ادّا | اسطوره ها و افسانه ها https://myth.tarikhema.org گزیده ای از اساطیر و افسانه های ملل مختلف دنياي باستان Thu, 28 Mar 2019 13:50:08 +0000 fa-IR hourly 1 https://wordpress.org/?v=5.6 آفرودیت https://myth.tarikhema.org/article-1500/%d8%a2%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%af%db%8c%d8%aa https://myth.tarikhema.org/article-1500/%d8%a2%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%af%db%8c%d8%aa#comments Tue, 07 Feb 2012 12:08:10 +0000 http://myth.tarikhema.ir/?p=1500 من (نویسنده کتاب) برای عنوانِ خدابانوی کیمیاگری ، جای مخصوصی به آفرودیت ، خدابانوی عشق و زیبائی میدهم که فرآیند سحر آمیز نیروی استحاله است که مختص او و او به تنهائی واجد آن است. در اسطوره یونانی ، آفرودیت حضور بی نظیری داردکه باعث می شود میرنده ها ( انسانها) و خدایان ( به […]

The post آفرودیت first appeared on اسطوره ها و افسانه ها.

]]>
من (نویسنده کتاب) برای عنوانِ خدابانوی کیمیاگری ، جای مخصوصی به آفرودیت ، خدابانوی عشق و زیبائی میدهم که فرآیند سحر آمیز نیروی استحاله است که مختص او و او به تنهائی واجد آن است.

در اسطوره یونانی ، آفرودیت حضور بی نظیری داردکه باعث می شود میرنده ها ( انسانها) و خدایان ( به استثنای سه خدا بانوی باکره) عاشق او بشوند و زندگی نو و تازه ای بیابند. او میتواند یک مجسمه را تبدیل به زنی جاندار کند در حالیکه آتنا میتواند انسانهای جاندار را تبدیل به مجسمه کند. آفرودیت الهام بخش شعر و سخنان شور آمیز است و نماد نیروی عشق و خاصیت تبدیل بخشی آن است. با این مقاله از اسطوره‌ها و افسانه‌های تاریخ ما همراه باشید تا با افرودیت بیشتر آشنا شوید.
با آنکه آفرودیت از جهاتی ویژگی مشترکی با خدابانوهای باکره ( آتنا و آرتیموس و هستیا) و خدابانو های آسیب پذیر ( دیمیتر و هرا و پرسه فونه) دارد ، ولی به هیچیک از آ ن گروه تعلق ندارد. او بعنوان ایزد بانوئی که بیشترین تمایلات شهوانی را دارا است بی شک ، ایزدبانوی باکره نمی تواند باشد- هر چند او نیز مثل آرتیمس ، آتنا و هستیا هر کاری که مورد پسند خودش است انجام میدهد. و همینطور ایزد بانوی آسیب پذیر نیز نیست- با آنکه او نیز مثل هرا ، دیمیتر و پرسه فونه با خدایان مردان سر و کار دارد و فرزندانی هم دارد.
اما آفرودیت هیچگاه قربانی و مظلوم واقع نگشت و هیچگاه رنج و مرارت نکشید. در روابط اش با دیگری ، احساس میل و تمنا همیشه دوطرفه بوده و او هرگز قربانی هوس های دیگری نشده است. او تجربه های احساسی با دیگران را بیشتر از تجربه های مستقل و تنها( که تنها خدایان باکره را بر می انگیزاند) ، و یا تجربه های متصل شدن و باقی ماندن در یک رابطه ( خدا بانو های آسیب پذیر) ارزش می نهد.
پس بعنوان یک خدابانوی کیمیاگری ( خاصیت استحاله بخشی)، آفرودیت شباهت هایش با خدابانوهای دو دسته دیگر آشکار است اما او بطور ذاتی ، متفاوت با هر دو گروه خدابانو ها است. یعنی درست است که برای آفرودیت رابطه مهم است اما نه به معنای رابطه توام با تعهد طولانی مدت ( مثل خدابانو های آسیب پذیر) . آفرودیت بدنبال ایجاد رابطه است تا انرژی جدیدی به زندگی بیابد. این آرکی تایپ، ظهور اش یا از طریق روابط جنسی است و یا خلاقیت وسیله بیان جضور او می گردد. آنچه که آفرودیت بدنبال اش است با خدایان باکره متفاوت است اما او نیز مانند خدابانو های باکره ، تمرکز اش در این است که چه چیزی برای خودِ او معنا دار است . ووقتی تمرکز میکند دیگران نمی توانند حواس او را از هدفی که دارد پرت کنند. آفرودیت به آنجه ارزش می نهد منحصرا برای شوق شخصی است و جهت موفقیت ، دست آورد اجتماعی و یا شهرت نیست. از قضا آفرودیت در این مورد بطور متناقضی (پارادوکسی ) به هستیای درون گرا شبیه است که در صورت ظاهر هیچ شباهتی به آفرودیت ندارد. ( هیچکدام به دنبال شهرت و موفقیت اجتماعی نیستند).
هرکس و هر چیز که آفرودیت به آن نظر کند و دلش بخواهد در مقابل زیبائی او مقاومت اش را از دست میدهد . و یک جذب مغناطیسی دو طرفه صورت می گیرد و در آن شرایط هر دو طرف یکدیگر را بطور مساوی طلب می کنند و هر دو یک شوق قدرتمندی برای به سوی هم رفتن، و با یکدیگر در آمیختن و یکدیگر را “دیدن” و “شناختن” پیدا میکنند . در عین حال که این رانش می تواند فقط شوق جنسی باشد ، اما انگیزه اصلی آن مثل یک انگیزه روحی و یا معنوی ، عمیق تر از آن می باشد. برای آفرودیت ، رابطه جنسی مثل رابطه زبانی و یا میل به کمال با پیوستن به دیگری، به منظور یک جور ارتباط و یا اتحاد است. پس آنچه آفرودیت تولید میکند میل به شناخته شدن و شناختن دیگری است . اگر این میل به روابط جسمی بیانجامد، باروری و زندگی تازه ای در پی خواهد داشت . اگر این اتحاد در ذهن ، دل و یا روح ، صورت بگیرد ، آنوقت رشد روحی ، احساسی و معنوی را باعث خواهد گشت .
آفرودیت یا آفرودیته یا آفرودیتا (به یونانی: Αφροδίτη)، که در یونان ملقب به «الههٔ عشق» و در روم «ونوس» بوده
آفرودیت یا آفرودیته یا آفرودیتا (به یونانی: Αφροδίτη)، که در یونان ملقب به «الههٔ عشق» و در روم «ونوس» بوده
هنگامی که آفرودیت در یک رابطه متقابل ، تاثیر بخش می شود ، تاثیرش منحصر به رابطه رمانتیک و یا جنسی نیست بلکه رابطه افلاطونی ، رابطه عمیق روحی ، دوستی های عمیق و پیوند ها و شفقت و فهم دیگری هم از دیگر تاثیرات آفرودیت در روابط انسانی است. هر گاه رشد صورت می گیرد یک جرقه از خلاقیت هم درخشیده میشود – مثلا در معلمی ، راهنمائی ، مشاوره ، ادیت کردن نوشتار دیگری و روانکاوی – آفرودیت در کار است . زیرا اینگونه کارها به تنهائی نیست و دو سویه است و باید هر دو نفر را مشغول بدارد.

کیفیتِ آگاهی، هشیاری- The quality of awareness

اگر ایزد بانوان باکره آگاهی تمرکز یافته ای دارند و آرکی تایپ هائی هستند که زنان را قادر به تمرکز درباره آن چیزی که برایشان مهم است می کنند و اگر خدابانو های آسیب پذیر و اثر پذیر هم تمرکزشان پخش و توزیع است، آگاهی آفرودیتی هم متمرکز است و هم پخش شده و در همه کارها، هر دو این تمرکز ها را بکار می گیرد.
آگاهی آفرودیتی هم متمرکز با شدت است و پخش شونده و بسیط . البته این آگاهی بیشتر منفعل ، اثر پذیر و متوجه اطراف است تا متمرکز. این آگاهی نه فقط مانند یک لامپ اتاق که همه چیز را در حوزه روشنائی خودش نورانی کند و نور گرم و ملایم پخش شده ای داشته باشد و نه فقط مانند یک چراغ قوه و یا اشعه لیرز ، متمرکز بر یک جا می تابد. بلکه مثل چراغهای تئاتر که هم صحنه را روشن میکند ، هم به درامای نمایش می افزاید و هم میتواند یک قسمت خاصی را روشنتر نشان بدهد و نورهای صحنه میتوانند بر احساسات و واکنش تماشاچی هم اثر بگذارند.
 افرودیته جزو دوازده خدای اولومپیا می‌باشد و گفته شده که او بخشایشگر زیبایی و جذب کنندهٔ جنسی بوده که بیشتر اوقات به صورت چهره ای با لبخند شیرین یا تمسخر آمیز ترسیم شده
افرودیته جزو دوازده خدای اولومپیا می‌باشد و گفته شده که او بخشایشگر زیبایی و جذب کنندهٔ جنسی بوده که بیشتر اوقات به صورت چهره ای با لبخند شیرین یا تمسخر آمیز ترسیم شده
چیزی که در زیر نور پروژکتور تئاتر توجه ما را جلب میکند این است که در آنچه که ما بعنوان تماشاگر می بینیم هم آسوده نشستن روی صندلی و هم تمرکز است. در زیر نور آگاهی آفرودایت هم هر چه را ببینیم برایمان جالب است از چهره و رفتار یک فرد گرفته یا ایده وطبیعت این عالم و یا شفافیت و فرم یک کاسه چینی. هر کس که عاشق یک فرد و یا یک مکان و یا یک ایده و یا یک شئی بشود در واقع آگاهی آفرودیتی را بخود خوانده است.
آگاهی آفرودیتی در همه کارهای خلاق حضور دارد حتی کارهائی که در انزوا و تنهائی صورت می گیرد. در این حالت دیالوگ میان عاشق و معشوق ، دیالوگ میان فرد و کاری است که مشغول خلق آن است تا چیزی تازه از آن بوجود بیاید. در هر نوع ارتباط که خلاقیت در آن باشد انرژی آفرودیتی در آن یافت میشود. مثلا گفتگو میان دونفر میتواند خیلی ملال انگیز و بی معنی باشد و یا میتواند یک گفتگوی خلاق و مشغول کننده باشد که آگاهی آفرودیتی در آن را میتوان دید. هر کجا آگاهی آفرودیتی باشد ، انرژی آن مکان هم عوض میشود. احساسات و افکار و روابط حال و شکل دیگری پیدا میکند و احساس خرسندی و سرزندگی تولید میشود.

آفرودیت : خدابانوی عشق و زیبائی ، زن خلاق و عاشق پیشه

آفرودیت خدابانو

آفرودیت خدابانوی زیبائی که رومی ها او را ونوس می نامند ، زیباترین خدا بانو هاست . شاعران از موهای طلائی و چشمهای براق و پوست نرم و سینه های زیبای او شعر ها سروده اند . هومر او را “عاشق خندیدن” و سرشار از دلربائی غیر قابل مقاومت می دانست. او سوژه محبوب مجسمه سازان بخاطر داشتن اندام هوس انگیز و زنانه است. “طلائی” صفت آفرودیت است و یونانیان طلائی را به مفهوم “زیبائی ” می گرفتند. پرنده منسوب به او “قمری” و مرغ عشق و قو است. گل سرخ که هدیه عشاق به همدیگر است و از میان میوه ها سیب ، بخصوص سیب طلائی رنگ ، و انار سرخ ( که با پرسه فونه در اینجا شراکت دارد) میوه های منسوب به آفرودیت است.
مجسمه افرودیت در موزه Neues
مجسمه افرودیت در موزه Neues

اسطوره زایش آفرودیت:

در اسطوره های یونانی دو روایت از زایش و تولد آفرودیت آورده شده است . هسیود و هومر دو داستان کاملا متفاوت را نقل می کنند. در مدل هومری ، افرودیت تولدش عادی بود. او دختر زئوس و یک پری دریائی به نام دیون است. اما در مدل هسیود، افرودیت از یک جنایت وحشیانه متولد شد. کرونوس هنگامی که آلت جنسی پدرش اورانوس را به دریا افکند ، کف های سفید مانند اسپرم به همه جا پراکنده شدند و از آن کف ها آفرودیت به شکل یک زن بالغ به وجود آمد . تصویر آفرودیت بر آمده از کف های دریا از بتوچلی نقاش- به نام ” تولد ونوس” یک اثر جاودانه است. روایت است که وقتی آفرودیت از دریا برآمد و به جزیره سیترا در قبرس وارد شد ، اروس ( عشق) و هیمه روس ( تمنا) با او همراه بودند و با همراهی آنها به کوه المپ رفته و مورد استقبال قرار می گیرد.
بسیاری از خدایان که از زیبائی او در شگفت بودند خواستار او شدند . اما برخلاف خدابانو های دیگر که شوهر خود را انتخاب نکرده بودند ( پرسه فونه اغفال شده ، هرا اغوا شده ، دیمیتر تجاوز جنسی شده ) ، آفرودیت آزاد بود که همسر خود را بر بگزیند. او هفاستوس ، خدای لنگ و صنعتگر و خدای آتش و آهنگری را برگزید. و هرا که مادر هفاستوس بود ، پسرش را بخاطر این ازدواج از خود طرد کرد . آفرودیت و هفاستوس فرزندی بوجود نیاوردند . ازدواج آنها ، اتحاد زیبائی و صنعت است که نتیجه اش “هنر” است.
در شجره خانوادگی ، آفرودیت با نسل دوم المپیان مرد – نسل پسران – بیشتر همطراز است تا نسل پدران ( زئوس ، پوزیدون و هادس) . آفرودیت با ارس خدای جنگ رابطه عاشقانه ایجاد کرد و فرزندانی ازاین دو بوجود آمد. یکی از عشاق دیگر او ، هرمس ، پیام آور خدایان بود که ارواح را به جهان زیرین هدایت میکرد و خدای مسافرین ، ورزشکاران و بازرگانان و خدای ارتباطات و خلاق آلات موسیقی و شعبده باز کوه المپ بود.
پیکر آفرودیت در موزه لوور
پیکر آفرودیت در موزه لوور
آفرودیت و ارس سه فرزند داشتند : یک دختر به نام “هارمونیا” یعنی هارمونی و موزونی – دو پسر دوقلو به نامهای دایموس ( ترور) و فوبوس ( ترس) ، که با پدرشان همیشه در جنگ همراه بودند. اتحاد آفرودیت و ارس ، اتحاد دو تمنای غیر قابل کنترل ، عشق و جنگ اند که اگر در تعادل کامل قرار بگیرند میتوانند “هارمونیا” را بوجود بیاورند.
فرزند آفرودیت و هرمس هم یک فرزند خنثی است به نام هرموآفرودیت که زیبائی را از هر دو و اسم خود را از هردو و جنسیت را از هردو به ارث برده . بعنوان یک نماد ، هرموآفرودیت یمتواند ، هر دو جنس گرائی ( تمایل به زن و به مرد از لحاظ جنسی ) و یا اندروژنی یعنی دریک بدن با ویژگی های جنس مخالف را بیانگر باشد.
بنا به روایاتی ، اروس ، خدای عشق ، پسر دیگر آفرودیت است که با برخی روایات دیگر که میگوید اروس خدای کهن تر از همه خدایان است مغایر است. هسیود می گوید که اروس ، نیروی ازلی زندگی است که قبل از تایتان ها و المپین ها بوده است. در روایت دیگر اروس در کنار آفرودیت از کف های دریا بر آمد و با او بسوی المپ روانه شد . اما اسطوره های موخر ، اروس را فرزند بی پدر آفرودیت به شمار می آورند. یونانی ها اروس را به شکل مرد جوان و توانائی توصیف و یا نقاشی میکردند . اما در طول زمان اروس که در آغاز یکی از نیروهای ازلی بود ، رفته رفته تبدیل به یک بچه بالدار به نام کیئوپید Cupid شد.
آفرودیت بر تخت نشسته در حالی که یک چوپان در کنار او ایستاده است. اثر کارلوس دلگادو
آفرودیت بر تخت نشسته در حالی که یک چوپان در کنار او ایستاده است. اثر کارلوس دلگادو
 

آفرودیت و میرندگان

 
رابطه افرودیت با مردان میرنده ( انسانها) در میتولوژی اهمیت دارد. در برخی اسطوره ها ، او به کمک کسانی که به درگاه او نیایش میگردند می آمد. مثلا آفرودیت به دعاهای هیپومنس در شب رقابت برای بدست آوردن آتلانتا ، زنی که بسیار دوست داشت ، پاسخ داد. او به هیپومنس سه سیب طلائی و طریق استفاده آن را نشان داد که این کار باعث شد که او برنده شده و بتواند آتلانتا ، را به همسری بگیرد.
آفرودیت همچنین در داستان پیگ مالیون ، پادشاه قبرس نیز نقش داشت. پیگ مالیون مجسمه ای از زن ایده آل را از مرمر تراشید و هر چه بیشتر به او می نگریست بیشتر عاشق او و خلق خودش میشد. در فستیوال ای که به پاس نیایش افرودیت برقرار شده بود ، او به آفرودیت دعا کرد که یک زنی مثل این مجسمه به او بدهد. بعد همانطور که او آن مجسمه مرمرین را می بوسید آن مجسمه زنده شد و نام “گالاتیا” را بخود گرفت و با پیگ مالیون ازدواج کرد.
خدابانوی عشق و زیبائی روابط عاشقانه ای هم با مردان میرنده برقرار کرده است. مثلا وقتی که افرودیت “آنچیسیز”را در حال به چرا بردن گله اش در دشت دید، میل به او پیدا کرد زیرا که بقول هومر آن پسر اندام اش به زیبائی بدن یک خدا بود. آفرودیت خودش را به شکل یک زن زیبای زمینی در آورد و شوق او را در خود بیدار کرد ( با کلمات شیرین) و او را فریفت.
وقتی که پسر به خواب فرورفت ، او لباس فرم انسانی اش را به در آورد وبعد عاشق خود را از خواب بیدار کرد و بعد از آن پسر باردار شده و همانوقت پسری که از آفرودیت متولد شد که “آنیاس” نام گرفت .( آنیاس بعد موسس و بنیان گزار شهر روم شد) آفرودیت به “آنچیسیز” می گوید مبادا کسی از هویت مادر این پسر خبردار بشود. اما آنچیساس ” بعدها روزی در حالت مستی داستان خودش و افرودیت را بازگو میکند و آفرودیت با رعد به او میتازد و اورا مفلوج میکند.
یکی دیگر از عشاق میرنده آفرودیت ، مردی است به نام “آنودیس” که مردی زیبا و شکارچی چالاکی است. آفرودیت از اینکه او بدنبال حیوانات وحشی است احساس نگرانی میکند و به او هشدار میدهد اما “آنودیس” که شوق شکار و سر نترس ای دارد گرفتار خواسته خود میشود و یک روز وقتی که در حال شکار است سگهای او به یک خوک وحشی حمله میکنند و “آدونیس” سگها را با نیزه زخمی میکند اما آنها که زخمی و خشمکین هستد به خود او حمله می کنند و او را تکه تکه میکنند.
بعد از مرگ ، “آدونیس” اجازه پیدا میکند که مدتی در سال را به جای جهان زیرین ، به نزد افرودیت برود ( یعنی آفرودیت ، “ادونیس ” را با پرسه فونه مشارکت میکند). این اسطوره ، بنیان سیکل مرگ و بازگشت در فرقه “آدونیس” است. بازگشت سالانه آفرودیت نماد بازگشت باروری است.
ونوس و آنخیسس کشیده شده توسط ویلیام بلیک ریچموند
ونوس و آنخیسس کشیده شده توسط ویلیام بلیک ریچموند
همانطور که در داستان “میرا” میبینیم، آفرودیت قدرت خود را بشکل اغواگری نشان میدهد. میرا، دختر کشیش معبد افرودیت بود که عاشق پدر خود میشود. در بعضی از روایت ها ، این آفرودیت است که چنین کششی در میرا تولید میکند چون که مادر میرا گفته بود که میرا از آفرودیت زیباتر است و خشم خدابانو را بر انگیخته بود و میرا هم افرودیت را نیایش نمیکرد. بهرحال این شد که میرا شبها در لباس مبدل به نزد پدرش میرفت و با او معاشقه میکرد. بعد از چند بار دیدار ، کشیش دریافت که ان زن اغواگر ، دختر خودش است . ( مترجم: بیخود نیست که این فصل را اجازه چاپ نداده اند:-))). پدر با فهمیدن این موضوع بسیار خشمگین و دلزده میشود و تصمیم به کشتن دخترش می گیرد ولی دختر فرار میکند و به خدایان دعا میکند تا او را نجات بدهند . فورا دعای او پاسخ داده میشود و او تبدیل به صمغ درختی خوشبوئی میشود.
قربانی دیگر افرودیت، “فائیدرا” است که نامادری بخت برگشته “هیپولیتوس ” است . هیپولیتوس جوانی است که خودش را وقف آرتیمس کرده و تارک دنیا شده بود. افرودیت “فائیدرا” را دست آویز قرار میدهد تا نارضایتی خودش را از تارک دنیا شدن و ترک نیایش و ترک عشق کردن “هیپولیتوس” نشان بدهد. آفرودیت کاری میکند که نامادری بطرز شدیدی عاشق پسر خوانده خود بشود.
در آغاز “فائیدرا” بشدت در برابر این وسوسه خود مقاومت میکند و با تمنای خود می جنگد و سرانجام بیمار میشود. بالاخره یکی از کنیزان متوجه مسئله میشود و به آن جوان راز را میگوید. جوان که وحشت زده و بر آشفته است بر علیه نامادری می ایستد.
هیپولیتا یا هیپولیته (به انگلیسی: Hippolyte یا Hippolyta) در اساطیر یونانی، زنی زیبا و قدرتمند با نام‌های بسیار که یکی از ملکه‌های آمازون بود.
هیپولیتا یا هیپولیته (به انگلیسی: Hippolyte یا Hippolyta) در اساطیر یونانی، زنی زیبا و قدرتمند با نام‌های بسیار که یکی از ملکه‌های آمازون بود.
“فائیدرا” که احساس حقارت و شرم میکند خودش را دار میزند و در نامه خودکشی ، ” هیپولیتوس” را متهم به تجاوز به او میکند. وقتی که پدر ، همسر خودکشی کرده و نامه را می بیند ، “پوزیدون” خدای دریاها را به خود می خواند که پسرش را بکشد. ” هیپولیتوس” درشکه اش را در کنار ساحل میرانده که پوزیدون یک موج بلند ویک هیولای دریائی را برای ترساندن اسب های درشکه می فرستد. کالسکه وارونه میشود و “هیپولیتوس” تا مرگ کشیده میشود و به این ترتیب آفرویدت انتقام خود را از او می گیرد.
“سایکی” و “آتلانتا” دو زن دیگر هستند که بر اثر نفوذ افرودیت دگرگون شده اند. در اسطوره اروس و سایکی ، سایکی این بدبیاری را پیدا میکند که زیباترین زن و ” افرودیت دومی ” باشد که این موضوع خشم افرودیت را بر می انگیزد. در داستان سایکی ، آفرودیت این خشم خود را در قالب ماموریت های غیر قابل انجام به سایکی نشان میدهد که سایکی موفق میشود همه آنها را انجام بدهد. بعد سایکی از حالت زن آسیب پذیر ، رشد میکند و نامیرنده میشود.
در داستان آتلانتا نیز آفرودیت عامل استحاله است . آتلانتا یک زن میرنده است که با ارتیمس خدای باکره همپا شناخته میشود. همانطور که قبلا اشاره شد ، آتلانتا بر اثر انتخاب سیب طلائی همسر هیپومنس میشود.

ارکی تایپ آفرودیت

ارکی تایپ آفرودیت ناظر بر لذت عشق و زیبائی ، میل و تمنای جسمی و جنسی است. قلمرو عشق برای بسیاری از زنان نیروی کشش و جذبه دارد و قدرت در شخصیت زن بشمار می آید . آفرودیت میتواند مانند هرا و دیمیتر خیلی طلبکار و درخواست کننده باشد. آفرودیت زنان را ناگزیر به عملکرد خلاق و ایده خلاقیت میسازد و هم می تواند حس حسادت شدیدی را در آنها ایجاد کند.
مجسمه‌ای از آفرودیت در موزه ناپل
مجسمه‌ای از آفرودیت در موزه ناپل

آفرودیت در عشق

هر زنی که به کسی عاشق میشود که او نیز عاشق اوست در آن لجظه آن زن ، تشخص آرکی تایپ افرودیت است.که از یک زن معمولی ناگهان تبدیل به یک خدابانو ی عشق گشته است . آن زن در آن حالت ، احساس زیبائی ، جذابیت و دلربائی عاشقانه میکند و تبدیل به ارکی تایپ عاشق میشود.
وقتی که آرکی تایپ بخش اعظمی از شخصیت زن را اشغال میکند، تبدیل به زنی میشود که دائما عاشق است و عاشق پیشه و جاذبه جنسی فراوانی پیدا میکند. در ادیان پدر سالارانه یهودی- مسیحی و اسلامیِ ، میل جنسی زن فروکاسته شد . در این فرهنگ ها زنی که دارای انرژی آفرودایتی باشد ، روسپی و یا اغواگر قلمداد میشود و نظر تائید را جلب نمیکند. بنابراین وقتی که این آرکی تاپ خودش را عیان میکند برای زن دردسر ایجاد کرده و مسئله اخلاقی را بمیان می کشد.
مرگ هیپولیتس، مجسمه در موزه لوور
مرگ هیپولیتس، مجسمه در موزه لوور
ارکی تایپ آفرودیت ناظر بر لذت عشق و زیبائی ، میل و تمنای جسمی و چنسی است. قلمزو عشق برای بسیاری از زنان نیروی کشش اوری دارد و قدرت در شخصیت زن . آفرودیت میتواند مانند هرا و دیمیتر خیلی طلبکار و درخواست کننده باشد. آفرودیت زنان را ناگزیر به عملکرد خلاق و ایده خلاقیت میسازد.

آفرودیت در عشق

هر زنی که وارد عشق دوطرفه میشود در آن موقعیت، آن زن تشخص آرکی تایپ افرودیت است. زن معمولی ناگهان تبدیل به یک خدابانو ی عشق گشته و احساس زیبائی ، جذابیت و دلربائی عاشقانه در آن زن پدیار میشود و او و تبدیل به ارکی تایپ عاشق میشود. بدین ترتیب وقتی که آرکی تایپ عاشق بخش اعظمی از شخصیت زن را اشغال میکند، او تبدیل به زنی میشود که دائما عاشق است و عاشق پیشه و جاذبه جنسی فراوانی پیدا میکند. از آنجا که جاذبه جنسی درزنان در دین های یهودی- مسیحی و اسلامیِ که ادیان پدر سالارانه اند ، فروکاسته شد ، زنی که دارای انرژی آفرودایتی بود ، روسپی و یا اغواگر قلمداد شد. بنابراین وقتی که این آرکی تاپ خودش را عیان میکند برای زن دردسر ایجاد کرده و مسئله اخلاقی را بمیان می کشد.
ونوس، روان و کوپید، توسط آلساندرو واروتاری، قرن هفدهم، موزه ملی هنرهای زیبا
ونوس، روان و کوپید، توسط آلساندرو واروتاری، قرن هفدهم، موزه ملی هنرهای زیبا

در دام عشق

وقتی که افراد عاشق میشوند ، هر یک دیگری را در نور طلائی ( نور افرودیتی) می بیند که تنها زیبائی ها را نشان میدهد. فضا سحر انگیز میشود و یک حالت شوریدگی و شیدائی بر میخیزد. هر یک احساس زیبائی ، منحصر به فرد بودن و احساس خداگونگی می کنند. زمینه انرژی کاملا احساسی و الکتریسیته عشق به همه جا متشر است و مغناطیس جاذبه همه جا در کار است. در این فضای طلائی که دور وبر عاشق و معشوق را احاطه میکند، همه حس ها تشدید شده و موسیقی دلنواز تر و رایجه ها دلپذیر تر به مشام میرسند. طعم غذا و احساس لمس کردن هم تجربه متفاوتی میشود و خلاصه آفرودیت همه حواس پنجگانه را به سر حد اعلاء تیز و قوی میکند.
اما وقتی کسی دچار عشق یک طرفه میشود ، گوئی که توسط یک میل و تمنائی تسخیر شده که جز رنج و محنت چیزی برای او به ارمغان نمی آورد. …

 

دوران کودکی و نوجوانی آفرودیت

در کودکی ، آفرودیت کوجک معصوم است و دلربائی های کودکانه دارد. این دلربائی ها میتواند با اقوام مرد بیشتر باشد. معمولا کامنت هائی از این قبیل :” صبر کن بزرگ بشه ببین چه دلبری بشه ” در مورد او گفته میشود. او از اینکه مرکز توجه باشد لذت می برد و معمولا در میهمانی ها مشغول رقص و دلربائی های کودکانه است. در حدود سن هشت و یا نه سالگی ، آفرودیت جوان با عجله سعی دارد که خود را بالغ تر از آنجه که هست نشان بدهد. خیلی زود عاشق میشود و در مورد معلمین مرد ، خوانندگان و هنرپیشگان رویابافی میکند. گاهی آفرودیت جوان با پسرها ی فامیل و دور و بر شوخی ویا حرکات دلبرانه نشان میدهد.

 

ونوس و آدونیس، توسط فرانسیس لیموین
ونوس و آدونیس، توسط فرانسیس لیموین

والدین آفرودیت

برخی از والدین آفرودیت کوچک، او را همیشه نوازش و تشویق می کنند، لباس زیبا بر تن او می کنند ، موهای او را آرایش می کنند و با روبانهای رنگی تزئین می کنند و یا در مسابقات زیبائی او را شرکت میدهند. اما وقتی که او به سن بلوغ و فعالیت جنسی میرسد، ناگهان والدین رفتار متفاوتی نشان میدهند . و در این حالت است که الگوی مخرب بوجود می آید: پدر و مادر ی که او را به دلربائی تشویق کرده بودند ، حالا او را برای همین کار تنبیه می کنند. این دو روئی و نفاق پدر مادر در پراکندن حالات جنسی کودک و همینطور معلم اخلاق او شدن بسیار مخرب است .
پدر ناگهان احساس دوری از دختر زیبا و جوان خود می کند و او را کمتر به خود می پذیرد و دختر هم از پدر فاصله می گیرد گوئی که هر دو خوف و وحشت زنای محارم در ناآگاهشان آنها را از هم دور میکند. مادر هم احساسات گوناگونی به آفرودیت جوان دارد. بعضی مادر ها کنترل کننده تر میشوند و راجع به لباس ، موسیقی و هر کار دیگر دخترشان سختگیری می کنند. معاشرت ها ورفت و آمدهای دخترشان را محدود میکننند و با دخترجوان مثل یک موجود تشنه شهوت که باید جلوی او را گرفت رفتار میکنند. بعضی مادران هم احساس رقابت و حسادت به دخترانشان پیدا میکنند و از زیبائی و جوانی دخترشان احساس تهدید شدگی میکنند. گاهی هم با دوستان پسر دخترشان به دلربائی می پردازند (بنظرم بیشتر مادران غربی مورد مثال است ) .
اما بهترین والدین برای آفرودیت جوان ، آنانی هستند که از ابتدا با دخترشان مثل یک شئی زیبا رفتار نمی کنند و رفتارشان مثبت ، یکنواخت و متعادل است و انرژی آفرودیت جوان را به هنر ، خلاقیت و مهربانی با دیگران هدایت میکنند. این والدین ایده آل در دوران بلوغ برای دختر جوان راهنمای دلسوزی میشوند و محدودیت هائی که برای او قائل میشوند معقول و قابل اجرا است.
آتنا ، الههٔ خرد، استراتژی جنگ، زیبایی، ادبیات، کشاورزی و صنایع دستی
آتنا ، الههٔ خرد، استراتژی جنگ، زیبایی، ادبیات، کشاورزی و صنایع دستی

دوران بلوغ زن آفرودیت ای

دوران بلوغ برای این دسته از دختران جوان، دوران بسیار خطرناکی است. تصویری که دختر جوان از خود و از چهره و وزن خود دارد و عدم اعتماد به نفس در این زمینه که میتواند منجر به مشکلات تغذیه و لاغری مفرط بشود. از سوئی دیگر خطرات حاملگی های ناخواسته و بیماری های مقاربتی بر اثر نادانی و پس زده شدن و تائید نشدن از طرف دختر های خوب از دیگر مشکلات آفرودیت جوان است. گاهی این سرخوردگی و فرو دادن انرژی آفرودیتی در حالت تفریط ، تا جائی به پیش میرود که او این حس فرو خورده را به زیر آگاهی بفرستد و بعد این انرژی تبدیل به احساس اخلاقی افراطی و مذهبی شدید شده و به حالت ” سایه” ، برروی دختران دیگر پراکنده بشود و او آنها را بشدت مورد قضاوت قرار بدهد و دیگران را برای کاری که خودش بشدت مایل است انجام بدهد سرزنش کند .اگر آفرودیت جوان ، “هرا” هم در شخصیت اش باشد ، آنوقت ممکن است که ازدواج زود هنگامی داشته باشد و خیلی زود وارد زناشوئی بشود. و اگر “آتنا” را در شخصیت خود داشته باشد میتواند یک ترکیبی از استراتژی وسکسوآلیته داشته باشد که در این صورت او خودش را مواظب هم خواهد بود و حمایت خواهد کرد. یعنی هم حواس خود را حمع میکند و هم به جستجوی لذت است.

شغل و کار در زندگی زن آفرودیت ای

آفرودیت از لحاظ احساسی خیلی اهل کار و محیط کار نیست. او دوست دارد در محیط کار ، تنوع فراوانی داشته باشد و کار یکنواخت را دوست نخواهد داشت. معمولا شغل زنهای آفرودیت ، زیبائی و آرایش ، دکوراتوری، موسیقی ، هنر ، نویسندگی ، رقص و درام است و یا با مردم بودن ودر “رابطه” بودن با دیگران مثل معلمی و تراپیست و یا ادیتوری. بنابراین او یا عاشق کارش است و یا از آن متنفر و حد وسط هم ندارد! هیچ چیزی مثل تکرار و یکنواختی آفرودیت را از کار دلزده نمیکند. او ترجیح میدهد که حقوق کمتری بگیرد ولی کارش را بیشتر دوست داشته باشد.

رابطه با مردان در افرودیت

زنان آفرودیتی بطرف مردانی که مطلقا برای آنها مناسب نیست کشیده میشوند. مگر آنکه یک خدابانوی قوی دیگری در روان آنها حضور داشته باشد وگرنه انتخاب زن آفرودیتی ، عینا مثل انتخاب خودِ خدا بانو خواهد بود از میان مردان اهل صنعت و هنر ، پیچیده ، و احساسات بالا و پائین مثل هفاستیوس ، و یا خدای جنگ آرس و یا مرد بسیار باهوش و گریز پائی مثل هرمس خواهد بود. این مردها یا مردهائی هستند که نمی خواهند قدرت خانه به دستشان باشد و سرشان به کار خودشان است و یا بسیار بازیگوش اند و اصلا نمی خواهند تن به ازدواج بدهند. هفاستیوس درون گرا که خشم خود را فرو خورده و آن را تبدیل به کار خلاق نموده ، میتواند در قالب مردی که رابطه اش با خانواده خودش خیلی خوب نیست (درست مثل خود هفاستیوس که مادرش او را از خود رانده) ، و در نتیجه با زنان حالت عشق و تنفر همیشگی دارد ، بسوی آفرودیت جذب شود و آفرودیت هم میتواند جذب هنر های او بشود و از اینکه او خیلی حس کنترل و مالکیت ندارد و خیلی به پرو پای او نمی پیچید و آزادش میگذارد، مطلوب بنظر بیاید. مرد دیگری که ممکن است برای آفرودیت جذاب بنظر بیاید ، مرد ارس ای است . زن آفرودیتی با این مرد ممکن است یک رابطه چالش آمیز و شورمندانه توام با قهر وآشتی فراوان و بطور کلی روابط آتشین داشته باشد که البته اینگونه روابط زیاد هم طول نخواهد کشید مگر آنکه مرد ارس ای بتواند انگیزه ها و عصبانیت های آنی خودش را کنترل کند و زن آفرودیتی هم “هرا” را در خود داشته باشد.
آرتمیس، الهه زمین و شکار.
آرتمیس، الهه زمین و شکار.
مرد دیگری که میتواند برای آفرودیت جذاب باشد ، مرد هرمس ای است . مردی کودک صفت ( جوان ابدی) ، اهل حرف و بحث ، جالب و خوش مشرب و با هوش . این مرد با بازی کردن با آفرودیت و “شاید” گفتن ها و پس زدن و پیش کشیدن هایش ، او را دائما به خود مشغول نگاه میدارد. چنین رابطه ای ممکن است تعهد و الزام ای نداشته باشد و یک رابطه آزادی باشد مگر آنکه باز آفرودیت “هرا” را درکنار خود داشته باشد و یا مرد هرمس ای یک بازرگان و یا یک مربی باشد و مردی باشد بالغ ، یعنی آن جوان ابدی نباشد.

ازدواج افرودیت

زن افرودیتی اگر “هرا ” را در کنار خود داشته باشد ازدواج موفقی خواهد داشت زیرا هم تعهد و هم جذابیت جنسی در این ازدواج قوی است . در غیر اینصورت ماندن در یک ازدواج برای زن آفرودیتی معمولا آسان نیست و طلاق ها و ازدواج های چندین باره احتمال اش بسیار زیاد است. الیزابت تیلور یک نمونه از چنین زنی است

زن آفرودیتی در ارتباط باسایر زنان

زنهای آفرودیتی برای زنهای دیگر قابل اعتماد نیستند، بخصوص زنهای “هرا” مانند . از قضا زن آفرودیتی هر چه کمتر متوجه تاثیرش بر روی مردان است ، آشوب برانگیز تر است. مثلا ممکن است زن آفرودیتی به یک میهمانی برود و با مردی به بحث و گفتگوی گرمی بپردازد. این حرکت باعث حسادت و احساس ترس و احساس بسیار نامطلوبی بر روی زنان دیگر حاضر در میهمانی خواهد گذاشت. زن آفرودیتی حتی اگر خودش متوجه نباشد با درگیر شدن گفتگو با هر مردی یک نور طلائی به دور خود و آن مرد افکنده است و حاضران در آن مجلس کاملا متوجه شده و برانگیخته میشوند.
ایزد بانو هرا همراه باگاوی در سمت چپ و طاووسی در سمت راست که از نماد‌های او هستند
ایزد بانو هرا همراه باگاوی در سمت چپ و طاووسی در سمت راست که از نماد‌های او هستند
 
زن آفرودیتی با این حال دوستان فراوانی دارد ( که معمولا “هرا” ها در میان آنها نیستند) که کم و بیش یا مانند خودش هستند و یا مثل ندیمه برای او خدمت میکنند و از اینکه دوست او هستند و به ماجراهای او گوش میدهند لذت می برند. البته دوستی های زنان آفرودیتی تا وقتی که تهدیدی برای این دوستان نباشد باقی می ماند.

فرزندان

زنان آفرودیتی بچه ها را دوست دارند و بچه ها هم آنها را دوست دارند. بچه ها بدون قضاوت با او برخورد میکنند و جذابیت او را می ستایند. زن آفرودیتی قابلیت های بچه ها را بیرون میکشد و آنها را تشویق میکند و بچه ها در کنار او احساس خلاقیت ، سرزندگی و با استعدادی میکنند . زن آفرودیتی بچه ها را هم افسون میکند و به خودش جلب میکند . او به فرزندان خودش ، آزادی و استقلال میدهد بشرطیکه کمی “دیمیتر” هم در او باشد.
اما اگر دیمیتر در او نباشد میتواند بچه هایش که مانند خودش زیبا و با شکوه اند را حبس کند و مانع شکوفائی شان بشود ( حسادت) و ضمنا نیاز بچه ها به امنیت و تداوم را بر آورده نکندو در رفتارش بی ثبات ای کند که برای فرزندان او عواقب خوبی نخواهد داشت. این بچه ها گاهی از مادرشان توجه زیادی به رسم خوش باشی مادرشان در لجظه می گیرند و بعد ناگهان برای مدتی رها میشوند . یکی از بیمارانم که مادر آفرودیتی داشت تعریف میکرد که مادرش او را در خانه با یک مستخدم برای مدتهای طولانی تنها میگذاشت . آن بیمار تعریف میکرد که بازگشت مادر به خانه خیلی با مراسم بود. مادر پرواز کنان به داخل خانه وارد میشد و دستهایش را بسوی من باز میکرد گوئی که مهمترین آدم دنیا دارد این تشریفات را انجام میدهد. مادر که به خانه وارد میشد گوئی آفتاب هم در خانه می درخشید! گوئی که یک خدابانو وارد خانه شده است. با آنکه این بیمار من از مادرش رنجیده و خشمگین بود وقتی چشمش به مادر می افتاد جاذبه حضوری مادر، همه چیز را از یاد او می برد. این بیمار با احساس ناتوانی و ناقابلی رشد کرده و احساس پوچی میکرد در حالیکه قابلیت های بسیاری را در خود داشت.
سلمه و ژوپیتر
سلمه و ژوپیتر
وقتی که یک مادر آفرودیتی توجه دائم و شدید خود را بر روی پسرش دارد ، این در رابطه آن پسر با همسر آینده اش بسیار تاثیر گذار خواهد بود و همینطور در حرمت نفس آن پسر که ممکن است به افسردگی بیانجامد، بسیار موثر خواهد بود. زن آفرودیتی میتواند پسرش را در چنگ خود نگاه دارد ولی خودش توجه اش به جائی دیگر معطوف باشد و فرزند پسر در حالتی خیلی ناتوان ، شرمنده و تهی از خود نگاه دارد و مثل این میشود که این پسر دائما در حال باز پس گرفتن مادر از رقیب است. در سنین بالا آنوقت این مرد است که میخواهد به مادرش مسلط بشود. بر اساس این تجربیات دوران کودکی ، مرد ممکن است بطور کلی اعتمادش نسبت به همه زنان از دست برود و گمان کند که همه زنان مانند مادر خود هستند.

آفرودیت در میان سالی

مسئله کتمان ناپذیر سن و گذاشتن رو به پیری ، برای آفرودیت ای که مهمترین چیز در شخصیت او زیبائی اش بوده است بسیار دردناک است. وقتی که او متوجه میشود که زیبائی اش رو به افول گذاشته ، دیگر آن توجه عمیقی که به دیگران میکرد بطوریکه در دیگری حل میشد را تغییر میدهد. زن آفرودیتی نمیداند که زیبائی جسمانی او در مقابل جاذبه روحی او آنقدر ها هم مهم نیست و این خاصیت مغناطیسی بیشتر در کاراکتر او بوده تا در زیبائی جسمی او. در ارتباط با مردان کماکان او جذاب است و ممکن است بنظر بیاید که از مردان دلبری میکند و شوخی و دعوت میکند ولی و وقتی پیشنهادی را رد کند، مردان نسبت به او خشمگین و سرخورده شده ، خشم خود را به او نشان بدهند. او نیز متقابلا از اینکه چنین رفتاری با او میشود خشمگین میشود و نمیداند که چه اتفاقی افتاده که با او اینطور رفتار میشود. بعد ها زنان آفرودیتی یاد میگیرند که این الگوی رفتاری را باید عوض کنند و همیشه خود را غیر قابل دسترس و درگیر رابطه با شخصی نشان بدهند تا سوءتفاهم دیگری پیش نیاید.
هستیا ایزد آتش
هستیا ایزد آتش

 

ولی برای زنان آفرودیتی که هنر و حرفه ای دارند ، میانسالی آنقدر هم مسئله بر انگیز نیست. معمولا این گونه زنها خودشان را در کار و فعالیت غرق میکنند و به توسعه فن و هنر های دیگر می پردارند.

زن آفرودیتی در پیری

بعضی از زنان آفرودیتی گنجایش دیدن زیبائی در درون چیز ها را دارند و همیشه کمی با چیزی که به آن چشم دارند عشق می ورزند. این گونه زنان با جذابیت و وقار پیر میشوند و توجه شان در سنین پیری کاملا به سوی خلاقیت و کارهائی است که در اجتماع انجام میدهند . همیشه زنده دل اند و دیگران را به خوشی دعوت میکنند.
آفرودیت که در جهانی زندگی میکند که سکسوآلبته برای زنان ارزش اخلاقی ندارد ، ممکن است توجه اش را به مردان بکلی از دست بدهد و نسبت به اینکه احساس شوق در خودش دارد احساس بدی به خودش داشته باشد و احساس گناه کند . در اینجاست که او با بخش عظیمی از واقعییت زنانگی خودش قطع رابطه میکند و سرزندگی و شوق به زندگی را از دست میدهد.

آفرودیت در لحظه های زندگی

زنان آفرودیتی در لحظه زندگی میکنند و زندگی را همانطور که هست در می یابند و از آن لذت می برند. در یک لحظه ممکن است کارهائی انجام بدهند که به پی آمد آن اصلا فکر نکنند . مثلا یک چیز گرانبها بخرند در حالیکه نتوانند تقبل کنند و یا برنامه هائی در زندگی پیاده کنند که پرداخت های سنگینی داشته باشد. ذهنیت زن آفرودیتی به هیچ وجه عاقبت بین و آینده نگر نیست و ممکن است بخاطر دنبال دل رفتن و خوشباشی بعدها با مشکلات شدید مالی روبرو بشود.
دِمِتِر (به یونانی: Δημήτηρ Dēmḗtēr)، رب‌النوع در اساطیر یونانی، یکی از دوازده ایزد المپ‌نشین و الههٔ حاصلخیزی زمین، حبوبات و نان است. فرزند کرونوس و رئا بود و از برادرش زئوس، صاحب دختری به نام پرسفونه شد.
دِمِتِر (به یونانی: Δημήτηρ Dēmḗtēr)، رب‌النوع در اساطیر یونانی، یکی از دوازده ایزد المپ‌نشین و الههٔ حاصلخیزی زمین، حبوبات و نان است. فرزند کرونوس و رئا بود و از برادرش زئوس، صاحب دختری به نام پرسفونه شد.

زخمی های عشق

زن آفرودیتی مردان بسیاری رابه اصطلاح “زخمی عشق” میکند. از آنجائیکه خودش به سادگی عاشق میشود و هر بار هم مطمئن است که این بار مرد ایده آل اش را پیدا کرده ولی بعد فکرش عوض میشود و از آن عشق فارغ میشود. در نتیجه ممکن است زنهای آفرودیتی تعداد بسیار زیادی ماجراهای عشقی را پشت سر گذاشته باشند . تراژدی دیگری که برای زن آفرودیتی ممکن است رخ بدهد این است که از آغاز مصرانه عاشق فردی میشود که بهیچ وجه قابل دسترس نیست و آینده ای با او نخواهد داشت و ارتباط فقط برای مدتی کوتاه است که در این صورت این اوست که زخمی میشود و وارد یک رابطه مخرب شده است. آزاد کردن زن آفرودیتی از الگوی رابطه های تکراری ویرانگرش کار آسانی نیست. بهترین روش درمانگری این است که او به این الگوهای رفتاری خودش و به خدابانو واقف شود و بداند که چه انگیزه هائی در او مشغول به کارند. ضمنا روی آوردن به حرفه و کار و مشغول شدن به یک هنر و تخصص میتواند توجه او را تا حدی از آن الگوی ویرانگر معطوف به کارهای سازنده کند که در اینصورت “آتنا” و “آرتیموس” در او بیدار میشوند و به یاری اش می شتابند. اگر “هستیا” در او بیدار شود او ممکن است از وسوسه های جهان بیرون چشم بپوشد و نگاهش به درون خود باشد و جذابیت روحی خود را به شکل تجربه های معنوی آشکار کند.

 

منبع

  • اثر خدابانوی درون هر زن – اثر جین شینودا بولن
  • ترجمه : نسرین بیرقدار
  • نشر الکترونیکی تاریخ ما، انی کاظمی

 

The post آفرودیت first appeared on اسطوره ها و افسانه ها.

]]>
https://myth.tarikhema.org/article-1500/%d8%a2%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%af%db%8c%d8%aa/feed 9
پایان اسطوره‌ها https://myth.tarikhema.org/article-1371/%d9%be%d8%a7%d9%8a%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%b7%d9%88%d8%b1%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7 https://myth.tarikhema.org/article-1371/%d9%be%d8%a7%d9%8a%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%b7%d9%88%d8%b1%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7#comments Thu, 25 Aug 2011 07:22:12 +0000 http://myth.tarikhema.ir/?p=1371 با وجود تلاش‌هایی که طی دو قرن، درباره اسطوره و دین اقوام شمالی، صورت گرفته است اما، گستره باور پرستشی آنان هنوز به زحمت، قابل دریافت است. هرگونه تصوری از اقوام شمالی از گوش فرادادن به متون ادّا و حماسه‌های اسکاندیناویایی، به مفهوم آن که این مطالب بتوانند حاکی از باور قلبی آنان بوده باشد، […]

The post پایان اسطوره‌ها first appeared on اسطوره ها و افسانه ها.

]]>
با وجود تلاش‌هایی که طی دو قرن، درباره اسطوره و دین اقوام شمالی، صورت گرفته است اما، گستره باور پرستشی آنان هنوز به زحمت، قابل دریافت است. هرگونه تصوری از اقوام شمالی از گوش فرادادن به متون ادّا و حماسه‌های اسکاندیناویایی، به مفهوم آن که این مطالب بتوانند حاکی از باور قلبی آنان بوده باشد، خطاست، مطالب مکتوب، نقش کم‌اهمیتی در امر باورهای آنان برعهده دارد. درباره الگوهای نیایشی، موضوعات زیادی در دست نیست، اما بدون تردید، همه مفاهیم نیایشی با فصل‌ها، آهنگ طبیعت و جوامع کشاورزی مربوط بوده و همه آن‌ها، عمدتاً، به سوی خدایان و ایزد ـ بانوانی که مسئول باروری در طبیعت بودند، کشیده می‌شدند. در نیمه زمستان، جشنواره‌های مهمی برپا می‌شد که ردپای برخی از آن‌ها، در مسیحیت کنونی و جشن سال نو نیز، مشاهده می‌گردد. زیربنای این نگرش، پیوسته، در جهت حفظ کمک نیروهای طبیعت بوده است. پرهیزگاری در مفهوم متداول و قابل درک امروزی، احتمالاً، نقش چندانی نداشته است.

نغییر دین مردم ژرمنی به مسیحیت، روندی کُند و آرام داشت. در آلمان و بریتانیا، افراد بسیاری، و نه همه آن‌ها، تا قرن هشتم مذهب خود را تغییر داده بودند. ایسلند در سال ۱۰۰۰، رسماً مسیحی شد و نروژ نسبتاً زودتر، و سوئد تا دو قرن بعد از آن، به مسیحیت گروید. در این فرایند، کشاورزان و رعایا خدایان خود را تغییر دادند، اما الزاماً، باور دینی خود را عوض نکردند. رفتار آنان نسبت به جهان غیرقابل رؤیت، شاید به همان صورت اصلی باقی ماند. اکنون بسیاری از آیین‌های فصلی را انجام می‌دهند، رونی یا الفبای ژرمنی نیرو و، راز خود را محفوظ می‌دارد. اماکن مقدس، تقدس خود را دارند. خدایان بزرگ از تخت خود پایین کشیده شدند و اسطوره‌ها از حرکت باز ماندند. و اگر به خاطر آثار اسنوری و استورلوسون نبود، بدون بر جای نهادن اثری، از بین می‌رفتند.

دلیل مسیحی شدن شمال تقریباً آشکار است. زیرا از یک طرف، تغییر مذهب، اسکاندیناویا را، بخشی از اروپای کاتولیک به حساب می‌آورد و از طرفی دیگر، مسیحیت مبشّر امنیت بعد از مرگ بود که دین کهن، تأمین کننده این امنیت نبود و در مبارزه میان «مسیح سفید» با تور و اودین، مسیح به پیروزی رسید.

سرانجام، اسطوره‌های کهن شکست خوردند، زیرا جدیت و هماهنگی میان آن‌ها وجود نداشت. اودین خائن بود، ولی مسیح چنین نبود. تور می‌توانست فریب‌کاری کند، مسیح نمی‌توانست. فری و فریا نیروی زیادی در جهان داشتند، ولی در فراسوی آن، ضعیف به شمار می‌رفتند. دین کهن، از لحاظ آیین و نظم، دارای مرکزیتی نبود و به مثابه آمیزه‌ای از عناصر و اعمال جداگانه‌ای به شمار می‌رفت که برای مبارزه و متحیّر ساختن ما، بر جای ماند. اما اکثراً، در میان ما انسان‌های معاصر، بازگشت به خاطره‌ها وجود دارد، یعنی ما مردان و زنانی را به یاد می‌آوریم که برای مدت زمانی، بدون کشیدن بار تقدیر، تو را ستایش می‌کردند، زیرا به قدرت خود ایمان داشتند.

ریچارد کاوندیش،اسطوره شناسی:دایره‌المعارف مصوّر اساطیر و ادیان مشهور جهان، ترجمه‌ی رقیّه بهزادی، تهران،نشر علم،چاپ اوّل،۱۳۸۷

The post پایان اسطوره‌ها first appeared on اسطوره ها و افسانه ها.

]]>
https://myth.tarikhema.org/article-1371/%d9%be%d8%a7%d9%8a%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%b7%d9%88%d8%b1%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/feed 5
لوکی نیرنگ باز https://myth.tarikhema.org/article-1368/%d9%84%d9%88%da%a9%db%8c-%d9%86%db%8c%d8%b1%d9%86%da%af-%d8%a8%d8%a7%d8%b2 https://myth.tarikhema.org/article-1368/%d9%84%d9%88%da%a9%db%8c-%d9%86%db%8c%d8%b1%d9%86%da%af-%d8%a8%d8%a7%d8%b2#comments Sun, 21 Aug 2011 07:21:27 +0000 http://myth.tarikhema.ir/?p=1368 در اسطوره‌شناسی جهان، هیچ موجودی به شگفت انگیزی لوکی وجود ندارد. وی نیمه ـ خدا، نیمه ـ اهریمن، برادر ناتی اودین و موجد وحشت است. او تار و پود بغرنج انکار به شمار می‌رود و با قهرمان یونانی به نام پرومتئوس قابل قیاس است. برخی دیدگاه‌های کنونی، به وی عظمتی دروغین به عنوان دشمن «قدرت […]

The post لوکی نیرنگ باز first appeared on اسطوره ها و افسانه ها.

]]>
در اسطوره‌شناسی جهان، هیچ موجودی به شگفت انگیزی لوکی وجود ندارد. وی نیمه ـ خدا، نیمه ـ اهریمن، برادر ناتی اودین و موجد وحشت است. او تار و پود بغرنج انکار به شمار می‌رود و با قهرمان یونانی به نام پرومتئوس قابل قیاس است. برخی دیدگاه‌های کنونی، به وی عظمتی دروغین به عنوان دشمن «قدرت شکل گرفته» داده‌اند. جنسیت وی مورد تردید است. شاید این امر بدان لحاظ باشد که مرد یا زنی بدین‌سان، مشکل بتواند با خدایان ارتباطی این چنین برقرار نماید.

لوکی فرزند یک غول و یک غول ـ زن بود. وی پدر مار میدگارد، گرگ هیولامانند فنریر، و مادر وی هِلْ، ایزد ـ بانویی بود که فرمانروای سرزمین مردگان در فراسوی شمال، به شمار می‌رفت. همه این‌ها در سرزمین‌ غول‌ها به دنیا آمده و خودشان نیز زاد و ولد کرده بودند.

هنگامی که خدایان، آسگارد را مسکن خود قرار دادند، غولی آمد و پیشنهاد کرد که برای حفاظت در مقابل دشمنان می‌تواند دیواری عظیم به دور قلعه آنان بسازد. این پیشنهاد، با این شرط پذیرفته شد که غول، ساخت دیوار را تا پیش از زمستان به پایان ببرد و به عنوان دستمزد خود، می‌تواند ایزد ـ بانو فریا و خورشید و ماه را در اختیار بگیرد. خدایان به تصور آن که وی قادر به انجام چنین کاری نیست و نمی‌تواند کار را به موقع تحول دهد، به این امر رضایت دادند. خدایان مقرر داشتند که کسی نباید به‌وی کمک کند. غول تقاضا کرد که اجازه بدهند از اسبش کمک بگیرد. خدایان با این پیشنهاد غول موافقت نمودند، ولی اسب آن غول، یک اسب نر جادویی بود، که به سرعت سنگ‌ها را جابه‌جا می‌کرد و بدین لحاظ، سه روز پیش از فرارسیدن زمستان، ساخت دیوار تقریباً به اتمام رسید.

خدایان با خشم و ترس و وحشت درباره از دست دادن فریا، خورشید و ماه، به دور لوکی گرد آمدند و او را به مرگ تهدید کردند، و از وی خواستند تا تدبیری بیندیشد. لوکی خود را به شکل ماده اسبی درآورد و با گذاشتن دام، اسب نر را برد و دور کرد. بنابراین غول نتوانست کار ساخت دیوار را تماماً به پایان ببرد. تور کلّه غول را با پتک خود خرد نمود. لوکی بعدها، کره‌ای خاکستری رنگ به نام اسلایپنیر به دنیا آورد که دارای هشت پا و بهتر از همه اسب‌ها بود و مَرْکب جنگی اودین شد.

لوکی برای سایر خدایان یاری کمک کننده و کارآمد ولی خطرناک بود. ارتباط لوکی با خدایان در قطعه ادّا، به صورتی زنده، تصویر شده است. در آن شعر، هنگامی که خدایان مشغل نوشیدن آب جو بودند وارد شد و به آن‌ها، توهین کرد. یکی از ایزد ـ بانوان به نام ایدون، سعی کرد که بحث را در مرحله آغازین، متوقف سازد، ولی لوکی به او تاخت و گفت: «خفه شو، ایدون، تو بی‌عفت‌ترین زن‌ها هستی، زیرا دست‌هایت را به دور بدن مردی حلقه می‌کنی که برادرت را به قتل رسانده است.» وی فریگ را روسپی نامید، به نیورد تهمت زنای با محارم زد، و هیمدال نگهبان را به عنوان یک ولگرد، مورد استهزا قرار داد. سپس، شروع به لاف‌زنی درباره صدماتی که وارد آورده بود کرد و بعد، به اغوای همسر تور پرداخت. در این‌جا بود که او می‌بایستی سکوت کند، زیرا تور، با خشم بسیار وی را تهدید کرد. در آن قطعه، ویژگی لوکی فقط به عنوان نیرنگ‌باز و مشکل‌ساز نمودار شده است. واژه بداندیش، برای وی، ناکافی بود، با آن که در پاره‌ای از موارد، زیاده بدخواه نبود. اما در بعضی موارد دیگر، وی به شدت بداندیش بود، درست به همان‌گونه که در مورد مرگ بالدار از نظر گذشت.

در لوکی ارزش‌های طبیعی و معمولی، حالتی باژگونه دارند و روابط او، یا زیاد گیج کننده، و یا بسیار بعید، یا دارای وضعیتی جدید است. هنگامی که وی را در حال اجرای یک درام در یک نمایش کیهانی مشاهده می‌کنیم، مانند جمجمه در ضیافت، یا دلقک در عروسی، وی تجسم شخصیتی متناقض است و نقش وارونگی ارزش‌ها را بر عهده دارد و به عنوان مطلبی شبیه به یک معما، توضیح‌ناپذیر است، اما می‌توان آن را به نمایش درآورد. این حالت معماگونه یا معمّانمای وی، حالت خدایی است که از خدایان دیگر تنفر دارد و آنان نیز از وی بیزارند. لوکی جادوگر نبود اما، هنرهای جادوگری را می‌دانست ـ یعنی آن هنرهایی که با آن‌ها می‌توانست خود را تغییر شکل بدهد؛ یا پرواز کند. نیروهای جادویی می‌توانند آسیب‌رسان یا درمانگر باشند. مهم این است که گروه خدایانی به نام لوگی «آتش وحشی» وجود دارند که یادآور اسطوره پرومتئوس هستند که آتش را از خدایان دزدید و به انسان عرضه داشت.

سرانجام لوکی، از جانب خدایان از کار باز می‌ایستد، یا دستگیر می‌شود، زیرا آنان قادر نبودند نقش او را در کشتن بالدر از یاد ببرند، وی را با بندهای آهنین (به مانند پرومتئوس) بستند و ماری را که زهر از نیشش می‌چکید، بالای سرش قرار دادند. همسرش سیگین، کاسه‌ای را نگاه می‌داشت تا قطره‌های سم مار را جمع کند، اما هنگامی که برای خالی کردن کاسه می‌رود، زهر، روی صورت وی می‌چکد. در پایان جهان، او آزاد می‌شود و علیه خدایان در جنگ پایانی شرکت می‌جوید وی با هیمدال، نگهبان آسگارد مبارزه می‌نماید و یکی، دیگری را از پای در‌می‌آورد.

ریچارد کاوندیش،اسطوره شناسی:دایره‌المعارف مصوّر اساطیر و ادیان مشهور جهان، ترجمه‌ی رقیّه بهزادی، تهران،نشر علم،چاپ اوّل،۱۳۸۷

The post لوکی نیرنگ باز first appeared on اسطوره ها و افسانه ها.

]]>
https://myth.tarikhema.org/article-1368/%d9%84%d9%88%da%a9%db%8c-%d9%86%db%8c%d8%b1%d9%86%da%af-%d8%a8%d8%a7%d8%b2/feed 3
کشتن بالدر https://myth.tarikhema.org/article-1367/%d9%83%d8%b4%d8%aa%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%af%d8%b1 https://myth.tarikhema.org/article-1367/%d9%83%d8%b4%d8%aa%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%af%d8%b1#respond Sat, 20 Aug 2011 07:43:27 +0000 http://myth.tarikhema.ir/?p=1367 بعد از تور و اودین، مشهورترین خدای اسکاندیناوی در روزگار کنونی، احتمالاً، بالدار است که به داشتن القابی همچون خوب و زیبا شهرت دارد. وی یکی از پسران اودین و از مهربان‌ترین و رئوف‌ترین خدایان به شمار می‌رفت. بر اساس قطعه ادّا، وی در توطئه لوکی خدا، کشته شد و این «بزرگ‌ترین مصیبتی بود که […]

The post کشتن بالدر first appeared on اسطوره ها و افسانه ها.

]]>
بعد از تور و اودین، مشهورترین خدای اسکاندیناوی در روزگار کنونی، احتمالاً، بالدار است که به داشتن القابی همچون خوب و زیبا شهرت دارد. وی یکی از پسران اودین و از مهربان‌ترین و رئوف‌ترین خدایان به شمار می‌رفت. بر اساس قطعه ادّا، وی در توطئه لوکی خدا، کشته شد و این «بزرگ‌ترین مصیبتی بود که بر خدایان و آدمیان وارد آمد.»

بالدر، خدای خوب، مرگ خود را در خواب دید. خدایان و مادر بالدار که ایزد ـ بانو فریگ بود، آگاه و سپس، هم‌قسم شدند که از وی محافظت به عمل آورند و نگذارند که بر او از جانب زمین، آهن و تمامی فلزات، سنگ‌ها و درخت‌ها، بیماری‌ها حیوانات و پرندگان، مارها و سم‌ها، آسیب وارد شود. بعد از سوگند، خدایان به سوی وی اشیایی پرتاب کردند و هنگامی که مشاهده نمودند که صدمه‌ای به او وارد نمی‌آید، شادمان گشتند. از این امر، همه جز لوکی خشمگین، خوشحال شدند. لوکی خود را به صورت زنی در آورد و به نزد فریگ رفت و از وی پرسید آیا موجودی هست که سوگند نخورده باشد. فریگ گفت یک چیز، و آن، گیاهی موسوم به (کشمشک کولی) که جوان‌تر از آن بود که سوگند یاد کند.

لوکی گیاه مذکور را یافت و از خاک بیرون کشید و آن را با خود به آسگارد برد و هوتر خدای نابینا را یافت و گیاه را به وی داد که بالدار را هدف خود قرار دهد. هوتر زوبین خود را پرتاب نمود و بالدار را سوراخ کرد و او را کشت.

خدایان از وحشت گیج شدند و همسر بالدار به نام نانا، از شدت اندوه، جان داد. آن دو را، طی مراسمی تدفینی خود، برکشتی بالدر سوزاندند. هرمود خدا، به سوی شمال و به کشور هل، یعنی سرزمین مردگان رفت، یعنی آن جایی که اکنون بالدر، خدایی با افتخار شمرده می‌شد. در آن‌جا به هرمود گفته شد که بالدر می‌تواند هل را ترک گوید اگر همه چیز موجد در جهان، اعم از زنده یا مرده، برای او بگریند.

خدایان همه‌جا رسولانی فرستادند و همه چیز برای بالدر گریست، و به همین دلیل است که هر بهار، به هنگام گرم شدن هوا، بعد از پایان هر زمستان، یخ‌ها آب می‌شوند. اما آن‌کس که نگریست غول ـ زنی در غار بود. که زنده و مرده بالدر برایش سودی نداشت. وی گفت بهتر است کشور هل، آن چه را که در خود دارد، نگه بدارد. به خاطر همین زن بود که بالدر نمی‌توانست به جهان زندگان بازگردد و بدون تردید، وی لوکی در جامه مبدل زنانه بود.

این اسطوره ظاهراً یکی از مطالب مربوط به خدای محتضر است. با وجود آن که عنصر بازگشت سالانه او را در بر ندارد. اما گیاه کشمشک کولی مشکل بتواند همان، یعنی گیاه دارواش، آن گونه که تصور می‌شود، بوده باشد. ولی تا حدی می‌تواند به عنوان سلاح در نظر گرفته شود. داستان شرح یک بازی مرگ و زندگی و شامل سرنوشتی اجتناب‌ناپذیر است که در زیبایی و خوبی وجود دارد و بازیگر شرور این نمایش، لوکی است.

ریچارد کاوندیش،اسطوره شناسی:دایره‌المعارف مصوّر اساطیر و ادیان مشهور جهان، ترجمه‌ی رقیّه بهزادی، تهران،نشر علم،چاپ اوّل،۱۳۸۷

The post کشتن بالدر first appeared on اسطوره ها و افسانه ها.

]]>
https://myth.tarikhema.org/article-1367/%d9%83%d8%b4%d8%aa%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%af%d8%b1/feed 0
خشم اقوام شمالی https://myth.tarikhema.org/article-1353/%d8%ae%d8%b4%d9%85-%d8%a7%d9%82%d9%88%d8%a7%d9%85-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d9%84%db%8c https://myth.tarikhema.org/article-1353/%d8%ae%d8%b4%d9%85-%d8%a7%d9%82%d9%88%d8%a7%d9%85-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d9%84%db%8c#comments Mon, 08 Aug 2011 06:33:18 +0000 http://myth.tarikhema.ir/?p=1353 اسطوره‌شناسی اسکاندیناویایی، یک شاخه و شاید بهتریم شاخه شناخته شده اسطوره‌شناسی پیشا ـ مسیحی، نزد اقوام ژرمنی در شمال و مرکز اروپا بوده است. اطلاعات ما درباره آن، تقریباً، ولی نه به تمامی، از خود اسکاندیناویا نیست، بلکه از فرهنگی خارج از آن حوزه، و از ایسلند به دست آمده که مردمی از نروژ بودند […]

The post خشم اقوام شمالی first appeared on اسطوره ها و افسانه ها.

]]>
اسطوره‌شناسی اسکاندیناویایی، یک شاخه و شاید بهتریم شاخه شناخته شده اسطوره‌شناسی پیشا ـ مسیحی، نزد اقوام ژرمنی در شمال و مرکز اروپا بوده است. اطلاعات ما درباره آن، تقریباً، ولی نه به تمامی، از خود اسکاندیناویا نیست، بلکه از فرهنگی خارج از آن حوزه، و از ایسلند به دست آمده که مردمی از نروژ بودند و در آن‌جا، در حدود قرن‌های ۹ و ۱۰ میلادی سکونت اختیار کرده بودند. ایسلند دارای ادبیاتی غنی مشتمل بر نظم و نثر بود، ولی هیچ‌گونه مدرکی داّل بر این که این ابیات، از آنِ مردم ژرمنی بوده باشد، در دست نیست.

منابع متعلق به روزگار وایکینگ‌ها، دارای تاریخ (حدود ۸۰۰ تا ۱۱۰۰ میلادی) است ولی به سبب شهرت بد آن‌ها و به سبب آن که آنان قومی وحشی و خونخوار بودند، به راحتی نمی‌توان آن را به عنوان فرهنگی برای مردم اسکاندیناویا در نظر گرفت. شهرت شرارت وایکینگ‌ها به سده هشتم میلادی باز می‌گردد، یعنی زمانی که آنان، صومعه لیندیس فارنه، بیرون از ساحل نورتوم برلند را، غارت نمودند. یک راهب انگلیسی به نام آلسیوم چنین نوشت: «هرگز نظیر این وحشت در بریتانیا مشاهده نشده بود که اینک ما از آن، از یک نژاد کافرکیش در رنجیم.» این برای نشان دادن این مطلب است که شهرت‌های کهن به سختی از میان می‌روند. در ۱۹۱۱، چسترتون درباره اقوام شمالی نوشت: «مردانی بزرگ، زیبا و کم هوش» و خدایان آنان:

روح‌های آنان همچون دریا شناور بود،

همه شهرها و سرزمین‌های خوب

آنان با چشمانی سنگین می‌نگریستند،

و با دستانی سنگین می‌شکستند.

خدایان آنان از دریا غمگین‌تر بودند،

خدایانی با خواسته سرگردان

که شب هنگام برای خون نعره می‌زنند،

غمگین از تپه‌ای به تپه‌ای.

اما این تصوری گمراه کننده است، که اگر چه وایکینگ‌ها اهمیت زیادی برای دین و فرهنگ بریتانیا قایل نبودند، ولی خود آنان، دین و فرهنگی ویژه خویش، که برایشان قابل احترام بوده باشد، نداشته باشند.

تماس اسکاندیناویا با اروپای مسیحی، پیش از قرن نهم میلادی، به صورتی پراکنده صورت می‌گرفت. زندگی براساس سنت‌های قبیله‌ای و کشاورزی بود و تعداد اندکی از مردم، توان نوشتن و خواندن داشتند، دین و اسطوره، از طریق سنت شفاهی و سینه به سینه و از راه کتب مقدس، انتقال می‌یافت. در واقع، با آن که وجود روایات مقدس بسیاری مورد تأیید است، هیچ‌گونه نسخه یا کتیبه مقدس ژرمنی در دست نیست.

تقریباً، همه آن چه که از اسطوره‌های آنان شناخته شده، از دو کتاب متعلق به ایسلند به دست آمده است. هر دو، نام ادّا دارند که معنای آن نامشخص است. مجموعه‌ای مشتمل برسی شعر است که به توسط شاعری ناشناس سروده شده و تاریخ آن حدود ۸۵۰ تا ۱۲۰۰ میلادی است. هیچ شرح منظمی درباره محتوای آن وجود ندارد و بخش‌هایی از آن، نامفهوم و مبهمند.

ادّای منثور، در اوایل قرن سیزدهم به توسط به توسط مورخی ایسلندی به نام اسنوری استورلوسون تدوین شد. وی برای روزگاران گذشته، و سنت‌های مردم خود، اهمیت بسیاری قایل بود. او این کتاب را به عنوان راهنمایی جهت شاعران که مایل بودند، داستان‌های کهن را به شیوه قدیمی بنویسند و تفسیر کنند، نگاشت. لازم به یادآوری است که زمانی که این کتاب در ایسلند نگارش یافت، مدت دو قرن از پذیرش آیین مسیح در ایسلند گذشته بود. اسنوری استورلوسون هرگز با کافرکیشان ملاقات نکرده و برخورد نداشته بود. وی در طول زندگی گذشته خویش، برای استقرار یک اسطوره در بافت نیایشی، موفقیتی به دست نیاورد.

اسنوری بر این باور بود که خدایان و ایزد ـ بانوان، کسی به غیر از مردان و زنان بزرگ گذشته نبودند، و او، کم‌ترین تمایلی برای ستایش آنان از خود نشان نمی‌داد. دو خانواده از خدایان وجود داشتند، آیسیر که شامل تور و اودین می‌شد؛ وانیر، که ارتباط نزدیکی با مرگ داشت، اسنوری، آیسیرها را به اشتباه، به عنوان آسیایی‌هایی توصیف می‌کند که به دنبال جنگ ترووا، از ترووا آمده بودند. این تبعیدشدگان ترووایی به توسط سرکرده‌ای به نام اودین رهبری می‌شدند که ارتش پیروزمند خود را از آلمان و دانمارک به سوئد آورد و در آن‌جا، مورد استقبال شاهی به نام گیل‌فی، قرار گرفت.

در این‌جا داستان ادّای منثور آغاز می‌شود. گیل‌فی درباره دانایی و پیشرفت آیسیر به تحقیق و پژوهش می‌پردازد. وی خود را در تالاری بزرگ می‌یابد که در آن سه صندلی بلند وجود دارد که بر روی آن‌ها سه شخصیت خدایی نشسته‌اند. او از آنان اطلاعاتی می‌خواهد و آنان می‌گویند که ما بیشترین مطلبی که می‌دانیم درباره اسطوره اسکاندیناویا است.

منبع:ریچارد کاوندیش،اسطوره شناسی:دایرهالمعارف مصوّر اساطیر و مشهور جهان، ترجمهی رقیّه بهزادی، تهران،نشر علم،چاپ اوّل،۱۳۸۷

The post خشم اقوام شمالی first appeared on اسطوره ها و افسانه ها.

]]>
https://myth.tarikhema.org/article-1353/%d8%ae%d8%b4%d9%85-%d8%a7%d9%82%d9%88%d8%a7%d9%85-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d9%84%db%8c/feed 1