-%d9%84%d8%a7%d9%8a%d9%86#comments Wed, 01 Sep 2010 17:11:36 +0000 http://myth.tarikhema.ir/?p=856 خدا یا فرمانروای اصلی باد “فنگ پو” Feng Poیا “فئی لاین” Feilien نام دارد و اگرچه فرمانده همه‌ی بادهاست از فرمانروای آسمان فرمان می‌برد. فنگ بو آفریننده‌ی توفان‌های سهمگین و مأوای او در ستاره‌ی “چی” از نقش فلکی “ساگی تاریوس” قرار دارد. توفان و تندبادها از مشک‌های پرباد فنگ بو بر می‌خیزد و به هرجای […]

The post فرمانروای اصلی باد “فنگ پو” یا “فئی لاین” first appeared on اسطوره ها و افسانه ها.

]]>
خدا یا فرمانروای اصلی باد “فنگ پو” Feng Poیا “فئی لاین” Feilien نام دارد و اگرچه فرمانده همه‌ی بادهاست از فرمانروای آسمان فرمان می‌برد. فنگ بو آفریننده‌ی توفان‌های سهمگین و مأوای او در ستاره‌ی “چی” از نقش فلکی “ساگی تاریوس” قرار دارد. توفان و تندبادها از مشک‌های پرباد فنگ بو بر می‌خیزد و به هرجای که بخواهد با گشودن در مشک‌هایی که خود باد کرده‌است توفان بر پا می ‌کند. فنگ بو پیش از رسیدن به فرماندهی باد وزیر “جو” ظالم و در تندی و چالاکی مشهور بود. او خدای خشکسالی نیز هست زیرا در همان حد که در نزول باران توانا است در راندن ابرهای باران‌زا نیز توانایی دارد و گاه پدید‌آورنده‌ی خشکسالی است.
در افسانه‌ای فئی لاین از حامیان “چیه یو” در عصیان علیه هوانگ دی بود و به سبب شرارت بی‌حد به هیولایی خبیث مبدّل شد. در این افسانه‌ فئی لاین با برانگیختن توفان جنوب را به تباهی کشید و خاقان یائو جانشین هوانگ‌دی کماندار آسمانی را مأمور مرمّت جنوب کرد. یائو فرمان داد مردم خانه‌های خود را با سنگ استوار کنند تا باد شکست یابد و به قلل کوهساران باز گردد. در این افسانه‌ کماندار آسمانی در نبرد خود با باد او را به هیئت مشک بزرگ زرد و سفیدی دید که از آن توفان فرو می‌بارید و کماندار بزرگ با زخمی کردن او باد را به غاز بزرگ کوهستان تارانید. باد با تیغی آخته به کماندار آسمانی یورش برد و این بار کماندار زانوی باد را به سختی خسته کرد و فنگ بو تسلیم شد و از آن پس قدرت باد کمتر شد.
در اسطوره‌ای دیگر فئی لاین به هیئت پرنده-اژدهایی با تن پرنده و سر گاو و دم مارسان نمایان می‌شود. در افسانه‌ای فنگ بو به هیئت انسانی از مردم باستان با ریش سفید و کلاه سرخ و آبی و ردایی زردفام تجسّم می‌یابد. گاه بادها به شکل پیرزنی در افسانه‌ها نمایان می‌شوند و دراین هیئت فنگر بو سوار بر ببری است که بر فراز ابرها می‌تازد.
کوه‌ها در اساطیر گویای ویژگی هوای منطقه‌اند. در افسانه‌ای موجودی به نام فئی به هیئت موجودی که کلاهی سفید و یک چشم دارد در کوه‌های تای شان زندگی می‌کند. در این افسانه‌ها چشم فئی به شکل چشم گاو و او را دمی است که به شکل دُم مار است. فئی را پس از مرگ در کوه‌های تای شان مدفون می‌کنند و او را نباید با خدای باد فئی لاین اشتباه کرد. می‌گویند فئی موجودی بود که با گام نهادن در رودها و مزارع آن‌ها را می‌خشکانید و از این روایت پیداست که در اینجا نیز با خدای باد دیگری که مقیم کوه‌های تای شان است سرو کار داریم.

منبع: آنتونی کریستی/اساطیر چین/ترجمه‌ی محمّد حسین باجلان فرّخی

The post فرمانروای اصلی باد “فنگ پو” یا “فئی لاین” first appeared on اسطوره ها و افسانه ها.

]]>
https://myth.tarikhema.org/article-856/%d9%81%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%8a-%d8%a7%d8%b5%d9%84%d9%8a-%d8%a8%d8%a7%d8%af-%d9%81%d9%86%da%af-%d9%be%d9%88-%d9%8a%d8%a7-%d9%81%d8%a6%d9%8a-%d9%84%d8%a7%d9%8a%d9%86/feed 2
کاشف راز https://myth.tarikhema.org/article-826/%d9%83%d8%a7%d8%b4%d9%81-%d8%b1%d8%a7%d8%b2 https://myth.tarikhema.org/article-826/%d9%83%d8%a7%d8%b4%d9%81-%d8%b1%d8%a7%d8%b2#respond Wed, 25 Aug 2010 07:50:35 +0000 http://myth.tarikhema.ir/?p=826 میمون از تخمی زاده شد که در قله‌ی کوهی در آئولای بر ساحل شرقی از باد بارور شد. میمون به گونه‌ای غریب فنون جادوگری را از دائوگرایی جاودانه فرا گرفت و این رهرو او را کاشف اسرار لقب داد و به او یاد داد که به دلخواه خود به هیئت های متفاوت درآید و در […]

The post کاشف راز first appeared on اسطوره ها و افسانه ها.

]]>
میمون از تخمی زاده شد که در قله‌ی کوهی در آئولای بر ساحل شرقی از باد بارور شد. میمون به گونه‌ای غریب فنون جادوگری را از دائوگرایی جاودانه فرا گرفت و این رهرو او را کاشف اسرار لقب داد و به او یاد داد که به دلخواه خود به هیئت های متفاوت درآید و در آسمان پرواز کند. پس با کشتن هیولایی که او و میمون‌های دیگر را آزار می‌دادهمه‌ی میمون های دنیا را در قلمرو این هیولا بسیج کرد و با به چنگ آوردن سلاح جادو از شاه اژدهای دریای شرقی به دعوی سروری چهار اقلیم برخاست.
در ضیافتی که به افتخار کاشف راز برپا شد میمون با افراط در باده‌نوشی مدهوش شد و خادمان فرمانروای دوزخ میمون را گرفتار و در جایگاه خطاکاران در دوزخ به زنجیر کشیدند. میمون پس از هشیاری بندها را گسست و دفتر ثبت اعمال و سرنوشت دوزخیان را دزدید و در آن دست برد و نام خویش و نام همه‌ی میمون‌های خطا کار را از دفتر زدود.فرمانروای آسمان کاشف راز را به بارگاه خویش فراخواند و پس از برشماری خطاهای او سرانجام او را مورد عفو قرار داد و مهتری و نظارت بر اصطبل‌های آسمانی را به او واگذار کرد. وقتی کاشف راز از سبب انتصاب خود بر اصطبل‌های آسمانی، که رام کردن او بود، آگاه شد، عصیان کرد و به کوهستان “هواگوئو” گریخت. سپاهیان فرمانروای آسمان کوه را در میان گرفتند و نبردی سهمگین در گرفت ، نبردی که به شکست و عقب نشینی سپاهیان آسمان انجامید. پس کاشف راز خود را فرمانروای آسمان و قدیس بزرگ نامید. فرمانروای آسمان به دلجویی میمون پرداخت و با انتصاب او به ریاست “باغ هلو”ی آسمانی و خاستگاه جاودانگی ، به قوانین آسمان گردن نهاد. متأسّفانه به هنگام برگزاری جشن جاودانگان در باغ هلو و خاستگاه جاودانگی، فراموش کردند میمون را به جشن دعوت کنند و کاشف راز به انتقام این بی توجّهی خوردنی‌ها و شراب جشن و” هلوی بی مرگی” را خورد و اکسیر جاودانگی را از خانه‌ی “لائو جون” دزدید و با خوردن آن جاودانه شد. پس کاشف راز به کوهستان هوا-گوئو رفت و منزوی شد. نافرمانی کاشف راز خدایان و بغ بانوان را گران آمد و سرانجام در نبردی که در گرفت با آن که میمون همه‌ی جادو‌ها را به کار بست، اسیر شد و فرمانروای یشم فرمان قتل او را صادرکرد. فرمان فرمانروای یشم به سبب آن که میمون با خوردن هلوی بی مرگی و اکسیر زندگی جاودانه شده بود ، غیر قابل اجرا بود. پس فرمانروای یشم میمون به بند کشیده را به لائوجون وانهاد تا او را در کوره‌ی کیمیاگری بسوزاند.لائوجون میمون را به کوره‌ی کیمیاگری افکند و چهل و نُه روز کوره را گداخت.[(عدد چهل و نُه در چین همانن عدد چهل در ایران نماد کمال و پایان یک دوره است)]پس از چهل و نُه روز که کوره از تف به سپیدی گراییده بود، میمون دریچه‌ی کوره را گشود و آسمان را به تباهی تهدید کرد. پس فرمانروای یشم وحشت زده بودا را نزد میمون فرستاد تا سبب آرزوی او را در تملّک آسمان بپرسد. کاشف راز در پاسخ بودا که از او پرسید چرا در آرزوی تملّک آسمان است گفت:بدین دلیل که توانا و هشیار است. و زمانی که بودا از او خواست دلیلی برای اثبات این ادّعا بیاورد،کاشف راز گفت نه‌تنها رویین‌تن و جاودانه‌ام که به هفتاد و دو هیئت نمایان می‌شوم و می‌توانم صد و هشتاد هزار لی پرواز کنم. بودا که در ادعای میمون به دیده‌ی تردید می‌نگریست از او خواست که ادعای خود را ثابت کند. پس میمون به پرواز درآمد و فاصله‌ی آسمان و زمین را درنوردید و بر دامنه‌ی کوهی در زمین به نشانه‌ی تملّک شاشید.[(حیوانات چنین می‌کنند)] و به نزد بودا بازگشت. در برخی روایات میمون چون جهانگردی مؤدب نام خود را بر سنگی در دامنه‌ی کوه نقر کرد.) بودا قاه‌قاه خندید و گفت:«تو را حتّی یارای پرواز در فاصله‌ای به اندازه‌ی کف دست من نیست،آنچه کوه پنداشتنی نه کوه بلکه بن انگشتان من بود» و بن خیس یکی از انگشتان خود را به او نشان داد. پس بودا میمون را اسیر و در کوهی جادویی زندانی کرد.
روزگاری دراز میمون در آن کوه زندانی بود تا “بودیستوه گوان‌یین” میمون را به همسفری تانگ‌سنگ در زیارت و سفر به بهشت غرب برگزید تا به جستجوی کتاب‌های تعالیم بودا برخیزند. میمون سوگند خورد که یار تانگ سنگ باشد و از او اطاعت کند و او را از خطرات رهایی دهد. و میمون همسفر تانگ سنگ شد. میمون با وجود وسوسه‌های نفس و خطرات هشتادگانه‌ی مسیر برای زائران،در تمام طول را به سوگند خود وفادا ماند.در بازگشت آخرین خطر در انتظار زائران بود: لاک‌پشتی غول ‌پیکر، که سوگند خورده بود به زائران وفادا باشد و آنان را از رودی خروشان که بر سر راه آنان بود عبور دهد،بدعهدی کرد و در میانه رود به زیر آب رفت و زائران را دستخوش امواج سهمگین یساخت. امّا زائران با شنا کردن به سلامت به ساحل رسیدند و مورد استقبال خاقان و مردمان قرار گرفتند.
آخرین افتخارات پایان این سفر از جانب سورایی آسمانی فراهم شد: بودای می-لو(بودای آینده) ریاست شورای آسمانی بزرگداشت زائران بهشت غرب و همراهان به استقبال زائران شتافتند. تانگ‌سنگ به افتخاری رهبری حواریون بودای پیشین نایل آمد. میمون خدای پیروزمند جنگ لقب یافت؛ و جوجا-جایه خوک فرّاشباشی معبد بزرگ فرمانروای آسمان شد. اسب تانگ سنگ و حامل کتاب‌های مقدّس نیز هیئت دیگری یافت و اژدهای چهارپنجه و فرمانروای اژدهایان زمینی شد. در آغاز سفر تانگ سنگ کلاه‌خودی بر سر میمون نهاده بود که به جز کمک تان‌سنگ سر را از آن رهایی نبود، و این کار بدان دلیل انجام شد تا میمون همیشه با احساس کلاه سوگند و میثاق خود را به یاد آورد. اکنون سفر پایان یافته بود. کاشف راز نزد تانگ‌سنگ رفت تا او را از قید کلاه خود رها سازد. و تانگ‌سنگ او را گفت که روشن‌شدگان را کلاهی نیست. کاشف راز دست به جانب کلاه برد و کلاهی نیافت.

منبع : اساطیر چین/آنتونی کریستی/محمد حسین باجلان فرخی

The post کاشف راز first appeared on اسطوره ها و افسانه ها.

]]>
https://myth.tarikhema.org/article-826/%d9%83%d8%a7%d8%b4%d9%81-%d8%b1%d8%a7%d8%b2/feed 0
ققنوس https://myth.tarikhema.org/article-800/%d9%82%d9%82%d9%86%d9%88%d8%b3 https://myth.tarikhema.org/article-800/%d9%82%d9%82%d9%86%d9%88%d8%b3#comments Sat, 21 Aug 2010 07:08:10 +0000 http://myth.tarikhema.ir/?p=800 ققنوس (به زبان یونان باستان: Φοῖνιξ، به فارسی: ققنوس، به عربی: العنقاء و به انگلیسی: Phoenix) یک پرندهٔ مقدس افسانه ای است که می‌تواند در اساطیر ایران، اساطیر یونان، اساطیر مصر، و اساطیر چین یافت شود.[۱] دربارهٔ این موجود افسانه‌ای گفته می‌شود که وی مرغی نادر و تنهاست و جفتی و زایشی ندارد. اما هزار […]

The post ققنوس first appeared on اسطوره ها و افسانه ها.

]]>
ققنوس (به زبان یونان باستان: Φοῖνιξ، به فارسی: ققنوس، به عربی: العنقاء و به انگلیسی: Phoenix) یک پرندهٔ مقدس افسانه ای است که می‌تواند در اساطیر ایران، اساطیر یونان، اساطیر مصر، و اساطیر چین یافت شود.[۱] دربارهٔ این موجود افسانه‌ای گفته می‌شود که وی مرغی نادر و تنهاست و جفتی و زایشی ندارد. اما هزار سال یکبار، بر توده‌ای بزرگ از هیزم بال می‌گشاید و آواز می‌خواند و چون از آواز خویش به وجد و اشتیاق آمد، به منقار خویش آتشی می‌افروزد و با سوختن در آتش تخمی از وی پدید می‌آید که بلافاصله آتش می‌گیرد و می‌سوزد و از خاکستر آن ققنوسی دیگر متولد می‌شود. ققنوس در اغلب فرهنگ‌ها، نماد جاودانگی و عمر دگربار تلقی شده‌است.امّا برخی فرهنگ‌ها ویژگی‌های دیگر هم به او نسبت داده‌اند. از جمله در مورد او گفته شده: اشک ققنوس زخم را درمان می‌کند[نیازمند منبع]، ققنوس صدای دل نشینی دارد، موسیقی از آوای او پدید آمده‌است و…
گرچه ققنوس در اساطیر ملل آسیایی همچون چین و ایران جایگاه ویژه‌ای دارد، امّا برخی معتقدند که اسطورهٔ ققنوس از مصر باستان برخاسته، به یونان و روم رفته، و هم سو با باورهای مسیحیت شاخ و برگ بیشتری یافته‌است.[۲]
ققنوس طراحی شده در کتابی که به معرفی اساطیر اختصاص دارد، اثری از فردریک جاستین برتوش(زاده:۱۷۴۷، درگذشت: ۱۸۲۲)

علامه دهخدا در توصیف ققنوس نوشته‌است: گویند ققنوس هزارسال عمر کند و چون هزار سال بگذرد و عمرش به آخر آید هیزم بسیار جمع سازد و بر بالای آن نشیند و سرودن آغاز کند و مست گردد و بال بر هم زند چنانکه آتشی از بال او بجهد و در هیزم افتد و خود با هیزم بسوزد و از خاکسترش بیضه ای پدید آید و او را جفت نمی‌باشد و موسیقی را از آواز او دریافته‌اند. (به نقل از برهان قاطع)
در فرهنگ اروپایی
ققنوس از خاکستر خویش، برمی خیزد
در فرهنگ انگلیسی زبان، ققنوس Phoenix پرنده‌ای است افسانه‌ای و بسیار زیبا و منحصر به فرد در نوع خود، که بنا بر افسانه‌ها ۵۰۰ یا ۶۰۰ سال در صحاری غرب عمر می‌کند، خود را بر تلی از خاشاک می‌سوزاند، و از خاکستر حاصل، خود او دگر بار با طراوت جوانی سر بر می‌آورد و دور دیگری از زندگی را آغاز می‌کند و می‌گذراند. ققنوس در فرهنگ اروپایی غالبا تمثیلی از فنا ناپذیری و حیات جاودان است.
طی هشت قرن قبل از میلاد مسیح، رویهم در نه مرجع از پرنده ققنوس نام برده شده که هشت مورد آن از طریق نقل قول مولفان بعدی به ما رسیده و فقط یک مورد اثر هردوت مورخ یونانی ۴۸۴ تا ۴۲۴ قبل از میلاد با شرح کامل محفوظ مانده‌است.یونانی دیگری به نام کلودیوس آلیانوس Claudius Aelianus مشهور به آلیان Aelian نیز، ۲۰۰ سال بعد از میلاد مسیح در مورد ققنوس نوشته‌است:
«ققنوس بدون کمک از علم حساب یا شمردن با انگشت، حساب ۵۰۰ سال را درست نگه می‌دارد زیرا او از طبیعتی که عقل کل است همه چیز را می‌آموزد. با آن که اطلاع در مورد ققنوس لازم به نظر می‌رسد معهذا گمان نمی‌رود در میان مصریان – شاید جز انگشت شماری از کشیشان – کسی بداند که ۵۰۰ سال چه وقت به سر می‌رسد، ولی دست کم ما باید بدانیم که مصر کجاست و هلیوپولیس که مقصد ققنوس است، در کجا قرار دارد و این پرنده پدرش را درون چه نوع تابوت می‌گذارد و در کجا دفن می‌کند.»
این مورخ، بر اساس متن انگلیسی، والد ققنوس را پدر می‌خواند ولی از ققنوس به صیغه خنثی (it) نام می‌برد. مولفان بعدی برای ققنوس غالبا از صیغه تأنیث استفاده کرده‌اند، اما از آن جا که این پرنده افسانه‌ای تک و منحصر به فرد بوده و زاد و ولد آن از جفتگیری ناشی نمی‌شده، لذا بحث در مورد جنسیت آن چندان مهم به نظر نمی‌رسیده‌است.
مورخی رومی به نام پوبلیوس اوویدیوس ناسو، مشهور به اووید، نخستین رومی است که دربارهٔ ققنوس به زبان لاتین مطلب نوشته‌است، در نوشتهٔ او آمده‌است:
«چه بسیار مخلوقاتی که امروزه بر روی زمین راه می‌روند، امّا در ابتدا به شکل دیگری بوده‌اند. فقط یک موجود هست که تا ابد همان طوری که از نخست بوده، باقی خواهد ماند، یعنی طی سالیان مدید، بی آن که تغییری کرده باشد، باقی می‌ماند و سرانجام نیز، پس از نابودی، دگربار به همان شکل اولیهٔ خویش متولد می‌شود. این پرنده، پرنده‌ای است که آشوری‌ها یا به تعبیر برخی منابع احتمالا سوری‌ها یا فنیقی‌ها آن را ققنوس می‌نامند. این پرنده، دانه و علف معمولی نمی‌خورد، ولی از عصارهٔ میوه‌ها و از ادویه خوشبوی کمیاب می‌خورد. وقتی ۵۰۰ ساله شد، بر بالای نخل بلندی آشیان می‌سازد و با چنگالش از مرغوب ترین مواد، از پوست درخت گرفته تا دارچین و دیگر ادویه و صمغ برای خود بستری می‌سازد و بعد می‌میرد و روحش با دود و بخار معطر به دوردست سفر می‌کند، و داستان چنین ادامه می‌یابد که سپس از سینه بدن بی جان او ققنوس کوچکی سر بر می‌کشد تا آن طور که می‌گویند ۵۰۰ سال دیگر زندگی کند و در آن زمان که پس از سن و سالی شهامت لازم را پیدا کرد تخت و آشیانش را که مدفن پدرش هست بر فراز نخلی رفیع به حرکت در می‌آورد و سفر به شهر آفتاب را شروع می‌کند، همان جایی که در معبد آفتاب آشیان ققنوس خوش می‌درخشد.» [۳]

از مجموع آنچه در فرهنگ اروپایی پیرامون ققنوس آمده‌است، می‌توان دو روایت کلی در مورد ققنوس ارائه داد:
اول اینکه ققنوس از بدن بی جان پدرش به وجود می‌آید و جسد پدرش را به شهر هلیوپولیس می‌برد و در قربانگاه معبد آفتاب می‌سوزاند. و روایت دیگر اینکه ققنوس در تلی از چوب و خاشاک خوشبو آتش می‌افکند، بال می‌زند و شعله می‌افروزد، خود در آتش می‌سوزد و از خاکسترش ققنوسی دیگر زاده می‌شود. پس بطور خلاصه می‌توان در مورد این اسطوره در فرهنگ اروپایی گفت: «ققنوس در آتش می‌سوزد و دیگر بار از خاکستر خود زاده می‌شود». در همین ارتباط در زبان انگلیسی مثلی بدین مضمون رایج است که: «هر آتشی ممکن است ققنوسی در بر داشته باشد»
در مصر باستان
طی نخستین قرن میلادی، روی هم ۲۱ بار توسط ده مولف از ققنوس یاد شده‌است. از مجموع این منابع چنین بر می‌آید که خاستگاه اسطوره ققنوس تمدن قدیم مصر بوده و بعدها به ترتیب در تمدن‌های یونانی، رومی و مسیحی درباره آن سخن گفته‌اند. در میان مصریان، اسطوره ققنوس در اصل اسطوره خورشید بوده که بعد از هر شب دگر بار در سحرگاه طلوع می‌کند و نام شهر هلیوپولیس در نوشته هردوت نیز باید در همین ارتباط باشد.
مصریان ققنوس را پرنده مقدسی می‌دانند که بسیار نادر است. به روایت مردم شهر هلیوپولیس، ققنوس هر ۵۰۰ سال یک بار آن هم پس از مرگ ققنوس قبلی در مصر ظاهر می‌شود. از این پرنده تنها برخی تصاویر موجود است و آن طور که از شکل واندازهٔ او در این تصاویر بر می‌آید، بال و پرش بخشی قرمز و بخشی زرد طلایی است و اندازه و شکل عمومی آن مانند عقاب است. داستانی عجیب هم از کار این پرنده گفته می‌شود و آن این که این پرنده جسد پدر خود را، که با نوعی صمغ گیاهی خوشبو اندود شده، همهٔ راه از سرزمین عرب تا معبد آفتاب با خود می‌آورد و آن را در آن جا دفن می‌نماید. می‌گویند برای آوردن جسد ابتدا گلوله‌ای آن قدر بزرگ که بتواند آن را حمل نماید از جنس آن صمغ گیاهی می‌سازد، بعد توی آن را خالی می‌کند و جسد را در آن می‌گذارد و دهانه آن را با صمغ تازه مسدود می‌کند و آن گاه گلوله را که درست همان وزن اولیه خود را پیدا کرده‌است، به مصر می‌آورد و در حالی که تمامی رویه گلوله از صمغ پوشانده شده آن را همان طور که گفته شد درون معبد آفتاب می‌گذارد.
در اساطیر ایران

تصویری از ققنوس بر سر در مدرسهٔ نادر دیوان بیگی واقع در بخارا، جمهوری ازبکستان، بخشی از مجموعهٔ لب حوضی
در اساطیر ایران، قُقنوس یا قُقنُس، معرب کلمهٔ یونانی کوکنوس (Kuknos)، و همتای کلمهٔ هند و اروپایی و چینی فونیکس است و چنین می‌نماید که شکل آن ترتیب و برآیندی از قرقاول، مرغ چینی و آمیزهٔ آن با دیگر مرغان اسطوره ایست.
این مرغ در روایت‌های ایرانی نیز همچون روایت‌های هندواروپائی، مرغی نادر و تنهاست که او را جفتی نیست و در نتیجه از او زایشی نیز پدید نخواهد آمد. ققنوس هزار سال زندگی می‌کند و چون عمرش به پایان می‌رسد، توده‌ای بزرگ از هیزم فراهم می‌آورد و با نشستن بر آن توده چندان آواز می‌خواند که از آواز خود به وجد می‌آید و با بر هم زدن بال و به یاری منقار، آتشی می‌افروزد و با سوختن در آتش از وی بیضه ای(تخم مرغی) پدیدار می‌شود و بدینسان ققنوسی دیگر زاده می‌شود.[۴]
در این روایت ققنوس همتای قو در ادبیات اروپایی است که با آوازخوانی، زیست و زندگی خود را به پایان می‌برد. اساسا در ادبیات ایران نیز همچون ادبیات هندواروپایی، سوختن در رنج خویش و از خاکستر خود برآمدن و تولدی دیگر، راه به اسطورهٔ ققنوس دارند.
در اساطیر چین
در فرهنگ اسطوره‌ای چین، ققنوس با نام فنگ هوانگ یا پرندهٔ سرخ شناخته می‌شود که از جنس آتش است و نماد تابستان و جنوب محسوب می‌شود که خشکسالی آفرین می‌باشد.به همین دلیل ققنوس دربردارندهٔ عنصر منفی و مادینگی جهان، یعنی یین است و نماد ملکه محسوب می‌شود. در برابر ققنوس، اژدها قرار می‌گیرد که همیشه در اساطیر چین نمایندهٔ خاقان به شمار می‌آید. [۵] در اساطیر چین ققنوس در فواره‌ای از آب زلال تن می‌شوید و با گذشتن از بلندای کوه گون لون، هر شامگاه در غارهای دان Tan آرام می‌یابد. بر مبنای روایات چینی ققنوس کمتر تا سطح زمین پرواز می‌کند و هرگاه که چنین کند، همهٔ مرغان گرد او جمع می‌شوند. بر اساس روایت کویاجی دربارهٔ ققنوس، وی بر سطح زمین نمی‌نشیند، امّا هرگاه که بر سطح زمین بنشیند بر یک پای می‌رقصد.
برخی احتمال داده‌اند که ققنوس چینی همتای شانگ شانگ یا مرغ باران در روایت کنفوسیوس باشد، حال آنکه شانگ شانگ یا مرغ باران، پرنده ایست که نماد یین محسوب می‌شود، امّا ققنوس به طور معمول نماد یانگ تلقی شده‌است.[۶]
ققنوس در اساطیر چین، نماد شادمانی و خرسندی و نشانهٔ رضایت آسمان است. اژدها در این اساطیر روح باران و نماد خاقان است و ققنوس، نماد ملکه و جنوب و یاور کشاورزان است.
در اساطیر چین پرنده سرخ یا ققنوس نماد جنوب و مورد نیایش بود. ققنوس بعدها جای خود را به قرقاول داد. این پرنده در نقش‌های برجای مانده دارای منقار خمیده، پنجهٔ بلند و تیز به شکل پرندگان شکاری بود و یاری دهندهٔ کشاورزان مزارع خشک جنوب به شمار می‌آمد.[۷]
در اساطیر چین ققنوس دیگری موسوم به چی سانگ یا ققنوس کوهساران نیز وجود دارد. این ققنوس، ققنوسی است که به روزگار دودمان جو نقشۀ رودها را به یو پیشکش کرد. [۸]

تصویری از ققنوس بر سر در مدرسهٔ نادر دیوان بیگی واقع در بخارا، جمهوری ازبکستان، بخشی از مجموعهٔ لب حوضی

ققنوس در ادبیات
در منطق الطیر
به ققنوس در شعر کهن فارسی تقریبا هیچگاه اشاره نشده‌است و می‌توان گفت که طی هزار سال شعر فارسی، تنها عطار نیشابوری است که در اشعار خود از این پرنده نام برده‌است، و جالب این که وی نیز به صراحت با این باور دیرینه که ققنوس حیات جاودان دارد، مخالفت ورزیده و برعکس ققنوس را نیز به سان دیگر موجودات فانی دانسته و بر همه گیر بودن پدیدهٔ مرگ تاکید ورزیده‌است.[۹]
در منطق الطیر عطار، ققنوس طرفه مرغی دلستان است که مأوای او در هندوستان می‌باشد. او پرنده ایست که نزدیک به صد سوراخ در منقار دارد و او را جفتی نیست. بنا بر این روایت، ققنوس در بلندی‌ها می‌نشیند و با وزیدن باد بر منقار او، نوایی دلنشین پدیدار می‌شود و مرغان دیگر بدین آواز گرد او جمع می‌شوند و مدهوش و صید وی می‌شوند.[۱۰]
بدین روایت، موسیقی نیز از آواز ققنوس گرفته شده‌است که:
فیلسوفی بود، دمسازش گرفت علم موسیقی ز آوازش گرفت
عطار نیشابوری در اشعارش از ققنوس بعنوان پرنده‌ای یاد می‌کند که بر روی نوک او ۳۶۰ سوراخ وجود دارد و از هر سوراخ آن نوایی دلنشین خارج می‌گردد . او خواستگاه ققنوس را در هندوستان می‌داند .[
شعر زیر از شاعر بزرگ ایران، نیما یوشیج، که عنوان ققنوس دارد، بازگوکنندهٔ مناسبی از اسطورهٔ ققنوس است:
قُقنوس، مرغ خوشخوان، آوازهٔ جهان،
آواره مانده از وزش بادهای سرد،
بر شاخ خیزران،
بنشسته‌است فرد.
بر گرد او به هر سر شاخی پرندگان.

او ناله‌های گمشده ترکیب می‌کند،
از رشته‌های پارهٔ صدها صدای دور،
در ابرهای مثل خطی تیره روی کوه،
دیوار یک بنای خیالی
می‌سازد.
از آن زمان که زردی خورشید روی موج
کمرنگ مانده‌است و به ساحل گرفته اوج
بانگ شغال، و مرد دهاتی
کرده ست روشن آتش پنهان خانه را
قرمز به چشم، شعلهٔ خردی
خط می‌کشد به زیر دو چشم درشت شب
وندر نقاط دور،
خلق اند در عبور …
او، آن نوای نادره، پنهان چنان که هست،
از آن مکان که جای گزیده ست می‌پرد
در بین چیزها که گره خورده می‌شود
یا روشنی و تیرگی این شب دراز
می‌گذرد.
یک شعله را به پیش
می‌نگرد.
جایی که نه گیاه در آنجاست، نه دمی
ترکیده آفتاب سمج روی سنگهاش،
نه این زمین و زندگی اش چیز دلکش است
حس می‌کند که آرزوی مرغها چو او
تیره ست همچو دود. اگر چند امیدشان
چون خرمنی ز آتش
در چشم می‌نماید و صبح سپیدشان.
حس می‌کند که زندگی او چنان
مرغان دیگر ار بسر آید
در خواب و خورد
رنجی بود کز آن نتوانند نام برد.
آن مرغ نغزخوان،
در آن مکان ز آتش تجلیل یافته،
اکنون، به یک جهنم تبدیل یافته،
بسته ست دمبدم نظر و می‌دهد تکان
چشمان تیزبین.
وز روی تپه،
ناگاه، چون بجای پر و بال می‌زند
بانگی برآرد از ته دل سوزناک و تلخ،
که معنیش نداند هر مرغ رهگذر.
آنگه ز رنج‌های درونیش مست،
خود را به روی هیبت آتش می‌افکند.
باد شدید می‌دمد و سوخته ست مرغ!
خاکستر تنش را اندوخته ست مرغ!
پس جوجه هاش از دل خاکسترش به در.
در این شعر نیما، خیزران یا نی کنایه ایست از قلم، و فرد نشستن بر سر آن توصیفی است که نیمایوشیج از یکه و تنها بودن خویش در شعر نو، در سپیده دم ابداع این نوع شعر می‌کند. لطافت این شعر نیما که در بهمن ۱۳۱۶ سروده شده‌است، در این شعر آن است که وی با توجه به ناآشنا بودن شعر نو برای بسیاری از افراد خاص و عام و ضمن یادآوری تنهایی خود در این مسیر، ضمن اشاره به ققنوس به سوختن خویش در رنج درون اشاره می‌کند، تنها بدین امید که پویندگان راهش در آینده، ققنوس وار سر بر آورند و به کار او در زمینهٔ شعر نو، حیاتی جاوید بخشند. اتفاقی که امروز با گسترش فوق العادهٔ شعر نو بوضوح شاهد آن هستیم.

منبع:دانشنامه ی ویکی پدیا

The post ققنوس first appeared on اسطوره ها و افسانه ها.

]]>
https://myth.tarikhema.org/article-800/%d9%82%d9%82%d9%86%d9%88%d8%b3/feed 38
گاه شمار حیوانی https://myth.tarikhema.org/article-95/%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1-%d8%ad%d9%8a%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%8a https://myth.tarikhema.org/article-95/%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1-%d8%ad%d9%8a%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%8a#comments Wed, 15 Apr 2009 03:03:54 +0000 http://myth.tarikhema.ir/article-95/%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1-%d8%ad%d9%8a%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%8a گاه شماری حیوانی ایرانی در بسیاری از نمود های خود در توجه به گاه شماری چینی-ایغوری و جزئیات این گاه شماری را می توان از تاریخ هایی که در آثار پیشینیان ثبت شده است به دست آورد.این گاه شماری از ترکیب برخی از اصول گاه شماریجلالی،هجری قمری و دوازده حیوان چینی-ایغوری شکل گرفتهو در طول […]

The post گاه شمار حیوانی first appeared on اسطوره ها و افسانه ها.

]]>
گاه شماری حیوانی ایرانی در بسیاری از نمود های خود در توجه به گاه شماری چینی-ایغوری و جزئیات این گاه شماری را می توان از تاریخ هایی که در آثار پیشینیان ثبت شده است به دست آورد.این گاه شماری از ترکیب برخی از اصول گاه شماریجلالی،هجری قمری و دوازده حیوان چینی-ایغوری شکل گرفتهو در طول هفت قرنی که از یورش مغول به ایران می گذرد تا ۱۳۰۴ هجری شمسی رایج اما همیشه به یک شکل نبوده و تغییراتی در آن پدید آمده است.

سالهای چینی و کنفوسیوس

آغاز این گاه شماری با روز پنج شنبه ۱۵ژوئیه۶۲۲ مسیحی و نخستین سال قمری که پیامبر اسلام(ص) از مکه به مدینه هجرت نمود آغاز و مستقیما از گاه شماری هجری قمری گرفته شده است.در آغاز این گاه شماری ماه های قمری اقترانی که با رویت هلال ماه آغاز می شد،به شکلی که در گاه شماری هجری قمری کاربرد داشت باقی ماند تا مورد تأیید مسلمانان نیز قرار گیرد.بدین سان به همان ترتیبی که در گاه شماری قمری عمل می کردند طول ماههای قمری را در زیج ها و تقویم های سالیانه سی روزه و بیست و نه روزه محاسبه می کردند و در این زمینه نخستین روز سال در امور دینی و شرعی نخستین روز ماه محرم و در امور مالیاتی و رسمی نوروز جلالی بود و تاریخ مطابق با آن را با گاه شماری قمری و گاه با تاریخ ماههای گاه شماری جلالی و برجهای دوازده گانه سال که در دوره های بعد رواج بیشتری یافت مشخص می نمودند و بدین سان طول متوسط سال برای کارهای رسمی و مالیاتی برابر طول متوسط سال حقیقی شمسی بود.با این همه هدف دست اندر کاران تأسیس گاه شماری غازانی که مبدأ آن از ۷۰۱ هجری قمری و ۲۲۴ جلالی آغاز شد هرگز در عمل رعایت نشده و نوروز جلالی را در نظر داشتند.

در دوره صفویه که گاه شماری دوازده حیوانی با ماههای قمری رواج داشت ماههای شمسی را نیز در تقویم های سالیانه ثبت می کردند و پیش از آنکه ماههای شمسی با نام برج های دوازده گانه در سال۱۳۲۹ هجری قمری پذیرفته شود در تقویم های سالیانه ثبت می شد.

بدان سان که گفته شد سالهای قمری را در دوره مغول و نیز صفویان که خود ترک بودند با نام حیواناتی که به سالهای همزمان چینی-اویغوری اطلاق می شد نامگذاری می کردند و از آنجه که کمابیش هر سی و سه سال شمسی-قمری چینی-اویغوری برابر سی و چهار سال قمری است یک سال قمری بی نام می ماند و بنابراین در هر دوره سی و سه یا سی و چهار ساله شمسی-قمریِ چینی-اویغوری یک سال قمری در نامگذاری حذف می شد و با آن که این حذف در هر سی و سه یا سی و چهر سال لازم بود اما در عمل به صورت منطم اجرا نمی شد،مثلا در گزارش اسکندر منشی وقایع نگار دوره صفویه در برخی موارد نام یک حیوان به دو سال متوالی داده شده است.

نام سالهای دوازده گانه حیوانی در ایران با تفواتهایی با تقویم چینی-اویغوری به ترتیب عبارتند از:موش،گاو،پلنگ،خرگوش،نهنگ،مار،اسب،گوسفند،میمون،مرغ،سگ و خوک.زردپوستان و نیز ایرانیانی که به پیروی از مغولان بدین گاه شماری عنایت داشتند ویژگی هر یک از سالهایی را که با این حیوانات قرین می شد کمابیش به تأثر از مغولان همانند خوی و سرشت این حیوانات می دانستند و چنین است که هنوز هم نزد عامه چنین برداشتی رواج دارد و در تفأل و پیش بینی متکی بر این تقارن زردپوستان بر تأثیر سال و آریاییانی که بدین رویکرد توجه دارند بر تأثیرات ماهانه توجه دارند.نزد زرد پوستان چرایی تأثیر این دوازده حیوان بر سرنوشت زمین و انسان به افسانه‌ئی باز می گردد که طی آن بودا در آغاز سال نو همه حیوانات را دعوت کرد و از همه حیوانات تنها دوازده حیوان مذکور و به روایت زرد پوستان موش،گاو،ببر،گربه؛اژدها یا نهنگ،مار،اسب،بز،میمون،خروس،سگ و خوک دعوت بودا را پذیرفتند و بودا مقدر کرد که سرنوشت جهان به دست این دوازده حیوان که یکی پس از دیگر در هر سال پدیدار می شوند باشد.

چنین است که در تقویم های سالیانه نجومی ایرانی سالهای شمسی به نام یکی از حیوانات دوازده گانه نامیده می شود.برای تعیین نام هر سال ابتدا باید عدد۶ را به عدد سال مفروض اضافه کنیم و حاصل جمع را به عدد ۱۲ تقسیم نماییم باقی مانده مذکور نماینده سال به ترتیبی است که گفته شد:۱-موش۲-گاو۳…

The post گاه شمار حیوانی first appeared on اسطوره ها و افسانه ها.

]]>
https://myth.tarikhema.org/article-95/%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1-%d8%ad%d9%8a%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%8a/feed 25