گنج هائی که در قلب هستند ، قابل سرقت نیستند.
خوش آمدید - امروز : سه شنبه ۱ آبان ۱۳۹۷
خانه » آرشیو برچسب: اقوام

بایگانی برچسب ها: اقوام

مقدمه ای بر اساطیر ایران (بنوادا-۲)


قبل از مطالعه مطلب حتماً بخوانید:
 درباره “بررسی نظام فکری و اخلاق جمعی ملل در اسطوره ها
 چکیده،پیشگفتار و پیشینه ی تحقیق

 

ایران مهد تمدّن هفت هزار ساله و از کهن‌ترین کشورهای جهان است. تاریخ اساطیر ایران را شاید بتوان به سه قسمت تقسیم کرد: ۱-قبل از ورود آریاییان۲-از ورود آریاییان تا “زرتشت” (دورانی بسیار کوتاه) ۳-پس از زرتشت.

البته به خاطر خصلت اساطیر نمی‌توان بین این‌ها تفاوت عمده قایل شد. زیرا روح کلّی حاکم بر هر سه بسیار شبیه به هم و در یک کلام، ایرانی است. هر چند در دوره‌ی سوم، زرتشت تأثیر زیادی بر اساطیر ایران گذاشت، امّا هرگز نمی‌توان اساطیر این دوره را اساطیر جدیدی پنداشت. زیرا بسیاری از خدایان این دوره ریشه در گذشته‌ها دارند. زرتشت برای ارائه‌ی پیام خود سعی نکرد اعتقادات چندین هزار ساله‌ی مردم را از بین ببرد. او اعتقادات قبلی مردمان را در قالب‌های جدیدی ریخت. برای مثال “میترا” ، “آناهیتا”، “اتر” و … همگی خدایان قبلی آریاییان و یا ساکنان بومی‌ایران باستان بوده اند. حتّی “اهورا” نیز در گذشته به عنوان بزرگ‌ترین خدا پرستش می‌شد. اعتقاد به دو نیروی متضاد خیر و شر یا همان “دوگرایی” که از مهم‌ترین ویژگی‌های دین زرتشت است، در گذشته از ویژگی‌های اعتقادی مردمان ایران باستان بوده است. کلام بورلند در این زمینه بسیار گویاست:« پیامبری به نام زرتشت برخاست. او باورهای پراکنده را درباره‌ی روح روشنی و نیکی به صورت دینی یکتا‌پرست جمع کرد و متمرکز ساخت»[۱] البته پس از این دوره‌ها به دوره‌ی “ساسانیان” می‌رسیم که در این دوره قدرت طلبی موبدان، سیاست پادشاهان و تأثیرات اقوام دیگر، بر اساطیر ایران تأثیر منفی گذاشته است. همچنین فرقه‌های مختلف مذهبی مانند “زروان” پرستی و آیین”مانی” را از دایره‌ی بررسی خارج می‌کنیم. زیرا زروان پرستی هرچند در دوره‌ی ساسانیان بسیار رواج داشته، تنها یک فرقه‌ی انحرافی در آیین زرتشت بوده است که بر اثر تأثّر از باور های بابلی پدید آمده است[۲]. عقاید مانی را به کل نمی‌توان ایرانی دانست زیرا ترکیبی از ادیان “بودا”، “مسیحیت” و زرتشت بوده است«عقاید مانی رنگی از یأس و بدبینی داشت . وی جهان را وادی اشک و خون و بشر را مرغی آشیان گم کرده می‌دانست که به اسارت و سرگردانی و بی خانمانی محکوم است. »[۳] پُر واضح است که این‌گونه عقاید هیچ‌گونه هماهنگی با تفکّر ایرانی و زرتشتی ندارد. “گنوستیک”‌ها در حدود ۱۰ قرن قبل از مانی منشأ افکار مانوی بوده اند. آنها از مردم ولایات شرقی ممالک روم بوده اند که می‌توان قسمتی از افکار آنان را منشأ تصوّف دانست[۴].

مهم‌ترین منبع اساطیر ایران اوستاست که متأسفانه در دوره‌ی ساسانی تدوین یافته است. قدیمی‌ترین و مهم‌ترین بخش‌های اوستا “یشت”‌ها و “گات”‌هاست. گات‌ها سروده‌هایی از زبان خود زرتشت است و روح آیین زرتشت را در خود دارد. یشت‌ها سروده‌هایی با قدمت‌های متفاوت است که در ستایش خدایان سروده شده اند. وقتی که این دو قسمت را با قسمت‌های متأخّر که در زمان ساسانیان نوشته شده است مقایسه می‌کنیم، گاهی حتّی به تضاد و تناقض هم می‌رسیم . به همین علّت اوستا شناسان بر این باورند که لااقل دین ساسانیان را نباید زرتشتی خواند و به ناچار اصطلاح “زرتشتی‌گری” را شکل دادند[۵]. اوستای اصلی که مورد تأیید شاهان، مردم و موبدان و احتمالاً زرتشت بوده، در دو نسخه بوده است که “اسکندر” یکی از آن‌ها را در تخت جمشید ‌سوزاند و دیگری را به یونان ‌فرستاد . در دوران “سلوکیه” هیچ منبع رسمی‌ای وجود نداشت و در دوران پارت‌ها دوباره قسمت کوچکی از اوستا را که البته با تحریف غربی‌ها همراه بوده، باز ‌گرداندند[۶] . پس می‌توان گفت که عامل تحریف “مزدیسنا” غربی‌ها بوده اند. از دیگر دلایل این ادّعا دور شدن زرتشتی‌گری ساسانیان از دین زرتشت دوره‌های قبل از هجوم اسکندر و نزدیک شدن آن به اساطیر یونانی است. حجم این اوستا در دوره‌ی ساسانیان به یک چهارم اوستای اصلی ‌رسید.[۷]به خاطر ضرورت‌های خاصّی که این تحقیق ایجاب می‌کند(و تفصیل آن در پیشگفتار آمد) تا حد توان اساطیری را که با اعتقادات مردمان ایران باستان متفاوت است، در نظر نمی‌گیریم.


[۱] اسطوره های حیات و مرگ، سی. اِی. بورلند، ترجمه‌ی رقیّه بهزادی، تهران، نشر علم، چاپ اول، ۱۳۸۷، ص ۱۸۳

[۲] شناخت اساطیر ایران، جان راسل هینلز، ترجمه‌ی محمّد حسین باجلان فرّخی، تهران، انتشارات اساطیر، چاپ دوم، ۱۳۸۵، ص۲۰۷

[۳] تاریخ، فرهنگ و تمدّن ایران در دوره‌ی ساسانیان، عبّاس قدیانی، تهران، انتشارات فرهنگ مکتوب، چاپ دوم، ۱۳۸۴، ص ۳۱۶

[۴] تاریخ، فرهنگ و تمدّن ایران در دوره‌ی ساسانیان، ص۳۱۷

[۵] همان، ص۷۲

[۶] همان، صص ۲۲۶-۲۶۹

[۷] هزاره‌های گمشده، پرویز رجبی، تهران، انتشارات توس، چاپ اول، ۱۳۸۰، جلد اول، ص۷۵

چکیده،پیشگفتار و پیشینه ی تحقیق (بنوادا -۱)

لطفاً قبل از مطالعه مطلب حتماً بخوانید: درباره “بررسی نظام فکری و اخلاق جمعی ملل در اسطوره ها”

چکیده

هنگام مطالعه‌ی سرگذشت ملّت‌ها و تمدّن های مختلف در زمان‌های دور ، این سؤالات در اذهان کنجکاو پدیدار می‌شود: که چرا در جهان دو نوع فلسفه ،یعنی فلسفه‌ی شرق و فلسفه‌ی غرب، به وجود آمده‌است. چرا از دید مردم بعضی ملّت‌ها صلح طلب‌اند و برخی دیگر عاشق جنگ و خونریزی. نیزهزاران پرسش دیگر از این قبیل که بی‌تردید پاسخ آن‌ها را باید در اعماق شخصیت مردمان همان سرزمین‌ها و طرز فکری که از درون اذهان آن‌ها سرچشمه گرفته ‌است، جستجو کرد.

هدف ما از این بررسی‌ها، مقایسه‌‌ی عوامل ایجاد تفاوت در اندیشه و رفتار ملّت‌ها، براساس اسطوره‌ها می‌باشد. اساطیر چنان ریشه در عمیق ترین لایه های وجود اقوام دارند که شاید نتوان به سادگی به این لایه‌ها دست پیدا کرد؛ امّا از طریق تحلیل و بررسی اسطوره‌ها می‌توان به صورت رمزگشایی شده‌ی آن‌ها دست پیدا کرد. بدین طریق می‌توان حوادث تاریخی و فرهنگی اقوام را بهتر توجیه کرد. تاریخ به ما می گوید که عاقبت بعضی از اعمال و رفتارهای مردم و حکومت‌ها چه شده است؛امّا ما با این کار خواهیم دانست که عاقبت باورهای مختلف چه شده و چه خواهد شد و شاید در این هزارتوی تاریک دنیا بتوانیم با نگاهی درست و بر پایه‌ی عقل با اعتقادات و ادیان و مذاهب ملل مختلف،که به هزاران نوع می رسد، روبرو شویم . برای مثال دیگر تعجّب نمی کنیم که چرا بعضی از غربیان به ماتریالیسم ،اومانیسم و…گرایش دارند.زیرا این واژه ها تنها تعبیری مدرن از عقایدی چندین هزار ساله است که در روح این ملّتها وجود دارد و در هر دوره‌ی تاریخی به حالتی خود را نمایان می سازد.

پیشگفتار

 

در دنیایی زندگی می‌کنیم که مرز بین ملّت‌ها و کشورها برداشته شده است. فرقی نمی‌کند که کجا باشیم؛در عرض یک روز می‌توانیم به دورترین نقاط دنیا سفر کنیم و در کمتر از یک دقیقه می‌توانیم با مردمان آن­جا گرم صحبت شویم. فرقی نمی­کند متفکّرین کشور ما چگونه فکر می­کنند؛به راحتی می‌توانیم با گمنام­ترین طرز فکر­ها در سراسر کره‌ی خاکی آشنا شویم و از آن‌ها پیروی کنیم. کتاب‌ها ، مقالات و اینترنت می‌توانند بیشتر نیاز ما را به دانستن ارضا کنند.

امّا لازم است برای مدّتی از این دنیای کوچکِ پیچیده بیرون بیاییم و ببینیم که آیا اجداد ما هم مثل ما زندگی می‌کردند؟بی تردید پاسخ منفی است . اجازه بدهید با هم سفری به هزاران سال پیش داشته باشیم. در آن زمان اصولاً یک مقاله هم وجود نداشت چه رسد به کتاب ، کتابخانه و یا اینترنت. تعداد افرادی که چیزی بیشتر از طرز تهیّه‌ی غذا ، کشاورزی و دامداری می‌دانستند، به عدد انگشتان دست هم نمی‌رسید. پیامبران الهی هم بودند امّا مگر در آن برهوت فکری ، ذهن چند نفر پذیرای تعالیم آسمانی می‌شد؟ انسان بود و دنیایی ساخته شده از علامت سؤال. امّا دریغ از یک پاسخ؛ ولی انسان تشنه‌ی پاسخ بود. پس مجبور بود خود پاسخ خود را بدهد . او دقیقاً همان اعتقادی را داشت که خودش ساخته بود و از اعماق وجودش سرچشمه گرفته بود. امّا مگر ممکن است هزاران اعتقاد در یک شهر یا کشور زندگی کنند؟ بنابراین عقیده‌ای فراگیر پدیدار می‌شود که “یونگ”(روان‌شناس معروف) آن را “ناخودآگاه جمعی” خواند. (ک. ک. روتون، اسطوره، ص۴۴)این باور، مخصوص آن ملّت و زاییده‌ی نوع تفکّر اوست. در یک زمان چندین نوع نظام فکری در جهان زندگی می‌کرد که هر یک مخصوص یک ملّت بود. این باورها چندین هزار سال زندگی کرده و چند میلیون نفر آن را ساخته بودند و هر یک دارای ویژگی‌های منحصر به فرد بود. اگر همه‌ی ملّت‌ها مثل هم فکر می‌کردند که دیگر فلسفه‌ی غرب و شرق معنایی نداشت . قوم تاتار در کنار اندیشه‌ی صلح طلبانه بعضی ملّت‌ها، جمهوری دموکراتیک روم در کنار فرمانروایی مطلق فراعنه و شهربانوان ایرانی در کنار زنان منزوی و برده سان مغرب زمین به وجود نمی آمد. این حاصل همان سال‌هایی است که قالب فکری ملّت‌ها تبدیل به اعتقادات آن‌ها ، و اعتقادات آن‌ها تبدیل به اعمال و رفتار آن‌ها می‌شد. و مسئول آن نه یک نفر، بلکه تک تک افراد یک ملّت هستند. ماهیت و جوهره‌ی هر ملّت که همان نظام فکری و اخلاق جمعی آنهاست خود را در این مجموعه اعتقادات و رفتارها نمایان می‌سازد.

هدف از این پژوهش شناخت و مقایسه‌ی این ماهیت و اخلاق کلّی است که چه در گذشته و چه در عصر حاضر بر آنها حاکم بوده‌است.

قبل از اینکه بیان کنیم چه رابطه ای بین ماهیت ملّت ها و اساطیر آن‌ها برقرار است، لازم است با معنای “اسطوره” آشنا شویم . برای اسطوره معانی متعدّدی ارائه کرده اند که هر یک به جنبه‌ای خاص از آن توجّه بیش‌تری دارد. طبق نظریات جدید، اسطوره اصولاً قابل تعریف نیست . (ریچارد کاوندیش، اسطوره شناسی:دایره‌المعارف مصوّر اساطیر و ادیان مشهور جهان، ص۱۴)ولی اگر ناچار به ارائه‌ی تعریفی از اسطوره باشیم می‌‌توان گفت که: اساطیر مجموعه‌ی اعتقادات یک ملّت درباره‌ی :زندگی، مرگ و دنیای پس از آن، خدایان ، نیروهای اهریمنی، قهرمانان و پهلوانان و جهان بینی یک ملّت است که ارتباطی تنگاتنگ و علّت و معلولی با آیین‌ها‌ی باستانی دارد. تفاوت اسطوره با افسانه در این است که اسطوره همراه با نوعی تقدّس و احترام دینی است امّا افسانه فاقد این ویژگی است. درباره‌ی خاستگاه اساطیر نظریات مختلفی وجود دارد که می‌توان گفت خاستگاه اساطیر آمیزه‌ای از همه‌ی آن‌هاست. به طور خلاصه به چند نمونه از این نظریات اشاره می‌کنیم:

۱-اسطوره تاریخ گمشده‌ی یک ملّت است که به اقتضای نقل شفاهی مبالغه آمیز شده است

 ۲-حقایق و قوانین جهان طبیعت و توجیهاتی برای آن‌ها است که به صورت نمادین درآمده است

 ۳-همان آیین پیامبران الهی است که به دلیل ذات اسطوره ساز انسان‌ها به شدّت تغییر یافته است

۴-توجیهاتی برای آیین‌های باستانی است(ک. ک. روتون، اسطوره، صص۸-۵۳)

 ۵-« درپی اشتباه در تعبیر ، تغییر معنای لغات و جملات کنایی بدوی در سیر تحوّل زبان، اسطوره پدید می آید(کتایون مزدا پور، داغ گل سرخ، ص۷۱)

۶-نظریه‌ی ششم که مبنای این پژوهش قرار گرفته است، در اوایل قرن بیستم توسّط روان‌شناسان بزرگ، یعنی فروید و یونگ ارائه شد و روحی تازه به علم اسطوره‌شناسی دمید. آن‌ها معتقد بودند که اسطوره ساخته‌ی ذهن ناآگاه، تاریک و آغازین بشر، و نتیجه‌ی آرزوهای سرکوب شده‌ی اویند. «فروید معتقد بود که اسطوره‌ها و رؤیاها ، نمایشی از امیال ممانعت شده‌ای اند که ذهن آگاه آن‌ها را سرکوب می کند؛لذا آن‌ها به صورت صور تحریف شده ، ظاهر می شوند» (ریچارد کاوندیش، اسطوره شناسی:دایره‌المعارف مصوّر اساطیر و ادیان مشهور جهان، ص۲۳) «یونگ نخست در سال۱۹۱۹ درونه‌های ناخود آگاه جمعی را “کهن نمونه” خواند و [معتقد بود]همین کهن نمونه‌ها هستند که تصاویر کهن نمونه‌ای را می‌سازند که از طریق اساطیر، رؤیا ، هنر و ادبیات با آن‌ها آشناییم» (ک. ک روتوِن، اسطوره، ص۴۴)بر همین اساس است که می گوییم:اساطیر، ماهیت نظام فکری ملّت‌ها را صادقانه و بی ‌ریا امّا به صورت نمادین، در اختیار ما می گذارند. پس بهترین راه برای شناخت این ماهیت، که پدید آورنده‌ی تفاوت های ملّت ها و اقوام است، بررسی اساطیر آن‌هاست.

هر یک از این نظریات را هم که در نظر بگیریم، نمی‌توان منکر تأثیرات روح ماهیت و ناخودآگاه جمعی ملّت‌ها، بر اسطوره شد. زیرا تعالیم پیامبران در همه جا یکسان بوده است. تفاوت‌های تاریخ ، آب‌وهوا و آیین‌ها در میان ملّت‌ها نمی‌تواند توجیهی برای تفاوت‌های بزرگ اسطوره‌های آنان-که در قسمت‌های بعدی با آن آشنا می‌شویم- باشد. مثلاً در مورد خدایان ، این تفاوت فقط در افسانه‌های آن‌ها نیست بلکه در ماهیت خدایان و جنس اتّفاقات آن افسانه‌هاست. اگر تاریخ مشابهی را برای دو ملّت، در نظر بگیریم؛ به علّت تفاوت‌های دو ملّت ، جنس اساطیر پدید آمده از آن تاریخ و شخصیت‌ها نیز متفاوت خواهد بود.

این خدایان، اساطیر و عقاید به خوبی بیانگر ویژگی‌های پنهان و پیدای هر ملّت است. ملّت‌هایی که باهوش‌تر و دارای ادراکی عمیق‌تر هستند ، خدایانی قدرتمند‌تر و مقتدر‌تر دارند و به آفرینش ، مرگ و رستاخیزی باهدف‌تر و پرمعناتر معتقدند. اقوامی‌که خود و فطرت خود را بهتر شناخته‌اند ، گرایش بیش‌تری به توحید دارند. ارزش انسان را نسبت به سایر موجودات درک کرده‌اند؛ امّا خدایان را وجودهایی مافوق کمبود‌ها و نیازهای بشری می‌دانند. اقوامی‌که سجایای اخلاقی و جوان‌مردی حتّی با گوشت و پوستشان آمیخته شده است، قهرمانانی دارند که این خصوصیات را به حدّ کمال رسانده‌اند. برای خدایان و قهرمانانشان ارزش قایل‌اند و آن‌ها را از دروغ‌گویی، دزدی ، شهوت پرستی و هر نوع گناهی مبرّا می‌دانند . همین طور در مورد اقوامی‌که زبونی آن‌ها در اساطیرشان متجلّی است…. و ما بر پایه‌ی همین قواعد، در فصل اوّل به بررسی اساطیر و افسانه‌های ملل می پردازیم. در صورت نگاه درست به اساطیر می‌توان دقیقاً به هدف اوّل تحقیق که همان بررسی ماهیت ملّت‌هاست، دست پیدا کرد. بررسی تاریخ و پیشرفت علمی‌و هنری ملّت‌ها از آنجا که تنها موجب مقایسه‌ی حاکمان، دانشمندان ، هنرمندان و در یک کلمه خاصّان آن ملّت‌ها می‌شود، برای رسیدن به این هدف مناسب نیست. البته هر جا که احساس کنیم این مشکل وجود ندارد به طورگذرا از آن‌ها نیز استفاده خواهیم کرد. پس ما بررسی خود را بر پایه‌ی اساطیر ملّت‌ها انجام می‌دهیم. البته بررسی اساطیر و اعتقادات یک ملّت را تا جایی ادامه خواهیم داد که دقیقاً دستاورد همان ملّت باشد. باور‌ها و ادیانی را که از سایر ملّت‌ها گرفته شده و تأثیری بنیادین بر اساطیر یک ملّت گذاشته اند ، تا حدّ امکان حذف کردیم. مانند آیین بودا در چین و ژاپن، و آیین مانی در ایران. البته در بعضی موارد ملّت‌ها این اعتقادات و اساطیر را تا حدّی تغییر داده‌اند که دیگر نمی‌توان آن را متعلّق به کشوری بیگانه دانست. هم‌چنین اساطیری را که ساخته‌ی عدّه‌ای معدود مانند پادشاهان و کاهنان است در نظر نگرفتیم. البته تفکیک اساطیر تا این حد پس از هزاران سال محال است. امّا این کار را در حدّ توان انجام داد‌ه‌ایم تا کمتر به نتیجه‌گیری ما لطمه بزند.

افسانه‌ها و قصّه‌های محلّی را‌که ویژگی‌های اساطیر و افسانه‌ها را ندارند و تنها داستان‌هایی برای سرگرمی‌عوام به خصوص روستاییان بوده‌اند، کنار گذاشتیم. در این بررسی به طور مستقیم به کتاب‌هایی که حکم مراجع اصلی و باستانی را دارند مانند: “شاهنامه”، “ایلیاد” و “اودیسه” و … مراجعه نکردیم زیرا حجم بالای کار، اختلافات بین منابع مختلف اساطیر یک ملّت و طول و تفصیل خاص این کتاب‌ها ما را از اهدافمان دور می‌کرد و در واقع این پژوهش تبدیل به مقایسه‌ی این کتاب‌ها، با یکدیگر می‌شد. به دلیل این که این پژوهش یک نوع مقایسه و قضاوت بین اساطیر ملّت‌هاست، سعی کردیم مطالب را بیشتر از کتابهای معتبر، به طور کامل و باجمله‌بندی خاص همان کتاب‌ها نقل کنیم تا عقاید پیشین و مبالغه در قضاوت‌ها و نقل مطالب، باعث سستی کار نشود.

 

پیشینه‌ی تحقیق

تا کنون در زمینه‌ی اساطیر ملل کتاب‌ها و پژوهش های ارزنده‌ای نگارش شده است. بزرگانی چون “میرچا الیاده”، “رکس وارنر” و “ریچارد کاوندیش” و برخی اساتید ایرانی همچون دکتر”مهرداد بهار” در این زمینه پیشتاز بوده‌اند و اساطیر ملل را از دیدگاه‌های مختلف مانند:روان‌شناسی، ادبی، مردم شناسی و… مورد بررسی قرار داده اند. مقایسه‌ی اساطیر ملل نیز بیشتر از دیدگاه ادبی صورت گرفته است، مانند: کتاب “مازهای راز” اثر “میرجلال‌الدّین کزّازی”.

بسیاری از علاقمندان به شناخت مردمان جهان، آداب و رسوم، فرهنگ و تاریخ ملل مختلف را بررسی کرده و در موارد معدودی نیز به مقایسه‌ی آن‌ها پرداخته‌اند. البته همین مقایسه ها نیز صرفاً “در کنار هم قرار دادن” و بیان اختلاف‌های آن‌هاست و تحلیل و تفسیر اساطیر ، با توجّه به ماهیت آن‌ها ، در این قیاس‌ها جایی ندارد.

پیوند این دو مقوله، یعنی “شناخت و مقایسه‌ی مردمان” و “اساطیر ملل”، به همراه دیدی روانشناسانه و عدم محدودیت به دوره‌ای خاص از تاریخ، بی‌تردید از ویژگی‌ها و نوآوری های این طرح است. نگاهی نو به اساطیر، استفاده از اساطیر برای تفسیر موضوعات روز و بررسی جایگاه ایرانیان در میان ملل ، از دیگر ویژگی‌های نوآورانه‌ی این پژوهش است. توجّهی که در این پژوهش به رنگ و جنس اساطیر شده‌است تا کنون در هیچ کتاب یا مقاله‌ای به نظر نگارنده نرسیده‌است و شاید مهم‌ترین نوآوری این پژوهش باشد.

پیوند این موضوعات ، به این گستردگی بسیار نادر و تقریباً نایاب است و بعضی آثار موجود نیز تنها برخی از ‌جنبه‌های مورد نظر این پژوهش را بررسی کرده‌اند و غالباً محدود به دو ملّت ایران و یونان هستند. به همین علّت می توان گفت که این پژوهش در گذشته مشابهی نداشته و جای خالی آن به خوبی حس می شد.

تاثیر آئین‌های کهن ایرانی بر آئین زرتشت

به آئین‌ها و عقاید اقوام ایرانی‌تبار و اقوام بومی فلات ایران در عصر مقدم بر زرتشت و چگونگی تأثیرگذاری این آئین‌ها بر نوآوری دینی آئین زرتشت، می‌پردازد. برای شناخت دین در ایران باستان می‌توان به دو منبع اوستا و سنگ‌نبشته‌های هخامنشی استناد کرد.در اوستا چندین‌بار واژهٔ ائیریه به معنی آریائی تکرار شده‌است. ائیریه شکل باستانی ثبت شدهٔ واژهٔ آریاست که برای اشاره به مجموعهٔ اقوام ایرانی‌تبار و هندیان به‌کار می‌رود.

دین کهن اقوام ایرانی‌تبار برگرفته از عقاید کهن‌تر آریایی‌هاست که در آن عوامل طبیعی و روان مردگان اهمیت بسزایی داشتند. در طی تکامل این عقاید، هر یک از اجزای طبیعت، به صورت خدایی درآمده‌بود و بدین‌گونه خدایان بسیاری بر سرنوشت جهان فرمانروایی ‌می‌کردند. در این رشته عقاید کهن آریایی‌ها، دو دسته از خدایان وجود داشتند که به آنان اهوره (نیروهای نیک) و دیوه (نیروهای پلید) گفته‌می‌شد. در میان این اقوام این عقیده وجود داشت که در جهان دو آئین و قانون وجود دارد، ارته و دروغ. یکی به معنی نظم و تقوا و دیگری به معنی آشوب و دروغ. اقوام هندوایرانی‌ در زمانی بسیار کهن، به خدا-پدری اعتقاد داشتند که با نام و صفت‌های گوناگونی خوانده می‌شد. همهٔ خدایان چه اهوراها و چه دیوها، فرزندان او بودند، ولی خود او در امر آفرینش و امور جهان وظیفه‌ای برعهده نداشت. این اندیشه در ایران با نام آئین زروانی معروف است. این آئین کهن هندوایرانی، در فلات ایران چندبار متحول شد. در مرحلهٔ نخست، دیوان از خدایی افتادند و به مظاهر نیروی شر تبدیل شدند. در مرحله بعد افزوده شدن یک ویژگی دیگر، یعنی وجودی با نام اهورامزدا در رأس جهان خدایان بود. اهورامزدا در نوشته‌های هندیبه چشم نمی‌خورد. تحول سومی که در فلات ایران رخ داد، از اهمیت افتادن زروان در دین زرتشت بود. ساکنین و اقوام بومی ایران که قبل از ورود آریایی‌ها در نقاط مختلف فلات ایران سکونت داشتند، دارای عقاید مهرپرستی بودند. احترام به گیاهان و درختان و بطور کلی تمام رستنی‌ها و جانوران سودمند برای جهان هستی، در میان‏ ایرانیان رسم بوده‌است. همچنین از همان دوران زندگی مشترک هندوایرانیان به تدریج نوعی گاه‌شماری مشابه برای جشن‌ها و نیایش‌ها را رایج کرد. در بین جشن‌هایی فراوانی که در ایران باستان برگزار می‌شد، برخی از جشن‌ها به آتش ارتباط داشت.

زرتشت کیش کهن آریایی را از اساس تغییر داد. او ستایش ایزدان باستان را منع کرد و ستایشگرِ خدای یگانه، یعنی اهورامزدا گردید این تغییرات در بخشگات‌های اوستا به چشم می‌خورد. اما بخش‌های دیگر اوستا (یشت‌ها و یسنا) با اینکه اصول زرتشتی دارد، ولی یادآور آئین کهن آریایی‌ها است. در این بخش‌ها گروهی از ایزدان، فرشتگان و چه‌بسا دیوان، همان پروردگاران آریایی هستند که در بین ایرانیان و هندوان مشترک بودند. وندیداد یا کتاب شرایع و احکام مزدیسنان نیز بخش دیگری از اوستاست که به مغان پیش از زمان زرتشت، اقوام و مردم بومی ایران زمین و آریایی‌های مقدم بر زمان زرتشت پرداخته است. وندیداد برای شناخت و دریافت قسمتی از باورها و مذاهب پیش از زرتشت بکار می‌آید. این بخش یا به وسیله مغان و یا با نظارت مستقیم آنان تدوین شده است. بیشتر عناوین و بندهایی که به عنوان اساس و رئوس دینی در وندیداد شمرده شده‌اند، یا در دین اصیل زرتشت رد شده و یا هیچ اشاره‌ای درباره‌شان نشده‌است. بنابراین دین زرتشت را شاید بتوان با دو عنوان مختلف معرفی کرد. یکی آئین زرتشت و دیگری آئین مزدیسنا. آنچه به نام آئین زرتشت نامیده می‌شود، مجموعه‌ای مطالب است که از گاهان و سرودهای خود زرتشت برمی‌آید.در مقابل آنچه آئین مزدیسنا خوانده می‌شود، مطالب اوستایی و پهلوی و مفاهیم گاهانی است که به عقاید ایرانیان پیش از زرتشت، آمیخته است. در واقع آئین مزدیسنا همان آئین کهن است که از صافی عقاید زرتشت گذشته، و تنها رنگ آن را پذیرفته و به عصر معاصر رسیده‌است و معمولاً از آن به اوستای نو یاد می‌کنند.

به سبب فقدان آگاهی‌های تاریخی هنوز نمی‌توان از روی تفسیر و گزارش اوستا زمان و محل ظهور آئین زرتشت را به طور دقیق تعیین کرد و یا از چگونگی گسترش آئین مزدیسنا در ایران باستان آگاه شد. در این موارد بحث و تردید بسیار است. در مورد اینکه از چه زمانی تبلیغ آئین زرتشت در ری (که پایگاه مرکزی مغان بود) شروع به رشد کرد، قرائن و شواهد روشنی موجود نیست همچنین با وجود دستاوردهای حاصل از علوم باستان‌شناسی، زبان‌شناسی تطبیقی، زبان‌شناسی تاریخی، مردم‌شناسی و تاریخ، هنوز در مورد مذهب هخامنشیان اختلاف نظر وجود دارد. در این ناآگاهی آثار نویسندگان یونانی و رومی، در به دست آوردن تصوری از جنبش‌های مذهبی و دگرگونی و پیچیدگی و نوکیشی و دین‌آوری ایران باستان بسیار باارزش هستند.

منبع:دانشنامه فارسی ویکی پدیا

خشم اقوام شمالی

اسطوره‌شناسی اسکاندیناویایی، یک شاخه و شاید بهتریم شاخه شناخته شده اسطوره‌شناسی پیشا ـ مسیحی، نزد اقوام ژرمنی در شمال و مرکز اروپا بوده است. اطلاعات ما درباره آن، تقریباً، ولی نه به تمامی، از خود اسکاندیناویا نیست، بلکه از فرهنگی خارج از آن حوزه، و از ایسلند به دست آمده که مردمی از نروژ بودند و در آن‌جا، در حدود قرن‌های ۹ و ۱۰ میلادی سکونت اختیار کرده بودند. ایسلند دارای ادبیاتی غنی مشتمل بر نظم و نثر بود، ولی هیچ‌گونه مدرکی داّل بر این که این ابیات، از آنِ مردم ژرمنی بوده باشد، در دست نیست.

منابع متعلق به روزگار وایکینگ‌ها، دارای تاریخ (حدود ۸۰۰ تا ۱۱۰۰ میلادی) است ولی به سبب شهرت بد آن‌ها و به سبب آن که آنان قومی وحشی و خونخوار بودند، به راحتی نمی‌توان آن را به عنوان فرهنگی برای مردم اسکاندیناویا در نظر گرفت. شهرت شرارت وایکینگ‌ها به سده هشتم میلادی باز می‌گردد، یعنی زمانی که آنان، صومعه لیندیس فارنه، بیرون از ساحل نورتوم برلند را، غارت نمودند. یک راهب انگلیسی به نام آلسیوم چنین نوشت: «هرگز نظیر این وحشت در بریتانیا مشاهده نشده بود که اینک ما از آن، از یک نژاد کافرکیش در رنجیم.» این برای نشان دادن این مطلب است که شهرت‌های کهن به سختی از میان می‌روند. در ۱۹۱۱، چسترتون درباره اقوام شمالی نوشت: «مردانی بزرگ، زیبا و کم هوش» و خدایان آنان:

روح‌های آنان همچون دریا شناور بود،

همه شهرها و سرزمین‌های خوب

آنان با چشمانی سنگین می‌نگریستند،

و با دستانی سنگین می‌شکستند.

خدایان آنان از دریا غمگین‌تر بودند،

خدایانی با خواسته سرگردان

که شب هنگام برای خون نعره می‌زنند،

غمگین از تپه‌ای به تپه‌ای.

اما این تصوری گمراه کننده است، که اگر چه وایکینگ‌ها اهمیت زیادی برای دین و فرهنگ بریتانیا قایل نبودند، ولی خود آنان، دین و فرهنگی ویژه خویش، که برایشان قابل احترام بوده باشد، نداشته باشند.

تماس اسکاندیناویا با اروپای مسیحی، پیش از قرن نهم میلادی، به صورتی پراکنده صورت می‌گرفت. زندگی براساس سنت‌های قبیله‌ای و کشاورزی بود و تعداد اندکی از مردم، توان نوشتن و خواندن داشتند، دین و اسطوره، از طریق سنت شفاهی و سینه به سینه و از راه کتب مقدس، انتقال می‌یافت. در واقع، با آن که وجود روایات مقدس بسیاری مورد تأیید است، هیچ‌گونه نسخه یا کتیبه مقدس ژرمنی در دست نیست.

تقریباً، همه آن چه که از اسطوره‌های آنان شناخته شده، از دو کتاب متعلق به ایسلند به دست آمده است. هر دو، نام ادّا دارند که معنای آن نامشخص است. مجموعه‌ای مشتمل برسی شعر است که به توسط شاعری ناشناس سروده شده و تاریخ آن حدود ۸۵۰ تا ۱۲۰۰ میلادی است. هیچ شرح منظمی درباره محتوای آن وجود ندارد و بخش‌هایی از آن، نامفهوم و مبهمند.

ادّای منثور، در اوایل قرن سیزدهم به توسط به توسط مورخی ایسلندی به نام اسنوری استورلوسون تدوین شد. وی برای روزگاران گذشته، و سنت‌های مردم خود، اهمیت بسیاری قایل بود. او این کتاب را به عنوان راهنمایی جهت شاعران که مایل بودند، داستان‌های کهن را به شیوه قدیمی بنویسند و تفسیر کنند، نگاشت. لازم به یادآوری است که زمانی که این کتاب در ایسلند نگارش یافت، مدت دو قرن از پذیرش آیین مسیح در ایسلند گذشته بود. اسنوری استورلوسون هرگز با کافرکیشان ملاقات نکرده و برخورد نداشته بود. وی در طول زندگی گذشته خویش، برای استقرار یک اسطوره در بافت نیایشی، موفقیتی به دست نیاورد.

اسنوری بر این باور بود که خدایان و ایزد ـ بانوان، کسی به غیر از مردان و زنان بزرگ گذشته نبودند، و او، کم‌ترین تمایلی برای ستایش آنان از خود نشان نمی‌داد. دو خانواده از خدایان وجود داشتند، آیسیر که شامل تور و اودین می‌شد؛ وانیر، که ارتباط نزدیکی با مرگ داشت، اسنوری، آیسیرها را به اشتباه، به عنوان آسیایی‌هایی توصیف می‌کند که به دنبال جنگ ترووا، از ترووا آمده بودند. این تبعیدشدگان ترووایی به توسط سرکرده‌ای به نام اودین رهبری می‌شدند که ارتش پیروزمند خود را از آلمان و دانمارک به سوئد آورد و در آن‌جا، مورد استقبال شاهی به نام گیل‌فی، قرار گرفت.

در این‌جا داستان ادّای منثور آغاز می‌شود. گیل‌فی درباره دانایی و پیشرفت آیسیر به تحقیق و پژوهش می‌پردازد. وی خود را در تالاری بزرگ می‌یابد که در آن سه صندلی بلند وجود دارد که بر روی آن‌ها سه شخصیت خدایی نشسته‌اند. او از آنان اطلاعاتی می‌خواهد و آنان می‌گویند که ما بیشترین مطلبی که می‌دانیم درباره اسطوره اسکاندیناویا است.

منبع:ریچارد کاوندیش،اسطوره شناسی:دایرهالمعارف مصوّر اساطیر و مشهور جهان، ترجمهی رقیّه بهزادی، تهران،نشر علم،چاپ اوّل،۱۳۸۷

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است