اسطوره ها و افسانه ها

گزیده ای از اساطیر و افسانه های ملل مختلف دنياي باستان

عیسى در قرآن، عیساى تاریخى و اسطوره تجسّد ۲

ادامه مطلب : عیسی در قرآن، عیسای تاریخی و اسطوره تجسّد

۲٫ تفسیر خدا محور از رسالت عیسى(ع) در قرآن

اعتقادنامه نیقیه ـ تنظیم شده در قرن چهارم میلادى ـ [۲۲] که هنوز هم به طور مرتب در مراسم مذهبى مسیحیان خوانده مى شود، تأکید مى کند که:

عیسى مسیح تنها پسر تولد یافته از خداست; متولد شده از خداى پدر، قبل از همه جهان ها.(۲۰)

احتمالا قرآن هم در تقابلى حساب شده با چنین پنداشتى، تصریح مى کند که: «خدا یگانه و قائم به ذات است، او نه مى زاید و نه زاییده شده است» (۱۱۲:۳). در نتیجه، قرآن به طور مکرر تعبیر «عیسى پسر مریم» و نه «پسر خدا» را به کار مى برد; زیرا او منزّه از آن است که فرزندى داشته باشد (۴:۱۷۱). با این حال، عکس العمل قرآن در برابر دیگر عقاید مسیحیان بسیار سنجیده است. تا آن جا که ما دیده ایم، قرآن داستان هاى موجود در مورد عیسى و مادرش را که براى معاصران حضرت محمد(ص) شناخته شده بوده مورد استفاده قرار داده و به روش هاى سنتىِ مسیحیان در تفسیر کتاب مقدس روى آورده است. در عین حال، تفسیرى که قرآن از این داستان ها عرضه مى کند به طور ریشه اى خدامحور است که اکنون مایلم به اثبات آن بپردازم.

اعتقادنامه نیقیه اظهار مى دارد که پسر:

به صورت مادى در آمد و از مریم باکره متولد شد، و به شکل انسان ظاهر شد.

الهیدانان مسیحى در پرتو این سخن یوحنّا که «کلمه ]خدا[ انسان شد» و با تفسیرى نسبتاً تصنّعى از آبستنىِ دوشیزهوارِ ]مریم[ به این شکل کنونى از نظریه تجسّد خدا رسیدند; نظریه اى که توسط متى و لوقا نیز مورد تأیید قرار گرفته است.(۲۱) علاوه بر آن، قبل از آن که اعتقادنامه نیقیه منتشر شود، مسیحیان تقدیس مریم را به عنوان مادرِ خدا آغاز کرده بودند و دیرى نگذشت که برخى مدعى شدند که مریم، به رغم زایمان، معجزهوار باکره باقى مانده است.(۲۲) قرآن به حاملگىِ مریم در عین دوشیزگى اش اشاره دارد (۳:۴۷، ۱۹:۱۸ـ۲۱) و حتى عیسى را کلمه خدا مى خواند (۴۵:۳ و ۴:۱۷۱)، اما از دیدگاه قرآن، این عنوان به جاى آن که مستلزم وجود ازلى یا الوهیت عیسى باشد، به این نکته اشاره دارد که او حاصل قدرتِ آفرینشگر خداوند است، زیرا به یادآورنده این نکته است که عیسى با اراده مستقیم خداوند و فرمان «کُنْ» در رحم مادرش به وجود آمد (۳: ۴۷ و ۵۹). درنتیجه، عیسى و مادرش با هم یک آیت از آیات الهى به شمار مى روند (۲۳:۵۰). اگرچه خداوند با انتخاب مریم براى حمل عیسى، او را به برترى بر همه زنان دیگر مفتخر ساخته (۳:۴۲)، او نیز درد زایمان را احساس کرده است ـ که دلالت ضمنى دارد بر این که در مورد خودِ زایمان معجزه اى اتفاق نیفتاده است (۱۹:۲۳).(۲۳) گذشته از آن، ]قرآن تأکید مى کند که [اگر خداوند اراده کرده بود که مریم و عیسى را به همراه افراد دیگر در روى زمین نابود کند، هیچ کس نمى توانست او را از این کار باز دارد (۵:۱۷); چرا که آنها نیز چون دیگران انسان و فناپذیرند (۵:۷۵) و وقتى ]در روز قیامت [عیسى مورد خطاب خداوند قرار مى گیرد که «آیا تو گفته اى که مردم تو و مادرت را خدا بدانند؟»، او به شدّت آن را انکار مى کند (۵:۱۱۶). برخلاف بکرزایىِ مورد ادعا و تجسّد خدا، معجزات عیسى در اعتقادنامه نیقیه مورد اشاره قرار نگرفته است. با این حال، مسیحیان در انجیل هاى رسمى ]چهار انجیل [و غیر رسمى (آپوکریف) آنها را به طور برجسته مطرح کرده اند. انجیل کودکى به زبان عربى[۲۳] با این گزارش آغاز مى شود که عیسى چگونه در گهواره سخن گفت. گر چه این انجیل به شکل کنونى اش مربوط به چند قرن پس از ظهور اسلام است، اما مطمئناً این داستان باید براى معاصران پیامبر اسلام نیز امرى آشنا بوده باشد. قرآن، به جاى آن که وقوع این معجزه را انکار کند، صرفاً درصدد رفع ابهام از سخنان عیسى است. به جاى این ادعا که «او پسر خدا است که خدا او را براى نجات جهانیان فرستاده است»، اذعان مى دارد که «بنده خدا و پیامبر اوست و خدا به او دستور داده است که تا پایان عمر نماز را به پا دارد و زکات بدهد و به مادرش احسان نماید.»(۲۴)

مطابق گزارش ابن اسحاق، نویسنده سیره پیامبر، یک هیأت نمایندگى از مسیحیان نجران ادعا کردند که شفادادن هاى عیسى، علم غیب او و آفریدن پرنده از گِل، ]همگى [دلیل هستند که عیسى ]الوهى [بوده است.(۲۵) این مطالب، دو فراز از آیات قرآن را به ذهن متبادر مى سازد که تعدادى از معجزات عیسى را بر شمرده است. اوّلى حکایت مى کند که فرشته بشارت پیشگویى کرد که عیسى پیامبر خدا به سوى بنى اسرائیل خواهد بود و او به بنى اسرائیل خواهد گفت:

در حقیقت، من از جانب پروردگارتان برایتان معجزه اى آورده ام، من از گِل براى شما ]چیزى [به شکل پرنده مى سازم، آنگاه در آن مى دمم، سپس به اذن خدا پرنده اى مى شود; و به اذن خدا، نابیناى مادرزاد و پیس را بهبود مى بخشم و مردگان را زنده مى گردانم و شما را از آنچه مى خورید و در خانه هایتان ذخیره مى کنید، خبر مى دهم. مسلماً در این ]معجزات[ براى شما، اگر مؤمن باشید، عبرت است. ]آل عمران: ۴۹[

دومى دلالت دارد بر این که در روز رستاخیز، خدا به یاد عیسى خواهد آورد که چگونه لطف و رحمت خود را بر او و مادرش ارزانى داشته است و از جمله آن که:

]اى عیسى، یادآور،[ آن گاه که به اذن من، از گل، ]چیزى [به شکل پرنده مى ساختى، پس در آن مى دمیدى و به اذن من پرنده اى مى شد، و کور مادرزاد و پیس را به اذن من شفا مى دادى; و آنگاه که مردگان را به اذن من ]زنده از قبر [بیرون مى آوردى. ]مائده:۱۱۰[

از دیدگاه قرآن، موضوع اصلى، اصالت تاریخى معجزات عیسى نیست، بلکه فحواى آنها است. به جاى آن که این معجزاتْ دلایلى بر الوهیت عیسى باشد، نشانه هایى براى بنى اسرائیل است مبنى بر این که او پیامبرى بر حق بوده که از سوى خدا آمده است. ]بنابراین[ معجزاتْ گواه لطف و رحمت خدا به عیسى است و او نه با قدرت مافوق طبیعى و ذاتى خودش، بلکه با اذن خداوند آن معجزات را تحقق بخشیده است.

عهد جدید حکایت مى کند که عیسى در دو مناسبت، معجزهوار، عده زیادى از مردم را که به دنبال او آمده بودند غذا داد.(۲۶) گزارش هاى مختلفى از این معجزات همگى بر این امر تأکید دارند که چگونه عیسى نان را گرفت و سپاسگزارى کرد و او با این کار ]صحنه [شام آخر[۲۵]را بنیاد نهاد.(۲۷) قرآن به این دو حادثه معجزه آمیز اشاره اى نمى کند. با این حال، همان طور که قبلا دیدیم، قرآن به مائده آسمانى اشاره دارد که ظاهراً در آن، شام آخر را با داستان نازل کردن منّ در بیابان، یعنى نمونه و مدل اصلى، معجزه اى که در عهد قدیم گزارش شده، تطبیق کرده است.(۲۸)

قرآن کریم در این باره مى گوید:

و ]یاد کن[ هنگامى را که حواریون گفتند: اى عیسى پسر مریم، آیا پروردگارت مى تواند از آسمان، خوانى براى ما فرود آورد؟» ]عیسى [گفت: اگر ایمان دارید از خدا پروا کنید. گفتند: مى خواهیم از آن بخوریم و دل هاى ما آرامش یابد و بدانیم که به ما راست گفته اى و بر آن از گواهان باشیم. عیسى پسرمریم گفت: بار الها، پروردگارا، از آسمان، خوانى بر ما فرو فرست تا عیدى براى اول و آخر ما باشد و نشانه اى از جانب تو، و ما را روزى ده که تو بهترین روزى دهندگانى. خدا فرمود: من آن را بر شما فرو خواهم فرستاد، ولى هر کس از شما پس از آن انکار ورزد، وى را عذابى کنم که هیچ یک از جهانیان را عذاب نکرده باشم. ]مائده:۱۱۲ـ۱۱۵[

در این آیات چند نکته هست که یادآور شام آخر است. شام آخر در واقع جشنى بود براى حواریون، چرا که مصادف با عید پِسَح بود. همچنین عید ]دیگرى[ شد براى کسانى که بعد از آنها مى آمدند، تا جایى که مسیحیان آن را به طور مرتب در مراسم عشاى ربّانى گرامى مى دارند. در شام آخر، عیسى مصرّانه از حواریون خواست تا اجازه ندهند دلهایشان آشفته گردد. (یوحنا، ۱۴:۱). در نهایت، پولس، آن چنان که دیدیم، شرکت در مراسم عشاى ربانى را به مثابه حضور در واقعه «مائده آسمانى» برشمرد.(اول قرنتیان، ۱۰:۲۱) همچنین بر آن بود که خداوند مسیحیانى را که با احترام لازم در این مراسم شرکت نکردند مجازات کرد. (اول قرنتیان، ۱۱:۲۸ـ۳۲)

با این حال، از جهات دیگر، متن قرآن به طور قابل توجهى با گزارش هاى سنتى مسیحیت اختلاف دارد. این بدان خاطر است که قرآنْ مى خواهد اصلاحى حساب شده نسبت به تعالیم مسیحى به عمل آورد که در صورت مطالعه این آیات در سیاق، این امر قابل درک خواهد بود. این آیات در نقطه اوج یک سوره طولانى ]مائده[ واقع شده که سراسر آن با حدود اجتماعى، گناه وآمرزش مرتبط است.(۲۹) این سوره به قصور یهودیان و مسیحیان در حفظ عهد خود با خدا اشاره دارد (۵:۱۲ـ۱۴). همچنین تأکید مى کند که خداوند درستکاران را دوست دارد و آنها را که صرفاً ادعا مى کنند فرزندان و دوستداران او هستند، دوست ندارد; آن طور که ظاهراً برخى از یهودیان و مسیحیان جزیره العرب ادعا کرده بودند (۵:۱۳ و ۱۸). در این سوره به جاى آن که از تصلیب به عنوان عمل رهایى بخش یاد شود، از آن به عنوان مجازات راهزنان یاد شده است (۵:۳۳). قرآن بیان مى کند که اگر کافران دو برابر آنچه در زمین است فدیه بدهند تا از عذاب قیامت رهایى یابند، از آنها پذیرفته نخواهد شد (۵:۳۶) و بر آن است که آنها که درباره عیسى و مریم ادعاهاى گزاف نمودند، کافرند. (۵:۷۲ـ۷۳). در هماهنگى با این مطلب، گزارش قرآن از شام آخر، به طور یک پارچه خدامحور است نه مسیح محور. عیسى به حواریونش نیاموخته است که «آن را به یاد من به جا آورید» (مقایسه کنید: لوقا، ۲۲:۱۹; نامه اول قرنتیان ۱۱:۲۴) چرا که این خداوند است که در روز جزا از او مى خواهد که: «یاد بیاور نعمت مرا بر تو» (۵:۱۱۰); او به هیچ وجه اشاره نکرده است ]که جام شراب در شام آخر به منزله خون اوست که حواریون مى نوشند و این که[ خونش براى آمرزش گناهان ریخته مى شود (متى، ۲۶:۲۸) زیرا خداوند خوردن خون را حرام کرده است (۵:۳) و به خاطر آن که خداوند هر کس را بخواهد مى بخشاید و هر کس را که بخواهد مجازات مى کند (۵:۱۸ و ۵:۱۱۸) او ]بین حواریون[ جام شراب تقسیم نکرده است، چرا که شرابِ انگور باعث عداوت و دشمنى و پیامدهاى شرک آلود است که باید از آن اجتناب ورزید (۵:۹۰ـ۹۱). نهایت آن که عیسى قول اعطاى پادشاهى به حواریونش نداده است (لوقا، ۲۲:۲۹)، زیرا فرمانروایى بر همه چیز تنها از آن خداست (۵:۱۲۰).

مطابق اعتقادنامه ]نیقیه[، «رسالت عیسى در مرگ، رستاخیز و عروج به آسمان ختم شده است. همچنین او به خاطر ]بخشایش گناهان[ ما با فرمان پانتیوس پیلت[۲۶] به صلیب کشیده شد. آن را تحمّل کرد و به خاک سپرده شد و مطابق کتاب مقدس در روز سوم دوباره برخاست; به آسمان عروج کرد و در طرفِ راست پدر (خداى پدر) نشست.»

مسیحیان عموماً معتقدند که مرگ عیسى در بالاى صلیب کفاره گناه انسان است و این که رستاخیزش ]پس از سه روز ماندن در قبر[ زمینه هاى امیدشان به رستاخیزِ همگانى را فراهم مى آورد.(۳۰) ]اما[ قرآن هیچ اشاره اى به رستاخیز عیسى در روز سوم پس از مرگش نکرده است.(۳۱) از دیدگاه قرآن، ]اگر هم چنین اتفاقى افتاده باشد[ نه براى آمرزش گناه دیگران، بلکه به عنوان تجلى قدرت خدا در آفرینش است که دلیلى گویا بر اثبات توانایى خداوند بر زنده کردن مردگان در روز جزاست.(۳۲) با این حال، قرآن به موضوع صلیب و عروج نیز پرداخته است امّا در یک بحث جدلى در مقابل یهودیان:

و گفته ایشان که ما مسیح، عیسى بن مریم، پیامبر خدا را کشتیم و حال آن که او را نکشتند و مصلوبش نکردند، بلکه امر بر آنان مشتبه شد و کسانى که درباره او اختلاف کردند، قطعاً در مورد آن دچار شکّ شده اند و هیچ علمى بدان ندارند، جز آن که از گمان پیروى مى کنند، و یقیناً او را نکشتند، بلکه خدا او را به سوى خود بالا بُرد و خدا توانا و حکیم است. (۴:۱۵۷ـ۱۵۸)

بیشتر مفسران سنتى این آیه را این گونه تفسیر کرده اند که خداوند چهره اى شبیه عیسى را بر شخصى دیگر افکند که یهودیان حقیقتاً او را به اشتباه به دار آویختند، در حالى که خداوند قبلا عیسى را با بدنش به آسمان برده بود. با این حال، دغدغه اصلى قرآن در اینجا رد ادعاى لاف زنانه یهود است که گفتند عیسى را بر صلیب کشیده اند، چرا که قرآن نه چیزى در مورد هویت شخصِ جایگزین ]شخصى که بنابر فرض مشهور مفسران با عیسى اشتباه شده[ گفته است و نه لزوماً بر عروج جسمانى عیسى به آسمان دلالت دارد.(۳۳) با این حال، قرآن، بر خلاف پندار مسیحیان، نشان مى دهد که خداوند عیسى را بر بالاى صلیب تنها رها نکرده تا او ]به خیال آنها [از سر عجز و ناتوانى به ناله و زارى بپردازد!(۳۴) قرآن همچنین جایى براى این ادعاى مسیحیان باقى نگذاشته که بگویند «عیسى به خاطر بخشایش گناهان ما بر صلیب رفت»، زیرا در جاهاى دیگر تصریح مى کند که خداوند انسان ها را مسئول گناه خودشان مى داند. از آنچه گفته شد باید روشن شده باشد که از دیدگاه قرآن، شریک بودن عیسى در قدرت و جلال خداوند، پس از عروج او به آسمان نیز ممکن نیست. به عکس، قرآن رفتارى بسیار فروتنانه از عیسى را در حضور پروردگار ]پس از عروج[ ترسیم مى کند (۵:۱۱۶ـ۱۱۸).

نکته آخر این که، چشم انداز قرآنى از «انجیل» به عنوان «وحیى که عیسى از جانب خدا دریافت کرده است»، با رویکرد خدامحور قرآن هماهنگى بیشترى دارد تا اظهارات مسیحیان که انجیل را «قدرت نجات بخش برآمده از مرگ و رستاخیز عیسى» مى دانند.

مطالعه بخش سوم مطلب : عیسى در قرآن، عیساى تاریخى و اسطوره تجسّد۳

[۲۲]. Nicene – Constantinopolitan Creed.

[۲۳]. Arabic Infancy Gosple

[۲۴]. Last Supper

[۲۵]. Eucharist

[۲۶]. Pontius Pilate



دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*