اسطوره ها و افسانه ها

گزیده ای از اساطیر و افسانه های ملل مختلف دنياي باستان

اسطوره چیست؟(دکتر محمّد ضیمران)

توان گفت اساطیر و ادیان در زمره ناشناخته‌ترین و پررازترین گستره‌ها در حوزه دانش و فرهنگ بشری به شمار می‌رود. اما پیش از ورود به این بحث بایسته است تا بر خواننده آشکار گردد که اسطوره از کجا آمده و معنای آن چیست؟ پژوهندگان، اسطوره را واژه‌ای تازی شمرده‌اند و آن را برآمده از ریشه سطر می‌دانند. این واژه در زبان عربی به معنای سخنان پریشان، افسانه‌گونه و شگفت‌آور به کار می‌رود. در سوره انفال آیه ۳۱ از اساطیر اولین سخن به میان آمده و مراد حکایات و افسانه‌های پارینه است. باید توجه داشت که اسطوره چون از سطر برآمده، بیشتر بر ساحت نوشتاری آن تأکید می‌گردد. امّا به طوری که پژوهندگان اساطیر باور دارند. اسطوره بیش از آن که با نوشته‌ مرتبط باشد با ادب گفتاری اقوام سروکار دارد. آن‌ها یکی از ویژگی‌های آن را در انتقال سینه به سینه آن شمرده‌اند. لذا می‌توان چنین نتیجه گرفت که میان معنای اصطلاحی اسطوره و ریشه تازی آن پیوند بلاواسطه‌ای حاکم نیست.

در زبان‌های اروپائی واژه میت از موتوس یونانی برآمده و موتوس نیز به هیچ روی به معنای روایت یا حکایت افسانه‌ای نبوده، بلکه به چیزی اطلاق می‌شد که به گفتار درمی‌آمد. یونانیان موتوس را گفته‌ای می‌شمردند که با کنش و اجراء پیوند داشت. ارسطو در کتاب «هنر شاعری» (بوطیقا) مدعی گردید که موتوس چیزی نیست جز طرح و پیرنگ یک نمایش یا اثر هنری و از این‌رو به نظر او واژه موتوس به داستان نمایش اطلاق می‌شد. به همین دلیل است که وجه اجرائی اسطوره در یونان کهن از اهمیت خاصی برخوردار بود. در نظر آنها کنش در اسطوره، نقشی انکارناپذیر ایفا می‌کرد. به دیگر سخن، اسطوره در فرهنگ یونان تجربه‌ای زیستی بود که با فرایندهای روزمره آدمیان مناسبتی تنگاتنگ داشت.

گفتنی است که تعریف اسطوره با مشکلات عدیده‌ای روبه‌روست زیرا که هر تعریفی چون لاجرم به حدّ یا رسم موکول است و تشخیص حدّ و رسم اسطوره به دلیل ماهیت تمثیلی و استعاری آن تلاشی است دشوار و شاید ممتنع. زیرا که تعریف ناظر به حقیقت امور و پدیده‌هاست و حال آنکه اسطوره صورت استعاری حقیقت را باز می‌نماید. هر تعریفی مستلزم بیان اوصاف ذاتی یک پدیده است در تعریف بدین معنا ذات و ماهیت پدیده مدّ نظر قرار می‌گیرد. از آن رو که اسطوره خود در برگیرنده صورت‌های استعاری است، از این‌رو حقیقت آن در تعریف نمی‌گنجد.

هم از این روست که پژوهندگان اخیر اسطوره به ناچار تعریف اسطوره را رها نموده و به روش تعلیل روی آورده‌اند و برخی نیز راهبرد مقوله‌بندی را فراراه خود قرار داده‌اند. آنها که به روش تبیین و تعلیل تکیه کرده‌اند، اغلب از تأویل‌های روان‌شناختی، اجتماعی، تاریخی و یا زیست‌شناختی در بحث از اسطوره بهره جسته‌اند. اما آنان که مقوله‌بندی را روش و رهیافت خود قرار داده‌اند، نقاط مشترک، همسانی‌ها و مناسبت‌های موجود در اساطیر گوناگون را برجسته و سعی در قرار دادن هریک از اساطیر در مقوله‌ خاص خویش دارند. هر یک از این راهبردها با ایرادات خاصی روبرو هستند. روش اول همواره گونه‌ای تجدیدنظر طلبی تاریخی را در بردارد. زیرا که پژوهشگران همیشه با توسل به معیارهای جدید علمی، سودای فهم و تبیین حوادث اساطیر پارینه‌ را داشته‌اند. از این‌رو کشف و تشخیص لغزش‌های ناشی از این‌ روش کار دشواری نیست. روش مقوله‌بندی نیز با توجه به مصادیق متعارض و گاه ناسازگار با اسطوره دچار لغزش‌های گوناگونی می‌گردد. از این‌رو می‌توان گفت مقوله‌بندی دقیق و علمی اساطیر اگر ممتنع نباشد بس دشوار است.

جی.اس.کرک ضمن نفی تعاریف متداول اسطوره مدعی است که اکثر آنها می‌کوشند پاره‌ای از ویژگی‌های محوری اساطیر را انتزاع نموده و برپایه آنها تعریف خود را شکل دهند. این تلاش با موانع متعددی چون استثنائات روبروست. او می‌گوید شاید بتوان اسطوره را حکایتی سنتی شمرد، زیرا که در هر اسطوره وجهی روایت وجود دارد و بدان جهت آن را سنتی می‌نامد که در آن منظومه‌ای از آداب، و شیوه‌های قومی و رسوم اخلاقی از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود. می‌توان گفت در این تعبیر نیز وجهی تنزیل‌گرائی حاکمیت دارد و جلوه‌های متنوع اسطوره را در دو خصلت تلخیص می‌کند. به تعبیری، اسطوره را نمی‌توان تنها در چارچوب دو ویژگی عمده محدود نمود، بلکه شایسته است که رهیافتی چند ساحتی را در شناخت و تحلیل اسطوره به کار گیریم. بعضی از پژوهندگان و از جمله ویلیام دورتی اساطیر را دارای ویژگی‌های ذیل دانسته‌اند و مدعی‌اند که این محورها عبارتند از شبکه‌‌ای درهم پیچیده از اساطیر که از لحاظ فرهنگی واجد اهمیت و ارزش بوده و در آنها صور خیال گوناگون درهم تنیده و از قصه‌ها و حکایات تشکیل گردیده و این روایات واجد صورتی استعاری و نمادین بوده و لذا تمثیل‌ها و تصویرهای گوناگونی را به کار می‌گیرد تا رویاها و باورهای عاطفی و انبازی آدمیان را امکان‌پذیر گرداند. اساطیر اغلب مشتمل‌اند بر روایات مربوط به آفرینش و پیدایش عالم و آدم (بن دهش) و از این‌رو جنبه‌های پویای عالم واقعیت و به طور کلی تجربه‌های قدسی را تبلور می‌بخشند و سرانجام نقش و شأن آدمی را در ارتباط با نیروهای مینوی در صحنه گیتی آشکار می‌گردانند. این اسطوره‌ها گاهی در ضمن مراسم و مناسک و نمایش‌های ویژه‌ای به معرض اجرا درمی‌آیند.

در واقع توان گفت در شبکه اساطیر عناصر اسطوره‌ای همچون شاخه‌های درختی تنومند به تنه آن پیوند می‌یابند. در چارچوب شبکه یاد شده، اسطوره‌های مختلف اجزای گوناگون باورها، بینش‌ها و رویکردهای فرهنگی را قوام می‌بخشد. در این شبکه مجموعه‌ای از حکایات، روایات، و قصه‌ها با هم می‌آمیزند. هر چند در ظاهر هیچ‌گونه پیوندی میان آنها هویدا نیست، اما در ژرفای فرهنگ، آنها با هم دارای پیوندی استوارند و در معنابخشی و مناسبت میان ذهنی به شهروندان یک فرهنگ، مدد می‌رسانند. به گفته میرچیا الیاده اسطوره‌ها تاریخ مینوی را برای ما روایت می‌کنند و به ما می‌گویند که این نیروها چگونه در تکوین گیتی نقش داشته‌اند. به دیگر سخن، هر اسطوره حضور معنائی مینوی را در پرتو روایتی خاص بر ما مکشوف می‌دارد و به اعتباری کرانمندی میرایان زمین و ناتوانمندی نامیرایان گستره مینو را برای ما نقل می‌کنند.

ادیان نیز ضمن اندراج زنجیره‌ای از اساطیر خود پیوند ما موجودات زمینی را با ساحت قدس تضمین نموده و منظومه‌ای از ارزش‌های اخلاقی و هستی شناسانه را از طریق فرستادگان در قالب متون مقدس فراپیش ما قرار می‌دهند. از این‌رو، شناخت سامان‌های اعتقادی در چارچوب دین نه تنها در خودشناسی نقشی حائز اهمیت ایفا می‌کند، بلکه در شناخت فرهنگ‌ها به عنوان جزء لاینفک آنها از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. به دیگر سخن، فراداده‌های سنتی فرهنگ معمولاً در منظومه‌های دینی قابل بررسی است.

دکتر محمّد ضیمران

منبع : ریچارد کاوندیش،اسطوره شناسی:دایره‌المعارف مصوّر اساطیر و ادیان مشهور جهان، ترجمه‌ی رقیّه بهزادی، تهران، نشر علم،چاپ اوّل،۱۳۸۷،پیشگفتار

یک دیدگاه در “اسطوره چیست؟(دکتر محمّد ضیمران)”

  1. رسول رمضانیان

    من کتاب خوب دکتر ضیمران “گذار از جهان اسطوره به فلسفه” را خواندم و ایده های زیادی از آن آموختم. برای آنکه مفهوم اسطوره را درک کنیم می توانیم از نحوه کارکرد یک عامل هوشمند مصنوعی بهره بگیریم. در هوش مصنوعی یک عامل هوشمند همراه با محیطی که عامل در آن به زیست می پردازد در نظر گرفته می شود. برای یک عامل هوشمند سه بخش ۱- الگوریتم های یادگیری Learning ب ۲- الگوریتم های اندیشیدن Thinking ب و ۳- الگوریتم های طرح ریزی Planning برای تغییر در محیط با هدفی مشخص در نظر گرفته می شود. فرض کنید که یک عامل هوش مصنوعی با محیط شطرنج رویارو شود، پیش از آنکه عامل به بازی بپردازد باید نحوه کنشگری محیط با خود را یاد بگیرد. مثالی دیگر عامل هوشمندی را لحاظ کنید که در یک استخر آب می افتد او برای آموختن شنا باید نحوه کنشگری با آب را بیاموزد. یکی از مهمترین الگوریتم های یادگیری در هوش مصنوعی طبقه بندی و خوشه بندی محیط Clustering است. انسان ابتدایی که هنوز زبان را نساخته بوده است توانایی طبقه بندی و خوشه بندی هستی را نداشته است. ساخت زبان و اسطوره به نحوی از اولین گام های انسان برای خوشه بندی بخش های مختلف هستی است که با او در کنشگری قرار دارد. گذار انسان از دوران اسطوه به دوران فلسفه را می توان موفقیت نسبی الگوریتم های یادگیری دانست که امکان تفکر انتزاعی، علی-معلولی- و استنتاجی را به عنوان نوعی از خوشه بندی فراهم ساخت و به این ترتیب انسان پا به دوره فلسفه یعنی Thinking به عنوان یک عامل هوشمند گذاشت. در مورد دوره Planning شاید بتوان علم را برای انسان لحاظ کرد که او به طرح ریزی برای تغییر در محیط برای رسدین به اهداف خاص می پردازد.

    Reply

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*