اسطوره ها و افسانه ها

گزیده ای از اساطیر و افسانه های ملل مختلف دنياي باستان

نام و نشان پنج شهر و بندر کهن استان بوشهر

ن

نظری بر نام و نشان پنج شهر و بندر کهن استان بوشهر

برازجان به معنی جایگاه منسوب گرازان است: نگارنده که نظرم در مصاحبت با دوستمان چمنکار به برازجان معطوف شد. در همان نگاه اول جزء براز در این نام را علی الاصول صورتی از نام گراز (وراز پهلوی) تشخیص دادم. در ویکیپدیای فارسی هم در شرح جاذبه های طبیعی برازجان در ردیف اول حیوانات بومی ذکر شده است. لذا مسلم به نظر میرسد. نام برازجان در اصل ورازگان بوده است که طبق قاعده تبدیل حروفات پهلوی به فارسی دری تبدیل به وراز شده است. به احتمال زیاد این معنی نام عیلامی آنجا نیز بوده است. چه شواهد دال بر قدمت دیرین این شهر می باشند. حمدالله مستوفی در نزهت القلوب (صفحه ۱۱۶-۱۱۷)  در این ناحیه از شهری به نام تصحیف شده حتیریر یا ختیزیر (در اصل خنزیره= شهر منسوب به گراز) نام برده است که بی شک همان برازجان است. به نظر صورت عیلامی این شهر همان تیرازیش گل نبشته های تخت جمشید باشد چه بنا به شواهد و اسناد ارمنی و ایرانی و عیلامی ایزد تیر، تیروتور عیلامی سمبلی گرازوش داشته است. نام تیرازیش به صورت تی-وراز-یش در زبان پارسی معنی محل پناهگاه گرازان را می داده است. گروهی بدون تحقیق دقیق و مفصل نام برازجان را با بندر باستانی تائوکه (محل ستبر و نیرومند یا علی القاعده همان تَوج یعنی جایگاه نیرومند) مقابله نموده اند که خطایی بارز است. تَوج باید همان ده کهنه (علی القاعده همان تائوکا یا تیو کانه= محل سترگ) در شمال غربی برازجان باشد. انطباق آن با تاروا (یا تاروکه = محل دژ و نگهبانی) مقابله درست نیست چه تاروا (همان بندر طاهری حالیه) مقر حکومتی وه یزادته بردیه در منطقه “اوئیتیا= سرزمین بلمرانان” خلیج فارس بوده است و از اینجا توسط برادر خوانده و شوهر خواهر خود گائوماته بردیه بر امور نیمه شرقی امپراطوری هخامنشی نظارت و فرمانروایی داشته است. توضیح ویکیپدیا در باب گرازهای در سمت برازجان از این قرار است:

“جاذبه های طبیعی برازجان: گیسکان، کوهستان سر به فلک کشیده و استوار چون مردم دشتستان، در شرق برازجان قرار دارد. رود شاپور (با ۲۳۰ کیلومتر طول) و دالکی (با ۲۱۵ کیلومتر طول و رود فصلی معروف آرد و در برازجان، از رودهای معروف شهرستان هستند. از درختان معروف این سرزمین نخل، گز، کویر و کنار (سدر) را می توان برشمرد. از حیوانات بومی هم می توان به گراز، بزکوهی، مارمولک و گوسفند و از پرندگان هم به کلاغ زاغی (قلاسوزوک)، فنچ تاجدار، فنچ مجنون، تیهو، چغول و سینه سرخ اشاره کرد. مهمترین جاذبه های طبیعی دشتستان عبارتند از: نخلستانهای سرسبز، شاهزاده ابراهیم (ع) در ۱۸ کیلومتری جنوب شرقی برازجان و ارتفاعات اطراف آن، کوهستان گیسکان (دشت نرگسی و بام بلند)، آبشار شول ، آبشار فاریاب در پشتکوه، چشمه زیرراه در ۱۵ کیلومتری برازجان (روستای زیرراه)، چشمه آب گوگردی در دالکی، پارک جنگلی سرکره در ۸ کیلومتری جنوب برازجان، امامزاده شاه پسرمرد در بوشکان، سد انحرافی سرقنات، سد رئیسعلی دلواری (شبانکاره).”

نام و نشان بندر بوشهر در منابع عهد اسلامی یک معماست. باید نامی از آن در منابع قید شده باشد که به سبب عدم شباهت ظاهری از آن باز شناخته نشده است. در نزهت القلوب حمدالله مستوفی در این منطقه که بخشی از ولایت فارس به شمار رفته است، اسامیی ذکر شده اند که در میان آنها نام بوشکانات (محل دارندگان چادرهای بزرگ) بیش از هر نام دیگری جلب توجه می نماید. حمدالله مستوفی نام آن را بعد از ناحیه عرب نشین ساحلی اعمال سیف ذکر میکند و در مورد آن می گوید: چند ناحیه است گرمسیر و در او خرما بسیار بود و در آن ولایت هیچ شهری نیست (یعنی بوشکانات امکانات و تشکیلات شهر نشینی نداشته است) و حاصلشان غله و خرما باشد. این اطلاعات و اینکه به وجود رودخانه ای در آن نواحی اشاره نمیشود- که مستوفی معمولاً بدانها اشاره میکند- معلوم می نماید که بوشهر تحت نام بوشکانات (محل چادر نشینان) در دوره اسلامی قصبه معتبری بیش نبوده است. ری شهر در جنوب آن همان علی القاعده از تلفظ فارسی نام لیان باستانی عهد عیلام عاید شده است. به علت عدم وجود حرف “ل” در زبان پارسی کهن به جای آن از حرف “ر” استفاده میشده است و جزء یان (یئون) در پارسی باستان به معنی جا و مکان و منطقه و شهر (خشثره) است.

در سمت بوشهر از بندر مهرویان (مه رویان) در محل بندر دیلم کنونی یاد میشود. نام اولی فارسی مارو یان (= محل مار ماهی) و نام دوم یعنی دیلم هم به عربی به معنی مار ( در اینجا منظور مار ماهی) است. حمدالله مستوفی در باب شهر سینیز (تلخیص یافته از سر نیزه ای، منظور محل دارای “گیاه برگ سرنیزه ای“[نام ایرانی کتان]) از دژ مستحکم (مأمن حصن، مأمن حصین) آن خبر داده است که می دانیم اکنون این نام به صورت امام حسن در جای آن شهر کهن باقی مانده است. در باب وجه اشتقاق نام سینیز از کتان (محصول عمده سینیز) اسناد تاریخی کافی موجود است. در تلخیص سرنیزی به سینیز علی القاعده حرف ساکن  میانی “ر” بر اثر کثرت تلفظ حذف شده است.

بندر سی نیز، شهر علم و صنعت (برگرفته از سایت مرکز پژوهش سلامت خلیج فارس)

با اوج تمدن مسلمانان در سده های سوم و چهارم هجری بندرهای بزرگ کرانه خلیج فارس جایگاه پذیرش دهها کشتی اقیانوس پیما از آفریقا، چین و هندوستان شدند. زنجیره این بندرها با بندر مهرویان در شمال غربی خلیج فارس آغاز و سپس به سی نیز، خبابه، نجیرم و سرانجام به سیراف امتداد می یافت. جغرافی دانان و جهانگردان مسلمان همچون استخری، ابن حوفل، مقدسی، ابن بلخی، یاقوت و مستوفی در ترسیم جغرافیایی تاریخی بندر بزرگ سی نیز سهیم بوده اند. بی شک، بندر سی نیز، پیش از اسلام نیز حیات داشته است زیرا دانشگاه سی نیز همراه با کتابخانه بزرگ آن، در کنار دانشگاههای ریشهر و جندی شاپور، یکی از مراکز علمی عصر ساسانیان بوده است.(۱) ابن بلخی نیز در فارسنامه، شرح گشایش این شهر پارسی را توسط مسلمانان نگاشته است. اصطخری، نخستین جغرافی دانی است که از سی نیز در نیمه قرم چهارم هجری، یاد کرده است. او این بندر را حلقه ای از زنجیره اقتصاد بازرگانی پارس قلمداد کرده و از دید وسعت جغرافیایی نیز، آن را نسبت به بندر مهرویان بزرگتر معرفی نموده است.(۲)

ابوالقاسم محمدبن حوقل بغدادی، جغرافی نگار سده چهارم نیز که در حدود سی سال دوباره از عمر خود را با سیر و سیاحت در سرزمین های اسلامی گذرانده است، بندر سی نیز را بزرگتر از مهرویان شناسانده است.(۳) ویرانه های این بندر اکنون در روستای حصار در ۱۶ کیلومتری جنوب بندر دیلم و بیست کیلومتری شمال بندر گناوه به شکل ارتفاعات تپه مانندی بر جای مانده است. این ویرانه ها، پهنه ای به مسافت ۳ کیلومتر در سوی شرق، ۲ کیلومتر در شمال و حداقل ۳ کیلومتر در غرب روستای حصار را پوشانده اند. این ویرانه ها که در شمال غربی خور امام حسن تا ساحل دریا نیم فرسنگ فاصله دارد، همانگونه که اصطخری جغرافیایی آن را توصیف کرده است اصطخری می نویسد:

«در کنار خوری واقع گردیده و تا دریا نیم فرسخ فاصله دارد.»(۴)

مقایسه وسعت این ویرانه ها با بازمانده های بندر مهرویان، نشانگر تأئید گفتار اصطخری و ابن حوقل در بیان وسعت جغرافیایی برتر این بندر نسبت به بندر مهرویان است.

بندر مهرویان برای کشتی های اقیانوس پیما که در مسیر هندوچین از بصره بادبان می کشیدند، بعنوان نخستین لنگرگاه نقش ایفاء می کرده است. این بندر همچنین، جایگاه صدور کالاهای تجاری فارس و اصفهان بود. راه باستانی ارجان در فارس به بندر مهرویان، یکی از راههای بسیار مهم تاریخی است. سلطانعلی سلطانی نیز از این راه باستانی که از اصفهان از طریق ارجان به مهرویان رسید یاد کرده است. او همچنین به آثار ساختمان این گذرگاه که به شکل کوه بری و سنگ چین کردن گردنه ها و پلها در کوهستان کهکلویه مشخص است اشاره می کند.(۵)

با توجه به اهمیت استراتژیک بازرگانی مهرویان در مسیر زمینی و دریایی جاده ابریشم، چگونه است که در شش فرسنگی آن، شهری چون سی نیز رشد می کند که از دید وسعت جغرافیایی بر آن چیرگی داشته است. همچنین، راه باستانی شیراز- توّ‏ج به بندر حنا که در شش فرسنگی سی نیز جای داشته است، یکی از راههای ارتباطی مهم شمال خلیج فارس بوده است.

با توجه به جغرافیای سی نیز که در نیم فرسنگی دریا، در میان دو بندر هم حنا و مهرویان جای داشته است، نمی توان شکوفایی و درخشش اقتصاد آن را تنها بعنوان یک بندرگاه تلقی کرد. بنابراین برتری سی نیز نسبت به بندر مهرویان که اقتصاد بازرگانی دریایی آن نسبت به سی نیز چیرگی داشته است را می بایست از روزنه ای دیگر تبیین کرد.
حاصلخیزی سرزمین سی نیز و داشتن چشمه های زیرزمینی شیرین و کشت کتان، موجب رشد صنعت کتان بافی در این شهر شده و آن را به یک قطب بالنده اقتصادی با توان تولید منسوجات صنعتی مبدل کرد.

از اصطخری در قرم چهارم تا ابن بلخی در قرم ششم هجری، به تولید صنعتی جامه های کتانی در سی نیز، جنّابه و توّج اشاره کرده اند.

ابن حوقل می نویسد: «… پارچه های کتانی سی نیزی معروف است، و در این امر همه اتفاق دارند که عطر آن چنانکه به این پارچه ها به سبب لطافت و نعومتی که دارند می چسبد به هیچ پارچه ای نمی چسبد، و گروه دیگری معتقد که این خاصیت کتان آن است.»(۶)

جامه های کتانی سی نیز در قرون وسطی بسیار مشهود بوده است و ابن حوقل یادآور می شود که جامه سی نیزی می گفتند و از اینجا معلوم می شود که صنایع فارس در صنایع ماوراءالنهر نفوذ داشت. کتانی را که برای پارچه سی نیزی لازم بود در ابتدا از مصر می آوردند و بعد در خود سی نیز تولید می شده است.(۷) پس بدون تردید، صنعت نساجی درسی نیز به میزان محسوسی رشد داشته و حجم تولید آن پیوسته افزایش می یافته و شمار صنعتگران این بخش در صنعت در این بندر رو به تزاید بوده است و سی نیز توانسته است در صنعت نساجی در سرزمین های اسلامی جایگاهی مستحکم پیدا کند.

گسترش بی همتای فعالیتهای بازرگانی صنعتی در سی نیز موجب ظهور طبقه بورژوازی شهر در این بندر شد که نمودار این رشد در تکنولوژی سفال سازی آن شهر منعکس است. از این رو بهترین راهنمای شناخت، نه تنها هنر و فرهنگ اسلامی بلکه زمینه جامعه شناسی و مردم شناسی در سی نیز، پژوهش در سفال های برجای مانده از این شهر است.
پرتاب نیز مناسب نمی باشد. مجموعه این یافته ها چنین می نمایند که گوپال، ابزار جنگی نبوده و می بایست کاربردی دیگر را برای آن جست. بر اساس شکل هندسی و ساختار فیزیکی خاص گوپال ها و پراکندگی فراوان آنها در سطح ویرانه های سی نیز، می توان تصور کرد که در صنعت نساجی و عمل آوری کتان در کارگاههای صنعتی کتان بافی سی نیز کاربرد داشته اند و احتمالاً ساخت گوپال ها نیز در کارگاههای سفالگری سی نیز انجام می گرفته است. کشف کوره های منحصر بفرد سفالگری در انتهاب بخش غربی سی نیز در مجاورت گورستان تاریخی آن در کنار آبراه سور که به خور عبدو منتهی می شود بر این تصور مهر صحت می گذارد (این کوره ها توسط فرزندان رشید و باوقار پولاد لیراوی از روستای حصار کشف شده و بخوبی مراقبت می شوند.)

یکی از صنایعی دیگر سی نیز که فرآورده تولید آن نقش صادراتی داشته روغن چراغ بوده است. از خصوصیات فیزیکی این روغن نشانی نیست، از این رو نمی توان گفت آیا این روغن یک فرآورده گیاهی بوده است یا یکی از مشتقات ترکیبات نفت خام. در هر صورت استخراج و تقطیر آن دسته از مواد گیاهی که از آنها روغن بدست می آوردند در تمدن اسلامی اهمیتی خاص داشت و —- در اثر جامع خود، کتاب شیمی و تقطیر عطرها، شرح می دهد که چگونه باید از دانه پنبه، از خردل و دیگر دانه های گیاهی روغن استخراج کرد، و حسن الراهه، نیز در مورد تقطیر قطران (روغن گیاهی) نوشته های متعددی ارائه داده است.

جغرافی دانان مسلمان، هر جا از جاه سینیزی یاد کرده اند به توان صادراتی فراوره روغن چراغ این بندر نیز اشاره کرده اند. در هر صورت شناخت ماهیت و چگونگی عمل آوری این روغن در شهر صنعتی سی نیز نیاز به پژوهشی گسترده دارد.

تا سده چهارم هجری، بندر سی نیز بعنوان یک شهر نمونه تمدن اسلامی می درخشد. اما یاقوت حموی می نویسد: که قرمطی ها در سال ۳۲۱ هجری بندر رایس از نبردی خونین تصرف کرد، و شهر را چنان ویران ساختند که جز اندکی از آن باقی نماند(۱۱). مورخان و باستان شناسان معاصر نیز در مورد چگونگی مکانیسم سقوط شهر صنعتی سی نیز به گفتار یاقوت استفاده کرده اند. اما بنظر نمی رسد که دیدگاه یاقوت حموی در مورد ویرانی سی نیز بدست پیکارگران قرمطی در سال ۳۲۱ هجری صحیح باشد. زیرا مقدسی (۳۷۵ هجری) از سی نیز یاد کرده و مسجد و دارالاماره و بازارهای آن را ستوده است.

همچنین ابن بلخی در قرن ششم به اهمیت اقتصادی سی نیز اشاره کرده است. هر چند حمدالله مستوفی نیز در قرن هشتم به صنعت کتان بافی سی نیز پرداخته است اما، گفتار او تنها یک اقتباس وارده، واژه از فارسنامه ابن بلخی بوده و نمی توان به استناد نوشتار مستوفی، از حیات سی نیز در قرن هشتم آگاه شد.(۱۲)

بندر بزرگ سیراف، پس از زلزله ای در سده چهارم هجری، شکوه خود را از دست داد و مبادلات پارس در راه دریایی، از خلیج فارس با عربستان، شرق آفریقا، هند و جنوب شرقی آسیا و چین از طریق جزیره کیش ادامه یافت ولی چرا و با چه مکانیسمی بندرهای مهرویان، سی نیز جنابه و نجیرم که در یک منطقه —- اقیانوس قرار داشتند همزان با هم و تدریجاً، رونق بازرگانی خود را از دست دادند هنوز در پرده راز است و جستجو در چگونگی آن کاوشی توأمان در جغرافیایی سیاسی و ژئوپلتیک محورهای ارتباطی از فارس به ارجان، مهرویان، سی نیز، جنابه و نجیرم را می طلبد.
اکنون از شکوه دیرینه سی نیز در تمدن اسلامی، تنها —- آکنده از سنگ و ملاط گچ و تکه های سفال بر جای مانده است. وجود این ویرانه ها نخستین با حیرت یکی از مأموران رسمی محمدشاه قاجار در سال ۱۲۵۶هجری را در گذر از روستای حصار برمی انگیزد.

این مأمور می نویسد: « و به فاصله یک ربع فرسنگ نرسیده به قریه حصار باغ کوچکی و مسمی به باغ عبدالعلی است و اشجار درون باغ مزبور انگور و انجیر است و از جمله غرایب باغ مزبور این بود که دو چاه بزرگ که از اعلا تا اسفل آن را از سنگ و آهک ساخته بدنه در میانه باغ بود. هر قدر تفکر کردم و با خود اندیشه نمودم که شاید این چاهها را بخصوصه به جهت این باغ خور کرده باشند به عقل درست نیامد. اینفقره را از ساکنین آنها مستفسر شدم، جواب دادند که هنگام غرس درختان این چاهها پیدا شد و مذکور ساختند که از این چاهها در این نواحی بسیار پیدا می شود و از قراین خارجه به ظاهر و مشخص است که سابق برین شهر بسیار بزرگی بوده و نهایت معموریت و آبادی را داشته. زیرا که در خارج قریه حصار خرابه بسیار و قبرستان بی شمار است. و امام زاده چند نیز در آنجا واقع، لهذا از این آثارها مشخص می شود که در زمان پیش بسیار آباد بوده.»(۱۳)

اکنون در سرتاسر گسترده شهر سی نیز، شمار فراوانی از نمونه های سفالین و تکه های شکسته سفال است که حیرت هر کاوشگری را برمی انگیزد. مقدار فراوان سفال، نشاندهنده آن است که ظرفهای سفالین را تنها برای بزرگان نمی ساختند بلکه جامعه بزرگتری را ازن ظرف استفاده می کردند که شامل بازرگانان و طبقه میانه شهری می گشت. این نتیجه گیری از آنجا حاصل می شود که بیشتر ظرفها با خط و نقش و طرحهایی تزئین شده است که با سلیقه طبقه میانه جامعه اسلامی همخوانی داشته است.

در زیر پرتو آفتاب جنوب، در میان خرده سفالها و بر روی خاک پررمز و راز بندرسی نیز، که گاه درخشندگی ای، چشمان هر بیننده ای را مجذوب می کند. این درخشش ها ساطع از تکه های شکسته ظروف شیشه ای می باشند که خاک حاصلخیز سی نیز را همچون فیروزه ای آراسته اند. در اوائل تمدن اسلامی، صنعت شیشه گری مانند سایر حرفه ها از سنت ساسانی پیروی نمود. از سده های اول تا سوم هجری، آثاری از اشیاء شیشه ای در ری و سامره یافت شده است و شیشه های ساخت دمشق در سرتاسر دوره تمدن اسلامی مشهور بوده است.(۱۴و۱۵)

فراوانی چشمگیر آوندهای شیشه ای و تکه های ظروف شیشه ای در سی نیز نسبت به بندر سیراف و بندر مهرویان، نمایانگر رونق صنعت شیشه سازی و کاربرد این صنعت در این شهر می باشد. تکنیکهای خاص تزئینات صنعت شیشه سازی مانند قیطان کاری، دندانه زدن، رگه رگه کردن و مبناکاری در اشیاء شیشه ای سی نیز خود نشانه هایی است از روایی این هنر تمدن اسلامی در سی نیز.

هنر ساسانی در تزئینات معماری گرایشی است بسوی طرحهای هندسی با مضمونهای گیاهی با گل و تپه. ادامه این روند در گچ بری های اسلامی نیز متجلی است.

نمونه هایی از این گچ بری در سیراف یافت شده است که کشف نمونه هایی از آن در معماری شهر سی نیز که بصورت تصاویر گچ بری شده برگ و ساقه برگ است نمایانگر رویکرد سمبولیستیک هنر معماری سی نیز است.
معماری، سفالگری، شیشه سازی، فلز کاری و صنعت نساجی که در سی نیز تجلی یافته است نشانه هایی بی شمار از عرفان و سمبولیسم فرهنگی و هنری تمدن اسلامی را در خود نهفته دارد که با پژوهش در این میراث می توانیم سیما و الگوی یک بندر نمونه تمدن اسلامی را فراهم آوریم. زیرا شهر صنعتی سی نیز، یک کتاب درس تاریخ و فرهنگ اسلامی ایرانی است.


3 دیدگاه در “نام و نشان پنج شهر و بندر کهن استان بوشهر”

  1. حمید رضا اکبری شروه

    فراخوان نخستین دوره‌ی جایزه‌ی ادبی لیراو
    اولین دوره‌ی جایزه‌ی ادبی لیراو برگزار می‌شود. فراخوان این جایزه‌ی ادبی اسفند هر سال منتشر می‌شود و داستان‌های کوتاه و شعرهای سپید نوشته شده در سالی که به پایان می‌رسد داوری می‌شوند. جایزه ادبی لیراو شامل لوح تقدیر و پلاک طلا برای سه برگزیده در دو بخش شعر و داستان می‌باشد.
    داوران هر دوره و نیز دبیر جشنواره از سوی اعضاء موسس انتخاب می‌شوند.
    برندگان نهایی جایزه‌ی ادبی لیراو از طریق تبادل نظر داوران و از میان آثار برگزیده تعیین می‌شوند. در این مرحله نیز اگر آثار نامزد جایزه توسط هیأت داوران شایسته دریافت جایزه تشخیص داده نشوند، برنده ای معرفی نمی‌شود.
    اسامی داوران در پایان هر دوره اعلام می‌گردد.
    مهلت ارسال آثار تا پایان اردیبهشت ۹۰ می‌باشد.

    ملاک انتخاب داستان کوتاه و شعر:
    قبل از هرچیز باید نظر شرکت کنندگان عزیز را به این نکته جلب نماییم که آثار شرکت داده شده در مسابقه نباید قبلا در جایی چه به صورت کتاب و چه به صورت اینترنتی منتشر شده باشد. و همچنین شعرها و داستانهای ارسالی نباید از دو صفحه تجاوز نماید.

    شرایط عمومی:
    ۱- در سال ۸۹ نوشته شده باشد.
    ۲- واجد قالب داستان کوتاه باشند.
    ۳- داستانها و شعرها در دو نسخه با word2003تایپ شده باشد.
    ۴- هر نفر حداکثر دو اثر می‌تواند ارسال نماید.
    ۵- جشنواره سه اثر را به عنوان برگزیده هر بخش اعلام می‌نماید.
    ۶- دونفر نیز به عنوان تقدیری معرفی می‌شوند.

    دبیر نخستین جایزه ادبی لیراو: حمیدرضا اکبری شروه

    ایمیل برای ارسال آثار در دو بخش شعر و داستان کوتاه:
    h.sharveh@yahoo.com

    Reply

  2. برازجانی

    دروود بر روان پاکتان من یک برازجانیم و از شما که در راه شناساندن این گستره ی باستانی به هم میهنان پارسی ام تلاش وافر دارید سپاسگذاری مینمایم.برازجان مکانی است که در ژرفنای تاریخ به یک قهقرای ناخواسته افتاده و دست ستم پیشه ی روزگار در پنهان ماندن نمای باستانشناسی آن پر کار بوده است.جلوه گاه بزرگی که اکنون به نام کاخ باستانی کوروش در آن چشم نوازی میکند به زیر کشت رفته و از آن بذر نادانی می روید. مکانی که من یقین دارم ورقی نو در کتاب تاریخ این کشور پهناور میگشاید فقط اندکی از آن مورد کاوش قرار گرفته اند. این مکان جای کاوش های بیشتری را دارد که سر ستون های زیباتر از تخت جمشید دارد و این بیان خود دانشمندان تاریخ شناس است . ما سالهاست که میگوییم ولی کو گوش شنوا… سه نیک جهان را برایتان آرزومندم.

    Reply

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*