مرد پارسی دروغ نگوید حتی بهنگام مرگ در جنگ (کوروش کبیر)
خوش آمدید - امروز : سه شنبه ۱ آبان ۱۳۹۷
خانه » آرشیو برچسب: اولوفات

بایگانی برچسب ها: اولوفات

مسئله ی ارشدیّت

اختلاف میان برادران، غالباً، در چرخه مائویی و باز هم در تقسیم میان اولوفات و لوک، برادر بزرگ‌ترش در میکرونزی ظاهر می‌شود. گروه‌های برادران غالباً، به عنوان صاحبان ثروت و واحد همیاری عمل می‌کنند، اما مسائل مربوط به حقوق فردی و وضعیت نسبی مکرراً، تفرقه برانگیز می‌شود. داستان رونگو و تانگاروآ، تضاد بر سر ارشدیت و حقوق اولین فرد تولد یافته را مطرح می‌سازد.

این داستان در مانگایا، در جزایر کوک (پولینزی) ریشه دارد. تانگاروآ، و رونگو پسران دو قلوی وائتا (گستره وسیع) و پاپا (زمین) است. تانگاروا، می‌بایستی نخستین فرزند تولد یافته باشد، اما او، ارشدیت را به برادرش بخشید، و چند روز بعد از تولد رونگو، از دمل روی بازوی مادرش تولد یافت. تانگاروآ، همه فنون کشاورزی را، به برادر خود آموخت. پدر وی واتئا، می‌خواست او را وارث همه ثروت والدین سازد، اما پاپا نپذیرفت. از آن جا که نیروی اولین تولد یافته، تانگاروآ، بر همه ثروت آنان متکی بود، جرأت نمی‌کردند که به مایملک خود دست بزنند، بنابراین، نمی‌توانستند بخورند و بیاشامند. به همین سبب، هنگامی که آنان اموال خود را تقسیم کردند، بیشترین سهم به رونگو رسید و همه چیزهای قرمز رنگ از آن تانگاروآ شد، ماهی قرمز رنگ به تانگاروآ، و تمامی اموال دیگر، به رونگو تعلق گرفت. شاه بلوط قرمز و سیب‌زمینی شیرین و قرمز و نارگیل از آن تانگاروآ شد ولی گونه‌های مختلف دیگر به رونگو رسید. تمامی موزها به رونگو، ولی بارهنگ قرمز به برادرش تعلق گرفت. برخلاف میوه موز که سر به پایین دارد، میوه بارهنگ رو به بالاست و از احترام به خدای ارشد، نشان دارد.

تانگاروآ و، رونگو، ضیافتی برپا داشتند و از واتئا و پاپا نیز دعوت به عمل آوردند. هر یک، از غذاهای خود، کپّه‌ای ساختند، ولی کپّه غذای رونگو، خیلی بزرگ‌تر بود. والدین آن‌ها، با بررسی کپّه‌های غذا، تصمیم گرفتند که به رونگو، جایزه فراوانی و وفور را، بدهند اما، تانگاروآ، با کپّه غذاهای قرمز خود، جایزه را برد.

تانگاروآ از امتیازی که رونگو دریافت داشته بود، ناراضی به نظر می‌رسید و در پی دزدیدن علاقه همسرش و نادیده گرفتن حقوق او، نارضایتی‌اش تشدید شد. تانگاروآ تصمیم گرفت آئوئو (مانگائیا) را ترک کند. با قایقی پر از غذاهای قرمز رنگ خود، جزایر بسیاری را پشت سر گذاشت و سرانجام، در راروتونگا و آیتوتاکی، سکونت گزید.

مایملک (مانا) برتر، غالباً به نخستین زاده تعلق می‌گرفت و این امتیازی بود که به تانگاروآ داده شد، به طوری که حتی والدین وی نیز نمی‌توانستند به غذاهای او دست بزنند. مرتبه و مقام از طریق ارشدیت در میان برادران و شاخه تباری، موکد می‌شود. در میکرونزی، به ویژه، در بخش غربی آن ناحیه، مکنت و ثروت جهت آفرینش، واجد اهمیت بسیار است. در اساطیر چنین آمده است که خانواده‌های فقیر، به کمک یاری دهندگان فراطبیعی متمول و نیرومند و تأثیرگذار می‌شوند. معمولاً، به همین ترتیب، می‌توان به افتراق‌ها و تشابهات میان اسطوره‌های جوامع پولینزیایی و میکرونزیایی، پی ‌برد.

منبع:ریچارد کاوندیش،اسطوره شناسی:دایره‌المعارف مصوّر اساطیر و ادیان مشهور جهان، ترجمه‌ی رقیّه بهزادی، تهران،نشر علم،چاپ اوّل،۱۳۸۷

اصل و منشأ آتش

در روایتی از یاپ در میکرونزی، اصل و منشأ آتش، یالافات آمده است. در حالی که رعد ـ خدای بداقبال اهداکننده مستقیم آن بوده است. سبزی‌های ریشه‌ای، گیاه لوف و سیب‌زمینی شیرین در سرزمین یاپ خورده می‌شد، لیکن گویا، آتشی در پختن آن‌ها به کار نمی‌رفت، بلکه می‌بایستی با حرارت خورشید پخته شوند.

برخی شخصیت‌های عمده

پولینزی

اخلاقی رانجی و پاپا، خدایان آغازین مائوری در زلاندنو

پاپا = رانجی

   زمین = آسمان

میکرونزی

اولوفات ولوک، دو خدایی هستند که جزایر کارولینا، شخصیت‌های عمده یک چرخه اساطیری به شمار می‌روند. آنان به طور معمول، برادرند. لوک، خوش‌سیما، خوش‌خلق و نیک، و اولوفات زشت و حسود و نیرنگ‌باز است و جهان را با نیرنگ‌های خود تغییر می‌دهد. در برخی جزایر، اولوفات آتش ـ خداست و به صورت‌های یالافات، یولوفات، یا یلافاز شناخته می‌شود. لوک نیز به صورت‌های لوکونور، لوگی لانگ، یا لوکه‌لانگ آمده است.

نارآئوی بزرگ، با نارآئوی کوچک، شخصیت‌های عمده در اسطوره‌های جزایر ژیلبرت به شمار می‌روند. نار آئوی بزرگ‌تر، مسئول مراحل اولیه آفرینش است، ناروآئوی کوچکتر مسئول مراحل بعدی است. نارآئو، بعدها به صورت شخصیتی نیرنگ‌باز درآمد درست به مانند اولوفات و مائویی پولینزیایی.

مردم از دردهای داخلی در رنج بودند و از یالافات کمک می‌طلبیدند. ناگهان لهیب صاعقه‌ای قرمز و داغ از آسمان فرود آمد و به یک درخت کادی اصابت کرد. از کنار‌ه‌ها و میان برگ‌های درخت کادی خارهایی بیرون زد. دسرا، رعد ـ خدا، در درخت گرفتار شد و فریاد زد تا کسی بیاید و او را آزاد سازد. زنی با نام گوآرتین، که در آن نزدیکی، مشغول پختن گیاه لوف در آفتاب بود آمد و به او کمک کرد. دسرا از او پرسید که مشغول چه کاری بودی. زن برایش توضیح داد، او نیز زن را فرستاد تا کمی خمیر گل بیاورد و با آن یک ظرف غذاپزی ساخت. سپس به زن گفت که مقداری از شاخه‌های درخت ارّ را بیاورد. دسرا چوب‌ها را زیر بغل خود گذاشت و دانه‌های آتش را میان آن‌ها انداخت. بدین ترتیب بود که ظرف‌های گِلی پدید آمدند و آتش بر اثر سایش دو چوب افروخته شد.

نقش عنصر نیرنگ‌باز در یالافات (اولافات) و در این داستان، چندان روشن نیست، اما در پولینزی نیمه خدای مائویی در روایت سامویی، تی‌ای‌ای‌تی‌ای و تی‌کی‌تی کی در مائوری راز آتش را از ایزد مافویی، با بریدن دست راست او می‌آموزد.

منبع:ریچارد کاوندیش،اسطوره شناسی:دایره‌المعارف مصوّر اساطیر و ادیان مشهور جهان، ترجمه‌ی رقیّه بهزادی، تهران،نشر علم،چاپ اوّل،۱۳۸۷

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است