انسان همان می شود که اغلب به آن فکر می کند. (کوروش کبیر)
خوش آمدید - امروز : سه شنبه ۱ آبان ۱۳۹۷
خانه » آرشیو نویسنده: جواد مفرد کهلان

آرشیوهای نویسنده : جواد مفرد کهلان

چکیدۀ مطلب مطابقت مادها با کیانیان

چکیدۀ مطلب مطابقت مادها با کیانیان

مطابقت مندرجات تاریخ ماد دیاکونوف در مورد پادشاهان ماد با مندرجات تاریخ اساطیری کیانیان به روایت یشتهای استاد پورداود و کیانیان آرتور کریستن سن در مورد کیانیان چنین نتایجی را در بردارد:
١- دایائوکو (دیاکو) پسر خود را به گروگان نزد رؤسا پادشاه اورارتو می فرستد و او متحد رؤسا پادشاه اورارتو و ایرانزو پادشاه ماننا بود. وی در سال ۷۱۵ قبل از میلاد توسط سارگون دوم آشوری به هامات سوریه تبعید شد. خود سارگون دوم در سال ۷۰۵ پیش از میلاد توسط ایشپاکای اسکیت در حوالی دژ کولومیان (تخت سلیمان) به قتل رسید. متقابلاً در روایات ملی کیقباد کیانی متحد ویتی ریسا و اوزوَ (زو) بود. و افراسیاب تورانی زئینیگو (زنگیاب تازی) را که زهر در نگاه داشت و از سرزمین تازیان به ایران حمله کرده بود، به قتل رساند.
٢- بعد از تبعید شدن دایائوکو، شخصی به نام اوپیته/اوپیس با چهار پسرش در همان منطقه دایائوکو در درۀ قزل اوزن و بعد در سمت کاشان فعالیت سیاسی می کند. متقابلاً کی اپیوه پسر کیقباد بعد از پدرش با چهار پسرش راه او را ادامه می دهد.
۳- خشثریتی به همراه متحدانش (برادرانش) و سکاها و کیمریان علیه آشوریان قیام نمود. بعد از رفتن سکاها و متحد شدنشان با آشور از سوی اسرحدون مورد تهاجم قرار میگیرد و از منطقه کارکاشی (کاشان) و سیلخازی (تپه سیلک) به سوی شهر دور دست آمل مازندران می گریزد و در آغاز عهد آشوربانیپال لشکری تحت رهبری رئیس رئیسان آشوری شانابوشو برای تسلیم و مذاکرات صلح با وی به زیر حصار شهر آمول (آمل) فرستاده میشود. متقابلاً طبق روایات ملی کیکاوس از فراز کوه البرز در آمل مازندران فرود می آید و در آنجا به محاصره دیوان مازندران می افتد ولی توسط رستم/گرشاسب در کنار دریای فراخکرت بر دیوان مازندران پیروز میگردد.
۴- بعد از خشثریتی، پسرش فرائورت حکومت ماد را گسترش میدهد ولی در شهر گنجۀ اران از سمت دربند قفقاز توسط مادیای اسکیتی (داماد آشوریان) مورد تهاجم قرار گرفته و کشته میشود. متقابلاً سیاوش (فرود سیاوش) در کنگ دژ سیاوش توسط افرسیاب تورانی به قتل می رسد.
۵- کیاخسار پسر فرائورت به انتقام پدر مادیای اسکیتی را در آذربایجان غافلگیر کرده و می کشد و آشوریان تحت رهبری ساراک را در نینوا کشتار می کند. متقابلاً کیخسرو، افراسیاب تورانی را در یک شبیخون شبانه در کنار دریاچه ارومیه به قتل می رساند و دیوان دژ بهمن به رهبری ائوروَ ساره را قتل عام می نماید.
۶- جانشینان کیاخسار، آستیاگ (آژدهاک) و داماد و ولیعهدش سپیتمه همزمان در همدان و ولایات جنوب قفقاز حکومت می کردند که هر دو توسط کوروش هخامنشی ساقط میشوند و کوروش با آمیتیس دختر آستیاگ و همسر سپیتمه ازدواج می کند. متقابلاً در روایات ملی آژدهاک (آستیاگ) توسط فریدون (کوروش) به قتل می رسد.
۷- در روایات ملی جانشین کیخسرو نه پسرش آخروره (آستیاگ، آژدهاک) بلکه همان لهراسب (سپیتمه) است. از آنجایی که آمیتیس همسر سپیتمه و دختر آستیاگ به همسری یا مادر خواندگی کوروش در می آید، دو پسر سپیتمه و آمیتیس یعنی مگابرن ویشتاسپ (تیگران) و سپیتاک زریادر به مقام پسرخواندگی یا برادرخواندگی کوروش پذیرفته میشوند ولی مکان فرمانروایی ایشان از ارمنستان و رغه به گرگان و بلخ تغییر می یابد. متقابلاً در روایات ملی کتایه (مگابرن ویشتاسپ) و برمایه (زریادر سپیتاک) در مقام برادران فریدون (کوروش) قرار گرفته اند.

https://www.academia.edu/11795708/%D8%A7%DB%8C%D9%86_%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D9%86%D8%A7%D9%85_%D9%88_%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86_%D9%BE%D8%A7%D8%AF%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%A7%D8%AF_%D8%A8%D8%A7_%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B7%DB%8C%D8%B1%DB%8C_The_conformity_of_mythological_Kianists_with_the_Median_Kings_?fbclid=IwAR2-YINaOdoQZKv-CiTZXAIFVNsK3RNqAmCGKJxJ0gDAT7fgy8d_McD37Xg

نام مناطقی باستانی بین نقش رستم و مرودشت

نام مناطقی باستانی بین نقش رستم و مرودشت

اووادی چایا (آبادی درخشان) را همان مرودشت بگیریم، کوه کنار آن پرگا (پرگیاه) مطابق کوه چمگان کنونی خواهد بود.” ولی نامهای پئیشیااووادا (آبادی محل دیدبانی) و کوه سمت آن ارکدریش (دور از دشمن) با شهرک ابرج و کوه شهرک ابرج مطابقت دارند. هر دو محل پئیشیااووادا و اووادی چایا در رابطه با شکست و کشته شدن وهیزداته بردیه از آرتاواردیا سردار داریوش هستند. در آن سمت مناطق باستانی نشیرمنو و مته سئیش، بازار برده فروشان شهر اووادی چایا (مارهاسیوم) با نقش رستم و عماد آباد مرودشت (عباد آباد) مطابق هستند. نامهای پئیشیااووادا (دارای محل نگهبانی بلند آفریده) و اووادی چایا (دارای حصار بلند ساخته) مرکب از واژهً پئیش ( پَش سنس‍کریت به معنی نگهبانی یا پیش فارسی) پیشوند اووا (اَئیوی یا اوپَ به معنی بلند و بالا) و چایا (چیدن، روی هم چیدن یا چهایا= محافظت در سنس‍کریت) به نظر می رسند. بر این پایه اووادی (بلند ساخته) می تواند منشأ واژهً فارسی آبادی باشد و نام شهرک اَبَرج (در معنی شهرک جایگاه بلند) مطابق پئیشیااووادا است.

معانی متفاوت نامهای به ظاهر مشابه پَهلوان و پَهلوی و پَهله

معانی متفاوت نامهای به ظاهر مشابه پَهلوان و پَهلوی و پَهله

 

اتیمولوژی محتمل واژۀ پهلوان

ترکیب واژه های اوستایی “پَرَ” (بیشتر، بسیار) و “وَن” (شکست دادن و پیروز شدن) می تواند مأخذ واژۀ پهلوان باشد. یاد آور نام بلاشهای اشکانی است که در اساس وُل-خش= پُر نیرو بوده است. پهلوان در ترکیب پَهلو (دنده، کنار) – ان (علامت نسبت) معادل نام پارتی است.

 

وجه اشتقاق پالان و پاهلونی

نظر به کلمۀ سنسکریتی پالَنَ (محافظ و نگهبان)، این واژه در اساس به معنی نگهبان و پاسبان بوده است. در معنی فارسی آن هم مرکب از پا (پاییدن) و لان (جایگاه) است. در حال حاضر به یعنی جایگاهی است که تن را از آسیب دیدگی از بار نگهداری می کند.

पालन n. pAlana guarding [act of]

पालन n. pAlana protecting [act of]

واژۀ پوهل پهلوی (پُل فارسی) هم در معنی نگهدارنده با پالۀ سنسکریت یعنی نگهدارنده مرتبط می نماید. از آنجاییکه پدر رضا شاه، عباسعلی داداش ‌بیگ سوادکوهی، یاورِ (سرگرد) فوج سواد کوه بوده‌ است، همین معنی نگهبان در مورد عنوان خاندان پهلوی (پاهلونی) مناسب می افتد. احتمال زیاد دارد نام طایفه پاهلونی در مازندران هم که در تاریخ خانی متعلق به حدود سال ۹۰۰ هجری قمری آمده به معنی ایل نگهبان و ارتشی بوده است. درآن عهد ایلها بیشتر ارزش نظامی داشته اند.

 

ترادف و مطابقت نام سرزمین ماد و پَهله

از آنجاییکه پهلوی (فهلویات) زبان اشعار دو بیتی شاعران مجالس بزم بوده است لذا پَهله را می توان در سنسکریت به صورت پهَله مترادف با نام ماد به معنی محل شادی و خوشی دانست چون مطابق ویکیپدیا: “فهلویات نامی است که بر دوبیتی‌های سرود شده به گویش‌های کهن نواحی فَهله (پهله) اطلاق می‌شود. مفرد آن فهلویه معرب صورت فارسی پهلوی است. بنا بر روایت ابن مقفع نواحی فهله شامل پنج ناحیهٔ اصفهان، ری، همدان، آذربایجان و ماه‌ نهاوند یعنی سرزمین ماد را در بر می‌گرفته ‌است. ابن خرداذبه پهله یا فهله را شامل ری، اصفهانَ، همدان، دینور، نهاوند، مهرجان کذک، ماسبذان و قزوین دانسته ‌است. کاربرد فهله برای سرزمین ماد به اواخر دوران اشکانی می‌رسد”.:

फल phala n. enjoyment, जात jAta adj. possessed of

माद mAda m. delight. passion

در این رابطه شادمانی بخش بودن اهورامزدا و ایرانویج (ماد کوچک) مطابق فرگرد اول وندیداد قابل توجه است: “اهورا مزدا به سپیتمان زرتشت گفت: ای سپیتمان زرتشت هر آنجایی را هم که رامش دهنده نیست، من آنجا را شادمانی بخش آفریدم؛ زیرا که اگر من آن جای رامش ندهنده شادمانی بخش هم نمی آفریدم، هر آینه همۀ مردمان جهان به ایرانویج روی می آوردند.”

در لغت نامه دهخدا بدون تمایز دو واژۀ پَهلوی (به معنی پارتی) و پَهلوی (به معنی مادی) تحت نام واحد پهلوی چنین اطلاعات جامعی از آنها گرد آوری شده است:

پهلوی . [پ َ ل َ] (اِخ ) (زبان و خط…) زبان پهلوی. زبان پهلو یا پهله، پارت، پرثوه، پهلوانی. زبان متداول دورهٔ اشکانیان و ساسانیان. فارسی میانه و آن میان فرس باستانی و فرس امروزی جای دارد. این زبان را فرس متوسط نیز گویند. زبان مردم پارت؛ پارتها بزبان پهلوی شمالی (پارتی) که جزئی تفاوت با پهلوی جنوبی دارد سخن میگفتند. (ایران باستان ج ۳ ص ۲۱۹۴) و پهلوی جنوبی (پارسیک) در عهد ساسانیان رواج داشته است. زبان پهلوی، زبان ایران در دورهٔ اشکانیان و ساسانیان بود ولی آثار آن غالباً از دورهٔ ساسانیان باقی مانده یعنی از وقتی که با کتیبه های سلسلهٔ ساسانی ادبیاتی خاص رو به ترقی گذاشت، اما به ما فقط کتب مذهبی رسیده است. آموختن زبان پهلوی به طرز منظم و مرتب اشکال دارد و دلیلش یکی آن است که این زبان علامات کافی برای آوازها و اصوات خود ندارد و دیگر آنکه ایدئوگرام ها به جای مانده است، یعنی کلمات را به سامی نویسند و به پهلوی خوانند. (هزوارش، زوارش). (راهنمای زبان پهلوی دکتر آبراهامیان ص ۶۹). زبانی که مردم آذربایجان و ری و همدان و اصفهان و ماه نهاوند بدان تکلم میکرده اند. (ابن المقفع از ابن الندیم در الفهرست). فهلویه. یاقوت در معجم البلدان (چ مصر ج ۶ ص ۴۰۶)، به نقل از حمزهٔ اصفهانی در کتاب التنبیه آرد: «پهلوی، کلام پادشاهان در مجالس خویش بدان زمان بود، و این لغتی است منسوب به فهله….» و مؤلف غیاث آرد: پهلوی زبان پهلوانان پای تخت کیان:

تهمتن ازو در شگفتی بماند

همی پهلوی نام یزدان بخواند. (فردوسی)

ورا نام کندز بدی پهلوی

اگر پهلوانی سخن بشنوی . (فردوسی)

نگه کن سحرگاه تا بشنوی

ز بلبل سخن گفتن پهلوی . (فردوسی)

همان بیوراسبش همی خواندند

چنین نام بر پهلوی راندند. (فردوسی)

نبشته من این نامهٔ پهلوی

به پیش تو آرم نگر نغنوی . (فردوسی)

بیامد سپینود را برنشاند

همی پهلوی نام یزدان بخواند. (فردوسی)

یکی نامه بنوشت بر پهلوی

بر آئین شاهان خط خسروی . (فردوسی)

اگر پهلوی را ۞ ندانی زبان

بتازی تو اروند را دجله خوان . (فردوسی)

کلیله بتازی شد از پهلوی

بدینسان که اکنون همی بشنوی . (فردوسی)

فراوانش بستود بر پهلوی

بدو داد پس نامهٔ خسروی . (فردوسی)

چنان دان که این هیکل از پهلوی

بود نام بتخانه ار بشنوی . (فردوسی)

چنین گفت کای داور تازه روی

که بر تو نیابد سخن عیب جوی .

نوشتم سخن چند در پهلوی

ابر دفتر و کاغذ خسروی … (فردوسی)

ولیکن پهلوی باشد زبانش

نداند هر که برخواند بیانش

نه هر کس آن زبان نیکو بخواند

و گر خواند همی معنی نداند

فراوان وصف چیزی برشمارد

چو برخوانی بسی معنی ندارد. [فخرالدین اسعد (ویس و رامین)] .

بلفظ پهلوی هر کس سراید

خراسان آن بود کز وی خور آید

خراسان پهلوی باشد خور آمد

عراق و پارس را زو خور برآمد. [فخرالدین اسعد (ویس و رامین)].

 

پهلوی: زبان شهری. زبان فارسی. (برهان). مقابل تازی. فارسی فصیح. زبان معمولی امروز :

ز من گشت دست فصاحت قوی

بپرداختم دفتر پهلوی . (فردوسی)

در فضل و گوهرش بتوان یافتن کنون

مدح هزار ساله بگفتار پهلوی . (فرخی)

گر سخن را قیمت از معنی پدید آید همی

معنوی باید سخن چه تازی و چه پهلوی . (ادیب صابر)

 

مثنوی مولوی معنوی

هست قرآن در زبان پهلوی . (جامی)

 

پهلوی: لهجات محلی ایران که بنیاد قدیم و با زبان پهلوی قرابت دارند. فهلویه (معرب) ج، فهلویات :

اگر روزی دو سه بارت بوینم

بجان مشتاق بار دیگرستم

زبان پهلوی را اوستادم

کتاب عاشقی را مسطرستم

خدایا عشق طاهر بی نشان به

که از عشق بتان بی پا سرستم . (بابا طاهر)

 

مردمش سفیدچهره و ترک وش میباشند و بیشتر برمذهب حنفی میباشند و زبانشان پهلوی معرب است. (نزههالقلوب حمداﷲ مستوفی، راجع به مردم مراغه در قرن هفتم ). روخ چکاد، مرد اصلع باشد به پهلوی مرغزی. (فرهنگ اسدی نخجوانی). نیز رجوع به فهلویه و فهلویات و المعجم چ ۱ مدرس رضوی ص ۷۶ شود.

منقولات فرهنگها و کتب دیگر: ابن الندیم گوید (الفهرست چ قاهره ص ۱۹): «قال عبداﷲبن المقفع: لغات الفارسیه: الفهلویه و الدریه… فاما الفهلویه فمنسوب الی فهله اسم یقع علی خمسه بلدان و هی: اصفهان والری و همدان و ماه نهاوند و آذربیجان». یاقوت در معجم البلدان ذیل فهلو (چ مصر ج ۶ صص ۴۰۶ – ۴۰۷) آرد: «کلام ایرانیان در قدیم بر پنج زبان جاری بود از این قرار: پهلوی ، دری ، پارسی… اما پهلوی، کلام پادشاهان در مجالس خویش بدان زبان بود، و این لغتی است منسوب به فهله، و آن نامی است که بر پنج شهر اطلاق شود: اصفهان، ری، همدان، ماه نهاوند و آذربایجان و شیرویه بن شهردار گوید: و شهرهای پهلویان هفت است: همدان، ماسبذان، قم، ماه بصره، صیمره، ماه کوفه، کرمانشاه، و ری و اصفهان و کومش و طبرستان و خراسان و سگستان و کرمان و مکران و قزوین و دیلم و طالقان از شهرهای پهلویان نیست…» (از مقدمهٔ برهان چ معین ص بیست و نه). صاحب غیاث اللغات آرد: نام زبانی است از هفت زبان فارسی و آن زبان شهری است چه پهلو به معنی شهر است و بعضی گویند منسوب به پهلو که نام ملک ری و اصفهان و دینور است و جمعی گویند که پهلوانان پای تخت کیان بدان تکلم میکردند. (از برهان). و در سراج اللغات نوشته که پهلوی منسوب به پهلو که به معنی اعیان و ارکان است و مجازاً بر محل اجتماع ایشان که اردوست اطلاق کنند. پس پهلوی زبان اردوست و دری منسوب به درب خانهٔ پادشاه است. (غیاث). صاحب قاموس الاعلام ترکی گوید: پهلوی ، یک لسان قدیمی ایرانی است و در زمان ساسانیان زبان رسمی کشور مزبور گردید، کلمات و تعبیرهای بسیاری از زبان سریانی داخل این لسان شده بود و با ۲۶ حرف که هم از زبان سریانی اخذ کرده بودند می نوشتند و این الفبا از طرف راست به چپ نوشته میشد. با این لسان در جهات موسوم به پهله یعنی ری و اصفهان و درواقع نقاطی که از طرف یونانیان قدیم به میدیا شهرت یافته بود تکلم می نمودند. در کردستان و عراق عرب تابع ایران هم شیوع داشت، و از این رو با لسان سریانی هم روبرو شده بود. زبان اوستا که زبان دینی قدیم ایران بود و به مرور زبانی غیر قابل فهم گشته بود، در زمان ساسانیان این کتاب را بزبان پهلوی ترجمه کردند، این ترجمه الیوم موجود میباشد و علاوه بر این کتیبه های موجوده در ابنیه و آثار باقیهٔ آن دوره ها نیز با این لسان نوشته شده اند، لسانیون و علمای تحقیق السنه کتاب لغت و کتاب صرف زبان پهلوی را ترتیب داده و مناسبات آن را با زبان قبلی و بعدیش یعنی فارسی امروزی تعیین نموده و کلمات مأخوذه از زبان سریانی را مفروز کرده اند. هنگامی که در ایران لسان پهلوی جای زبان رسمی و تحریری را اشغال کرد یک زبان دیگر مسمی به «دری» هم معتبر بود و در دربار شهریاران آن زمان این زبان را به کار می بردند. فتوحات اسلامی ضربهٔ بزرگی به زبان پهلوی وارد آورد و خط پهلوی هم متروک گشت و چند صد سال بعد، ایرانیان زبان خود را با الفبای عربی به کار می بردند. از روی اتفاق شیوهٔ اقلیم پارس یعنی فارسی کنونی تفوق پیدا کرد و در نتیجه زبان ادبی و تحریری گشت، زبان پهلوی بزبان فارسی بسیار شباهت دارد، و کلمات و تعبیرات سریانی مستعمله در پهلوی در فارسی جای خود را به کلمات و تعبیرات عربی واگذار کرده اند. (از قاموس الاعلام ترکی). نیز رجوع به ص ۵۷۱ ستون ۱ س ۱۴ همین کتاب شود.

خط پهلوی – خط مردم پهلو، پارت، پرتوه، پرثوه. این خط در زمان اشکانیان و ساسانیان معمول بوده و در سکه و نقوش و کتب آن عهد دیده میشود. و غیر از منقورات احجار و سکه ها و مهرها قدیم ترین نوشته که به دست آمده یکی الواحی است راجع به مذهب مانی که در خرابه های شهر تورفان (در ترکستان چین) بدست آمده و دیگر عده ای اوراق که در ناحیهٔ فیوم مصر بر روی پاپیروسها (پیزر) نوشته شده است :

نبشته بر آن تیر بد پهلوی

که ای شاه داننده گر بشنوی . (فردوسی)

نبشتن یکی نه که نزدیک سی

چه رومی چه تازی و چه پارسی

چه سغدی چه چینی و چه پهلوی … (فردوسی)

نوشتن بیاموختش پهلوی

نشست سرافرازی و خسروی . (فردوسی)

یکی خط نوشتند بر پهلوی

به مشک از بر دفتر خسروی . (فردوسی)

ز عنبر نوشتند بر پهلوی

چنان چون بود نامهٔ خسروی . (فردوسی)

نبشتند بر نامهٔ خسروی

نبد آن زمان خط مگر پهلوی . (فردوسی)

 

معنی نامهای اُردک

معنی نامهای اُردک
نظر به دَک فارسی به معنی پی و دهوک سانسکریت (به طرف پایین کشیدن) و دوک انگلیسی (مرغابی و شیرجه رفتن)، اُردک (اَاُردک) در زبانهای ایرانی به معنی به سوی پایین شیرجه رونده بوده است. بنابراین نامهای بت و اتیکای اُردک هم به معنی شیرجه رونده به نظر می رسند:
पात m. pAta falling down
बाडते verb bADate {bAD} dive
अधः indecl. adhaH under, च्यवते verb 1 chyavate {chyu} fall down

سیکای مازندرانی را نیز می توان از ریشه «سی» به پایین شیرجه رفتن گرفت.

معنی گوپانای آذری

معنی گوپانای آذری

در آذری به بلندی شانۀ گاو (کوهان گاو) گوپانا میگویند. در سنسکریت وجه اشتقاق روشنی برای آن وجود دارد:

गो f. go cow
पीन adj. pina fat
पीन adj. pina muscular
पीन adj. pina swollen
पीन adj. pina round
पीन adj. pina beefy
पीन adj. pina thick
पीन adj. pina large
पीन adj. pina with lots of muscles
بر این پایه شکل اوستایی آن می تواند گئو-پی-نه (برجستگی چربی-عضلانی گاو) بوده باشد.
گوپانا در زبان پهلوی می توانست به معنی آنچه نگهبان گاو است معنی دهد.

اتیمولوژی واژه های گاومیش و پسته

اتیمولوژی واژه های گاومیش و پسته

نظر به کلمۀ سنسکریتی مَهیشه (دارندۀ بزرگی) که به گاومیش اطلاق میشود، گاو میش به معنی گاو دارندۀ بزرگی است. نظیر گوسفند که به معنی گاو مقدس است.

نظر به هیئت پستیک (فستیخ)ِ پسته اصل آن پِی-اوستیک (پِی-باز) به نظر می رسد.

اتیمولوژی نامهای جغد

اتیمولوژی نامهای جغد

به نظر می رسد نامهای چائوکه، شوغذه، بوگ، بوف متعلق به جغد جملگی به معنی شوم و بد یمن بوده اند: نظر به خرفستر و شوم به شمار رفتن جغد نامهای آن می توانند به معنی شوم باشند. بهَیه و شَکونه در سنسکریت به معنی پریشان کننده و شوم هستند. خود جغد (شوغذ) می تواند به معنی موجود شوم بوده باشد.

اتیمولوژی گَزر و هویج

اتیمولوژی گَزر و هویج

احتمال دارد نامهای ایرانی هویج یعنی گزر (گَ-زَر، زردک) و هویج (هو-ویج)  به معانی رستنی زرین و ریشۀ خوب بوده اند.

 

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است