گنج هائی که در قلب هستند ، قابل سرقت نیستند.
خوش آمدید - امروز : سه شنبه ۱ آبان ۱۳۹۷
خانه » آرشیو برچسب: اسکاندیناوی

بایگانی برچسب ها: اسکاندیناوی

پیشگوئیهای والا (اداهای منظوم)

گوش فرا دهید از شما میپرسم ای پسران مقدس
بزرگ و کوچک ای پسران هیمدال*
تو ای والفادر* خمیده قامت ای که بخوبی با تو ارتباط دارم
داستانهای قدیمی را به یاد میاورم داستانهای مردانی که پیش از این بودند

هیمدال : خدای محافظت خدای محافظ اسمان
والفادر : ادین پدر همه پدر خدایان

هنوز هم بیاد میاورم غولهای قدیمی را
انها که در زمانهای دور پرورش یافته اند
نه ۹ جهان میشناسم با نه ۹ درخت
با ریشه هائی عمیق در دل زمین

در زمانهای قدیم جائی که یمیر* زندگی میکرد
نه دریا وجود داشت نه امواج سرد نه ماسه ای
زمین هنوز وجود نداشت بهشتی در اسمان نبود
یک شکاف عمیق وجود داشت و هیچ کجا چمنی نبود

یمیر : پدر غولهای یخی

در ان هنگام پسران بور* برخواستند
طاق اسمان را قالب زدند
زمین را مسطح کردند میدگارت عظیم را
درخشش خورشید از جنوب سنگهای زمین را گرم میکرد
سپس زمین سبز شد از رویش علفها

بور :غول یخی از اولین مخلوقات

خورشید همسایه ماه سمت راست او بود
او نمیدانست خانه اش در اسمان کجاست
ماه نمیدانست چه قدرت مجذوب کننده ای دارد
ستاره ها نمیدانستند قرارگاهشان در اسمان کجاست

سپس خدایان در صندلیهایشان در شورا نشستند
تمام نژادهای مقدس و شورا برگزار شد
به شب و ماه کمرنگ نامها داده شد
صبح زود ، ظهر هنگام ، بعد از ظهر و شب
وسیله ای برای حساب کردن سالها

خدایان نژاد اسیر در دشت ایدا ملاقات کردند
سقف عبادتگاهها و اتشدانها با چوب پوشانده شد
کوره ها ساخته شد چیزهای با ارزش گرانبها
سنگ معدن را ذوب کردند و سریر هایشان را ساختند
انبرها بکار گرفته شد و ابزارها ساخته شد

سپس در خانه هایشان در صلح زندگی کردند
بر روی میزها بازی کردند چیزی از طلا کم نداشتند
تا زمانی که سه دختر جنگجو امدند همه قدرتمند از جونتهایم

سپس تمامی قدرتمندان در صندلیهایشان در شوری نشستند
تمامی مقدسان و شورا برگزار شد
چه کسی باید برافراشد نژاد کوتوله ها را
از خون بریمیر * و پای بلین*

بریمیر و بلین : غولهای دریائی

اول مونتسوگنیر بود بلند قد ترین کوتوله
دورین دومین بود که شبیه مردان بود
از انها بسیاری از کوتوله ها درزمین پراکنده شدند
همانطور که دورین میگفت :

نای و نیدی نورتری و سوتری
اتریش و وستری، الثیف، دالین
نار و نین، نایپینگ، دین
بیفور، بوفور، بمبور، نوری
ان و انار ایی میودیوینتیر

وگگ و گندالف وینالف، تریین
تیک و تورین لیتر ثرور و ویتر
نور و نیراد ریگن و رادسیوید
و ……

سپس سه نفر بیرون امدند از خانه خدایان
قدرتمند و مهربان
دو نفر بدون سرنوشت

روح انها جذبه ای نداشت
احساساتی نداشتند
خونشان به جنب و جوش در نمیامد
و رنگ و روی خوبی نداشتند

روحشان تبدیل شد به ادین *
احساساتشان تبدیل شد به هوینیر*
خونشان تبدیل شد به لودور *
و رنگ و روی خوبی پیدا کردند

هوینیر و لودور از خدایان اسیر در خلقت انسان به ادین کمک میکنند

من ان خاکستر ایستاده را میبینم
ایگدراسیل * بلند قامت را
یک درخت عظیم را که با ابی روشن ابیاری میشود
سپس شبنمها از روی برگهای ان به دره ها سقوط میکنند
و زمینها سرسبز میشود از این فواره عظیم

سپس سه زن جنگجو امدند
بلند قد ترینشان اورد بود
دومین ورداندی سومین اسکالد
بر روی لوحه نقش کردند
قوانین وضع شدند و به فرزندان انسان
زمان زندگی و سرنوشت انها اعطا شد

چه چیزی از من میپرسی ؟
ادین من همه چیز را میدانم
تو هر روز چشم خود را شستشو میدادی
در چاه خالص میم
ایا اکنون درک میکنم ایا چیز دیگریست ؟

رئیس میزبانان به انها داد
انگشترها و گردنبند هائی را
گفتمان مفیدی کرند
و انها روح فرشته های الهی را دیدند
که بر جهان سیطره داشت

سپس والکریها * دیدند
پنج سوار مهاجم را
اماده حمله به مردم خدایان بودند
سپس اولین جنگ زمین اغاز شد
والکری ها مهاجمین را
سه بار سوزاندند و هربار مهاجمین زنده میشدند

والکری ها : زنان جنگجو ، فرشته ها

اکنون میتوانم ببینم
راگناروک اخرین نبرد خدایان را
برادر و برادر باید با یکدیگر بجگنند
و یکدیگر را بکشند
پسر عمو ها باید باهم بجنگند
خویشاوندی از بین میرود
زمین به لرزه درمیاید
غولهای بزرگ فرار میکنند

در جهان خشم بزرگی وجود دارد
زمانی که تبر ها برافراشته میشوند
شمشیر ها از نیام بیرون کشیده میشوند
سپرها به دو نیم تقسیم میشوند

زمان بادها زمان گرگها
زمانی که دنیا غرق میشود
درخت مرکزی اتش میگیرد
درخت مرکزی به لرزه درمیاید

مار بزرگ جوتون ازاد میشود
در خلیج پر هیاهو ی گارم
او تخته سنگهای غاری
که در ان زندانیست به دو نیم میکند
اب ها بالا میاید و مار بزرگ چنبره عظیمی میزند
عقابها اشک میریزند برای اجساد قربانیان مار

مانند کشتی در دریا حرکت میکند
و لوکی ان را هدایت میکند
به همراه گرگ عظیم فنریر که با مار برادر است
از سمت جنوب حمله میکنند
با شعله های سو سو زن
با شمشیرهای براق
تپه های سنگی در هم شکسته میشوند
غولها به سمت جهنم و بهشت حرکت میکنند
کوتوله ها در پشت دروازه های سنگی ناله سر میدهند

سپس دومین اندوه اتفاق میافتد
اودین میرود تا با گرگ مبارزه کند
با ان قاتل درخشان سپس اودین مغلوب میشود
و محبوب فریگ سقوط میکند

سپس ویکتور پسر اودین میرود
تا با گرگ مبارزه کند
او با نوک شمشیرش قلب هیولا را سوراخ میکند
و انتقام پدرش را میگیرد
انگاه پسر اودین مار جهانی را نابود می کند
مار دور پسر فلورگین چنبره زده است
مردم خانه های خود را ترک کرده اند
خورشید تاریک میشود
زمین در اقیانوسها غرق میشود
تمامی ستاره های روشن از بهشت سقوط میکنند
درخت پرورش دهنده اتش میگیرد

خدایان نژاد ازیر همیگر را ملاقات میکنند
جهان را دوباره برپا میکنند
میزهای طلائی برپا میشوند
و چمنها دوباره همه جا را میگیرند
درست مانند زمانی که خدایان حاکم بودند

و نژاد فجوینیر به انها کمک میکنند
بالدر و هودر در خانه ها ی شگفت انگیزی ساکن میشوند
و همینطور هانیر انها به خورشید که به طرز
شگفت انگیزی میدرخشید خیره شدند
و صلحی پایدار شد که باید تاابد باقی بماند

درآمدی بر اساطیر اسکاندیناوی

اسطوره‌های شمال اروپا، فقط داستان‌های پرشاخ و برگ را بازتاب نمی‌دهند، بلکه آن دیدگاهی که انسان و هستی در چنگ نیروهای متضاد قرار دارند را نیز، منعکس می‌کنند. برخی از این نیروها نسبت به انسان حالتی دوستانه و بعضی دیگر، وضعیتی متخاصم دارند. این رفتار، ریشه در آگاهی از طبیعت داشت، که مفهومی متداول در میان اقوام کشاورز بود. این مفهوم به تناوب روز و شب، نور و ظلمت، سرما و گرما، تابستان و زمستان، زندگی و مرگ اشاره دارد. اما بشر درباره این که سرنوشتش، به توسط نیروهایی برتر از انسان، شکل بگیرد، به ندرت تردید می‌کرد.

مردم اسکاندیناوی، ظاهراً، در جهانی که این نیروها فرمانروای آن باشند، احساس امنیت کم‌تری داشتند. زندگی و سعادت آدمی، به توسط نیروهای فراتر از درک انسان، نظارت و تهدید می‌شد. میان مرگ و زندگی، نور و ظلمت، فقط مرزی قابل شکستن وجود داشت. از یک‌سو آنان فقط زندگی توأم با آسایش را، قابل تحمل می‌دانستند اما، از سوی دیگر تصور می‌کردند که حیات حتی با آسایش اندک نیز دچار مشکل می‌شود.

ژرمن‌ها، به مانند سایر اقوام هند و اروپایی، تمایل داشتند که خدایان خود را با عملکردی تکمیل کننده به تصور درآورند. یک نویسنده مسیحی به نام آدام اهل برمن گفته است که در معبد بزرگی در اوپسالای سوئد، در سده سیزدهم، «مردم تندیس سه خدا را ستایش می‌کردند، تور از همه نیرومندتر که تخت او در وسط قرار داشت؛ وودن [اودین اسکاندیناویایی] و فریکو [فری] که در دو سوی وی جای داشتند. اهمیت و مفهوم این خدایان بدین‌گونه بود: درباره تور معتقد بودند که وی در آسمان فرمانروایی می‌کند و بر رعد، برق، باد، باران، هوای خوب و خاک نظارت دارد. دومی یعنی وون،… برپاکننده جنگ است و به مردان در رویارویی با دشمن شجاعت می‌بخشد. سومی یعنی فریکو، تقسیم کننده صلح و لذت در میان انسان‌هاست و بت او به شکل یک آلت نرینه در حال نعوظ بود.» به خاطر خویشکاری‌های متفاوت خدایان، در پرستش آنان هیچ‌گونه مطلب ناسازگاری مبتنی بر پرستش یکی بیش از دیگری در کار نبود، برعکس، حتی فردی ممکن بود که نیاز به برقراری ارتباط با چندین خدا یا ایزد ـ بانو را داشته باشد. این شیوه‌ای از تفکر ژرمنی به شمار می‌رفت که بعدها، موجبات نارضایی مسیحیان را فراهم می‌ساخت.

منبع:ریچارد کاوندیش،اسطوره شناسی:دایرهالمعارف مصوّر اساطیر و مشهور جهان، ترجمهی رقیّه بهزادی، تهران،نشر علم،چاپ اوّل،۱۳۸۷

پایان جهان در اساطیر اسکاندیناوى

برگرفته از : کتاب آفرینش و مرگ در اساطیر/ تهران: انتشارات اساطیر۱۳۸۴

اساطیر اسکاندیناوى در بسیارى از داستانها و بن‏مایه‏هاى خویش، فوق‏العاده به اساطیر زرتشتى نزدیک است. در اساطیر زرتشتى در پایان جهان، به یک گرگ عظیم‏الجثه و یک مار غول‏پیکر برمى‏خوریم که در دوران «اورشیدر» و «هوشیدر ماه» از بین مى‏روند که این دو موجود عجیب در اساطیر اسکاندیناوى نیز ایفاى نقش مى‏کنند. در باورهاى مردمان اسکاندیناوى یک غول یا ضد خدا به نام «لوکى» وجود دارد که در آغاز جهان، توسط خدایان به بند کشیده شده است

ادامه مطلب

راگناروک

راگناروک

راگناروک یا Ragnarok یا Ragnarök، فرجام خدایان , نبرد نهایی آنهاو پایان کار جهان در اساطیر اسکاندیناوی است.

نشانه‌های راگناروک

راگناروک دارای نشانه‌هاییست: نخستین نشانه فیمبولوتر، زمستان زمستانها است. سه زمستان پیاپی، بدون تابستانی در میانه. نزاع و شرارت افسارگسیخته‌ای در میان انسانها پدید می‌آید، حتی در میان اعضای خانواده‌ها، و هر آنچه نیکی است به فراموشی سپرده خواهد شد. این شروعی است بر پایان همه چیز.

تعقیب همیشگی خورشید توسط گرگ اسکول به نتیجه می رسد و گرگ خورشید را خواهد بلعید. برادرش هاتی نیز ماه را فروخواهد داد و بدین ترتیب زمین در تاریکی فرو می رود. ستارگان از آسمان به زیر می افتند. یک خروس بر یوتون ها و خروس طلایی بر خدایان بانگ می زند و رسیدن زمان موعود را اعلام می کند. خروس سومی نیز با بانگ خویش مردگان را بر می انگیزد.

زمین بر اثر زلزله های شدید در آستانه متلاشی شدن قرار می گیرد و هر چه بند و زنجیر در جهان هست، از هم خواهد پاشید. بدین ترتیب گرگ سهمگین فنریر و همچنین پدر منحوسش لوکی از بند رها خواهند شد و برای مقابله با خدایان برخواهند خاست. یورمونگاند برای رساندن خود به ساحل به خود پیچ و تابهای هولناکی می دهد که در اثر آن موج‌های عظیم در در دریا پدید می‌آیند. با هر نفس، افعی شوم زمین و آسمان را به سم خویش می‌آلاید.

بر اثر موجهای ناشی از حرکت یورمونگاند، کشتی ارواح از خشکی رها می‌شود . ساکنان دنیای مردگان به فرماندهی لوکی بادبان می‌کشند. در جنوب غول‌های آتشین به فرماندهی سورت به مقابله با خدایان برمی‌خیزند. سورت شمشیری به دست خواهد داشت که به مانند خورشید می‌درخشد و سطح زمین را سوزانده و تاول‌دار می‌کند.

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است