اسطوره ها و افسانه ها

گزیده ای از اساطیر و افسانه های ملل مختلف دنياي باستان

پالاس آتنا (مینروا)

پالاس تنها دختر زئوس بودهیچ مادری او را نزاده بود.او پسر زئوس و میتیس بوده است ولی پس از تولد زئوس او را خورد. زیرا به وی گفته بودند که متیس پس از این پسری خواهد آورد که شهریاری را از زئوس خواهدگرفت.برای تولّد دوباره دختر زئوس ابه هفا استوس دستور داد تا سرش را با تبر بشکافد.او در حالی که کاملا بزرگ بود و تمامی پیکرش را در زره پوشانده بود،از سر زئوس بیرون جست.در نخستین شرح حال وی در کتاب ایلیاد،او را الهه ای کاملا شریر ،سنگدل و تند خوی و بیرحم جنگ معرّفی کرده اند ،امّا در جایی دیگر این جنگجویی بدان خاطر است که می خواسته دولت و میهن را از شر دشمنان برون مرزی حفظ کند.او قبل از هر چیزی الهه شهر بود ،پشتیبان و نگه دارنده زندگی متمدّن و صنایع دستی و کشاورزی ،و مخترع افسار بود ، و نخستین کسی که اسب را رام کرد تا انسانها بتوانند بر آن سوار شوند.

او فرزند نور چشمی زئوس بود.زئوس نیزه سه سر خود و همچنین سلاح ویرانگرش را که صاعقه یا آذرخش نام داشت با اطمینان خاطر تمام به دست وی می داد.

آن کلمه ای که اغلب با آن توصیف می شود “رنگارین چشم” بودکه زمانی نیز آن را به “درخشان چشم” ترجمه کرده اند.در اشعار دورانهای بعدی او را به دانایی هوش و درایت و منطق و پارسایی ستوده اند.


دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*