گفتگو با خردمندان و دانشوران ، پاداشی کمیاب است.
خوش آمدید - امروز : سه شنبه ۱ آبان ۱۳۹۷
خانه » آرشیو برچسب: اوديسه

بایگانی برچسب ها: اوديسه

فرهنگ اساطیر و پهلوانان یونان باستان : آ

آ

آئروپه‌ Aerope ، دختر کاترئوس‌ ( پادشاه‌ کرت‌). پدرش‌ وی‌ را به‌ بردگی‌ فروخت‌، آترئوس‌ وی‌ را خرید و به‌ همسری‌ اختیار کرد، اما وی‌ با برادر آترئوس‌ اختیار کرد، اما وی‌ با برادر آترئوس‌، توئستس‌، زنا کرد. به‌ روایتی‌ مادر پلیستنس‌ و به‌ روایتی‌ مادر آگاممنون‌ و منلائوس‌ بوده‌ است‌ .

آپولون‌ Apollo ، پسر زئوس‌ از زن‌ تیتانش‌ لتو؛ از اولمپیان‌ ، خدای‌ نور و پیش‌گویی‌، و حامی‌ موسیقی‌ و تیراندازی‌ و شفا. موزها از خدمتگزاران‌ او بودند. آرتمیس‌ خواهر دوقلویش‌، و آسکلپیوس‌، خدای‌ پزشکی‌، فرزندش‌ بود. از القابش‌ می‌توان‌ لوکئوس‌ (گرگ‌ – خدا ) ، فویبوس‌ (درخشان‌)، و ناموئیس‌ (خدای‌ رمه‌ها) را برشمرد. از افسانه‌های‌ مربوط‌ به‌ او کشتن‌ پوتون‌ ، گذراندن‌ یک‌ سال‌ در خدمت‌ آدمتوس‌ ، و عشق‌ به‌ کاساندرا قابل‌ ذکر است‌، آپولون‌ لوکئوس‌ Apollo Lyc eus ، آپولون‌ .

ادامه مطلب

چکیده،پیشگفتار و پیشینه ی تحقیق (بنوادا -۱)

لطفاً قبل از مطالعه مطلب حتماً بخوانید: درباره “بررسی نظام فکری و اخلاق جمعی ملل در اسطوره ها”

چکیده

هنگام مطالعه‌ی سرگذشت ملّت‌ها و تمدّن های مختلف در زمان‌های دور ، این سؤالات در اذهان کنجکاو پدیدار می‌شود: که چرا در جهان دو نوع فلسفه ،یعنی فلسفه‌ی شرق و فلسفه‌ی غرب، به وجود آمده‌است. چرا از دید مردم بعضی ملّت‌ها صلح طلب‌اند و برخی دیگر عاشق جنگ و خونریزی. نیزهزاران پرسش دیگر از این قبیل که بی‌تردید پاسخ آن‌ها را باید در اعماق شخصیت مردمان همان سرزمین‌ها و طرز فکری که از درون اذهان آن‌ها سرچشمه گرفته ‌است، جستجو کرد.

هدف ما از این بررسی‌ها، مقایسه‌‌ی عوامل ایجاد تفاوت در اندیشه و رفتار ملّت‌ها، براساس اسطوره‌ها می‌باشد. اساطیر چنان ریشه در عمیق ترین لایه های وجود اقوام دارند که شاید نتوان به سادگی به این لایه‌ها دست پیدا کرد؛ امّا از طریق تحلیل و بررسی اسطوره‌ها می‌توان به صورت رمزگشایی شده‌ی آن‌ها دست پیدا کرد. بدین طریق می‌توان حوادث تاریخی و فرهنگی اقوام را بهتر توجیه کرد. تاریخ به ما می گوید که عاقبت بعضی از اعمال و رفتارهای مردم و حکومت‌ها چه شده است؛امّا ما با این کار خواهیم دانست که عاقبت باورهای مختلف چه شده و چه خواهد شد و شاید در این هزارتوی تاریک دنیا بتوانیم با نگاهی درست و بر پایه‌ی عقل با اعتقادات و ادیان و مذاهب ملل مختلف،که به هزاران نوع می رسد، روبرو شویم . برای مثال دیگر تعجّب نمی کنیم که چرا بعضی از غربیان به ماتریالیسم ،اومانیسم و…گرایش دارند.زیرا این واژه ها تنها تعبیری مدرن از عقایدی چندین هزار ساله است که در روح این ملّتها وجود دارد و در هر دوره‌ی تاریخی به حالتی خود را نمایان می سازد.

پیشگفتار

 

در دنیایی زندگی می‌کنیم که مرز بین ملّت‌ها و کشورها برداشته شده است. فرقی نمی‌کند که کجا باشیم؛در عرض یک روز می‌توانیم به دورترین نقاط دنیا سفر کنیم و در کمتر از یک دقیقه می‌توانیم با مردمان آن­جا گرم صحبت شویم. فرقی نمی­کند متفکّرین کشور ما چگونه فکر می­کنند؛به راحتی می‌توانیم با گمنام­ترین طرز فکر­ها در سراسر کره‌ی خاکی آشنا شویم و از آن‌ها پیروی کنیم. کتاب‌ها ، مقالات و اینترنت می‌توانند بیشتر نیاز ما را به دانستن ارضا کنند.

امّا لازم است برای مدّتی از این دنیای کوچکِ پیچیده بیرون بیاییم و ببینیم که آیا اجداد ما هم مثل ما زندگی می‌کردند؟بی تردید پاسخ منفی است . اجازه بدهید با هم سفری به هزاران سال پیش داشته باشیم. در آن زمان اصولاً یک مقاله هم وجود نداشت چه رسد به کتاب ، کتابخانه و یا اینترنت. تعداد افرادی که چیزی بیشتر از طرز تهیّه‌ی غذا ، کشاورزی و دامداری می‌دانستند، به عدد انگشتان دست هم نمی‌رسید. پیامبران الهی هم بودند امّا مگر در آن برهوت فکری ، ذهن چند نفر پذیرای تعالیم آسمانی می‌شد؟ انسان بود و دنیایی ساخته شده از علامت سؤال. امّا دریغ از یک پاسخ؛ ولی انسان تشنه‌ی پاسخ بود. پس مجبور بود خود پاسخ خود را بدهد . او دقیقاً همان اعتقادی را داشت که خودش ساخته بود و از اعماق وجودش سرچشمه گرفته بود. امّا مگر ممکن است هزاران اعتقاد در یک شهر یا کشور زندگی کنند؟ بنابراین عقیده‌ای فراگیر پدیدار می‌شود که “یونگ”(روان‌شناس معروف) آن را “ناخودآگاه جمعی” خواند. (ک. ک. روتون، اسطوره، ص۴۴)این باور، مخصوص آن ملّت و زاییده‌ی نوع تفکّر اوست. در یک زمان چندین نوع نظام فکری در جهان زندگی می‌کرد که هر یک مخصوص یک ملّت بود. این باورها چندین هزار سال زندگی کرده و چند میلیون نفر آن را ساخته بودند و هر یک دارای ویژگی‌های منحصر به فرد بود. اگر همه‌ی ملّت‌ها مثل هم فکر می‌کردند که دیگر فلسفه‌ی غرب و شرق معنایی نداشت . قوم تاتار در کنار اندیشه‌ی صلح طلبانه بعضی ملّت‌ها، جمهوری دموکراتیک روم در کنار فرمانروایی مطلق فراعنه و شهربانوان ایرانی در کنار زنان منزوی و برده سان مغرب زمین به وجود نمی آمد. این حاصل همان سال‌هایی است که قالب فکری ملّت‌ها تبدیل به اعتقادات آن‌ها ، و اعتقادات آن‌ها تبدیل به اعمال و رفتار آن‌ها می‌شد. و مسئول آن نه یک نفر، بلکه تک تک افراد یک ملّت هستند. ماهیت و جوهره‌ی هر ملّت که همان نظام فکری و اخلاق جمعی آنهاست خود را در این مجموعه اعتقادات و رفتارها نمایان می‌سازد.

هدف از این پژوهش شناخت و مقایسه‌ی این ماهیت و اخلاق کلّی است که چه در گذشته و چه در عصر حاضر بر آنها حاکم بوده‌است.

قبل از اینکه بیان کنیم چه رابطه ای بین ماهیت ملّت ها و اساطیر آن‌ها برقرار است، لازم است با معنای “اسطوره” آشنا شویم . برای اسطوره معانی متعدّدی ارائه کرده اند که هر یک به جنبه‌ای خاص از آن توجّه بیش‌تری دارد. طبق نظریات جدید، اسطوره اصولاً قابل تعریف نیست . (ریچارد کاوندیش، اسطوره شناسی:دایره‌المعارف مصوّر اساطیر و ادیان مشهور جهان، ص۱۴)ولی اگر ناچار به ارائه‌ی تعریفی از اسطوره باشیم می‌‌توان گفت که: اساطیر مجموعه‌ی اعتقادات یک ملّت درباره‌ی :زندگی، مرگ و دنیای پس از آن، خدایان ، نیروهای اهریمنی، قهرمانان و پهلوانان و جهان بینی یک ملّت است که ارتباطی تنگاتنگ و علّت و معلولی با آیین‌ها‌ی باستانی دارد. تفاوت اسطوره با افسانه در این است که اسطوره همراه با نوعی تقدّس و احترام دینی است امّا افسانه فاقد این ویژگی است. درباره‌ی خاستگاه اساطیر نظریات مختلفی وجود دارد که می‌توان گفت خاستگاه اساطیر آمیزه‌ای از همه‌ی آن‌هاست. به طور خلاصه به چند نمونه از این نظریات اشاره می‌کنیم:

۱-اسطوره تاریخ گمشده‌ی یک ملّت است که به اقتضای نقل شفاهی مبالغه آمیز شده است

 ۲-حقایق و قوانین جهان طبیعت و توجیهاتی برای آن‌ها است که به صورت نمادین درآمده است

 ۳-همان آیین پیامبران الهی است که به دلیل ذات اسطوره ساز انسان‌ها به شدّت تغییر یافته است

۴-توجیهاتی برای آیین‌های باستانی است(ک. ک. روتون، اسطوره، صص۸-۵۳)

 ۵-« درپی اشتباه در تعبیر ، تغییر معنای لغات و جملات کنایی بدوی در سیر تحوّل زبان، اسطوره پدید می آید(کتایون مزدا پور، داغ گل سرخ، ص۷۱)

۶-نظریه‌ی ششم که مبنای این پژوهش قرار گرفته است، در اوایل قرن بیستم توسّط روان‌شناسان بزرگ، یعنی فروید و یونگ ارائه شد و روحی تازه به علم اسطوره‌شناسی دمید. آن‌ها معتقد بودند که اسطوره ساخته‌ی ذهن ناآگاه، تاریک و آغازین بشر، و نتیجه‌ی آرزوهای سرکوب شده‌ی اویند. «فروید معتقد بود که اسطوره‌ها و رؤیاها ، نمایشی از امیال ممانعت شده‌ای اند که ذهن آگاه آن‌ها را سرکوب می کند؛لذا آن‌ها به صورت صور تحریف شده ، ظاهر می شوند» (ریچارد کاوندیش، اسطوره شناسی:دایره‌المعارف مصوّر اساطیر و ادیان مشهور جهان، ص۲۳) «یونگ نخست در سال۱۹۱۹ درونه‌های ناخود آگاه جمعی را “کهن نمونه” خواند و [معتقد بود]همین کهن نمونه‌ها هستند که تصاویر کهن نمونه‌ای را می‌سازند که از طریق اساطیر، رؤیا ، هنر و ادبیات با آن‌ها آشناییم» (ک. ک روتوِن، اسطوره، ص۴۴)بر همین اساس است که می گوییم:اساطیر، ماهیت نظام فکری ملّت‌ها را صادقانه و بی ‌ریا امّا به صورت نمادین، در اختیار ما می گذارند. پس بهترین راه برای شناخت این ماهیت، که پدید آورنده‌ی تفاوت های ملّت ها و اقوام است، بررسی اساطیر آن‌هاست.

هر یک از این نظریات را هم که در نظر بگیریم، نمی‌توان منکر تأثیرات روح ماهیت و ناخودآگاه جمعی ملّت‌ها، بر اسطوره شد. زیرا تعالیم پیامبران در همه جا یکسان بوده است. تفاوت‌های تاریخ ، آب‌وهوا و آیین‌ها در میان ملّت‌ها نمی‌تواند توجیهی برای تفاوت‌های بزرگ اسطوره‌های آنان-که در قسمت‌های بعدی با آن آشنا می‌شویم- باشد. مثلاً در مورد خدایان ، این تفاوت فقط در افسانه‌های آن‌ها نیست بلکه در ماهیت خدایان و جنس اتّفاقات آن افسانه‌هاست. اگر تاریخ مشابهی را برای دو ملّت، در نظر بگیریم؛ به علّت تفاوت‌های دو ملّت ، جنس اساطیر پدید آمده از آن تاریخ و شخصیت‌ها نیز متفاوت خواهد بود.

این خدایان، اساطیر و عقاید به خوبی بیانگر ویژگی‌های پنهان و پیدای هر ملّت است. ملّت‌هایی که باهوش‌تر و دارای ادراکی عمیق‌تر هستند ، خدایانی قدرتمند‌تر و مقتدر‌تر دارند و به آفرینش ، مرگ و رستاخیزی باهدف‌تر و پرمعناتر معتقدند. اقوامی‌که خود و فطرت خود را بهتر شناخته‌اند ، گرایش بیش‌تری به توحید دارند. ارزش انسان را نسبت به سایر موجودات درک کرده‌اند؛ امّا خدایان را وجودهایی مافوق کمبود‌ها و نیازهای بشری می‌دانند. اقوامی‌که سجایای اخلاقی و جوان‌مردی حتّی با گوشت و پوستشان آمیخته شده است، قهرمانانی دارند که این خصوصیات را به حدّ کمال رسانده‌اند. برای خدایان و قهرمانانشان ارزش قایل‌اند و آن‌ها را از دروغ‌گویی، دزدی ، شهوت پرستی و هر نوع گناهی مبرّا می‌دانند . همین طور در مورد اقوامی‌که زبونی آن‌ها در اساطیرشان متجلّی است…. و ما بر پایه‌ی همین قواعد، در فصل اوّل به بررسی اساطیر و افسانه‌های ملل می پردازیم. در صورت نگاه درست به اساطیر می‌توان دقیقاً به هدف اوّل تحقیق که همان بررسی ماهیت ملّت‌هاست، دست پیدا کرد. بررسی تاریخ و پیشرفت علمی‌و هنری ملّت‌ها از آنجا که تنها موجب مقایسه‌ی حاکمان، دانشمندان ، هنرمندان و در یک کلمه خاصّان آن ملّت‌ها می‌شود، برای رسیدن به این هدف مناسب نیست. البته هر جا که احساس کنیم این مشکل وجود ندارد به طورگذرا از آن‌ها نیز استفاده خواهیم کرد. پس ما بررسی خود را بر پایه‌ی اساطیر ملّت‌ها انجام می‌دهیم. البته بررسی اساطیر و اعتقادات یک ملّت را تا جایی ادامه خواهیم داد که دقیقاً دستاورد همان ملّت باشد. باور‌ها و ادیانی را که از سایر ملّت‌ها گرفته شده و تأثیری بنیادین بر اساطیر یک ملّت گذاشته اند ، تا حدّ امکان حذف کردیم. مانند آیین بودا در چین و ژاپن، و آیین مانی در ایران. البته در بعضی موارد ملّت‌ها این اعتقادات و اساطیر را تا حدّی تغییر داده‌اند که دیگر نمی‌توان آن را متعلّق به کشوری بیگانه دانست. هم‌چنین اساطیری را که ساخته‌ی عدّه‌ای معدود مانند پادشاهان و کاهنان است در نظر نگرفتیم. البته تفکیک اساطیر تا این حد پس از هزاران سال محال است. امّا این کار را در حدّ توان انجام داد‌ه‌ایم تا کمتر به نتیجه‌گیری ما لطمه بزند.

افسانه‌ها و قصّه‌های محلّی را‌که ویژگی‌های اساطیر و افسانه‌ها را ندارند و تنها داستان‌هایی برای سرگرمی‌عوام به خصوص روستاییان بوده‌اند، کنار گذاشتیم. در این بررسی به طور مستقیم به کتاب‌هایی که حکم مراجع اصلی و باستانی را دارند مانند: “شاهنامه”، “ایلیاد” و “اودیسه” و … مراجعه نکردیم زیرا حجم بالای کار، اختلافات بین منابع مختلف اساطیر یک ملّت و طول و تفصیل خاص این کتاب‌ها ما را از اهدافمان دور می‌کرد و در واقع این پژوهش تبدیل به مقایسه‌ی این کتاب‌ها، با یکدیگر می‌شد. به دلیل این که این پژوهش یک نوع مقایسه و قضاوت بین اساطیر ملّت‌هاست، سعی کردیم مطالب را بیشتر از کتابهای معتبر، به طور کامل و باجمله‌بندی خاص همان کتاب‌ها نقل کنیم تا عقاید پیشین و مبالغه در قضاوت‌ها و نقل مطالب، باعث سستی کار نشود.

 

پیشینه‌ی تحقیق

تا کنون در زمینه‌ی اساطیر ملل کتاب‌ها و پژوهش های ارزنده‌ای نگارش شده است. بزرگانی چون “میرچا الیاده”، “رکس وارنر” و “ریچارد کاوندیش” و برخی اساتید ایرانی همچون دکتر”مهرداد بهار” در این زمینه پیشتاز بوده‌اند و اساطیر ملل را از دیدگاه‌های مختلف مانند:روان‌شناسی، ادبی، مردم شناسی و… مورد بررسی قرار داده اند. مقایسه‌ی اساطیر ملل نیز بیشتر از دیدگاه ادبی صورت گرفته است، مانند: کتاب “مازهای راز” اثر “میرجلال‌الدّین کزّازی”.

بسیاری از علاقمندان به شناخت مردمان جهان، آداب و رسوم، فرهنگ و تاریخ ملل مختلف را بررسی کرده و در موارد معدودی نیز به مقایسه‌ی آن‌ها پرداخته‌اند. البته همین مقایسه ها نیز صرفاً “در کنار هم قرار دادن” و بیان اختلاف‌های آن‌هاست و تحلیل و تفسیر اساطیر ، با توجّه به ماهیت آن‌ها ، در این قیاس‌ها جایی ندارد.

پیوند این دو مقوله، یعنی “شناخت و مقایسه‌ی مردمان” و “اساطیر ملل”، به همراه دیدی روانشناسانه و عدم محدودیت به دوره‌ای خاص از تاریخ، بی‌تردید از ویژگی‌ها و نوآوری های این طرح است. نگاهی نو به اساطیر، استفاده از اساطیر برای تفسیر موضوعات روز و بررسی جایگاه ایرانیان در میان ملل ، از دیگر ویژگی‌های نوآورانه‌ی این پژوهش است. توجّهی که در این پژوهش به رنگ و جنس اساطیر شده‌است تا کنون در هیچ کتاب یا مقاله‌ای به نظر نگارنده نرسیده‌است و شاید مهم‌ترین نوآوری این پژوهش باشد.

پیوند این موضوعات ، به این گستردگی بسیار نادر و تقریباً نایاب است و بعضی آثار موجود نیز تنها برخی از ‌جنبه‌های مورد نظر این پژوهش را بررسی کرده‌اند و غالباً محدود به دو ملّت ایران و یونان هستند. به همین علّت می توان گفت که این پژوهش در گذشته مشابهی نداشته و جای خالی آن به خوبی حس می شد.

پیوند اسطوره ای و حماسی بانوان در باستان

برگرفته از : پیوند خویش کاری های اسطوره ای و حماسی بانوان در داستانهای باستان، به نوشته منوچهر رضاپور

یکی از دلایل همیشگی پژوهش بر روی اساطیر، اهمیت آن در مطالعات فرهنگی است، چرا که اسطوره و فرهنگ هیچ گاه از هم جدا نبوده اند و بیهوده نیست که شادروان دکتر بهار گفته است: «در واقع آنچه امروز فرهنگ می نامیم در جهان باستان برابر اسطوره و آیین بوده است.»(۱) بنابراین فرهنگ امروز بشری، بدون شک وامدار دوران اساطیر است، دورانی که اگر چه پایان یافت، اما روح آن در ساختار اجتماعی و فرهنگی دوران تاریخی کالبدینه شد.

با پایان یافتن دوران اساطیر، موضوعات اساطیری تغییر شکل و کارکرد می دهند تا در دوران تاریخی بتوانند به حیات خود ادامه دهند. اساطیر در دل فرهنگ، تاریخ و ادبیات همه اعصار جای می گیرند و البته در این تغییر جایگاه بدیهی است که بخشی از امکانات اسطوره ها سلب می شود و اساطیر اقتضاءات فرهنگ، تاریخ و ادبیات را می پذیرند.

بهترین زمینه برای حضور اساطیر در ادبیات، حماسه است. (اصولاً موضوعات اساطیری در اعصار متأخر به موضوعات حماسی بدل شده اند.)(۲) اما در این سیر تحول اسطوره به حماسه مهمترین امکانی که از اساطیر سلب می شود، عنصر تقدس دینی است. در واقع اسطوره روایتی است که بر گرد خدایان شکل می گیرد، حال آنکه حماسه روایتی است که بر گرد پهلوانان با بیشتر ویژگیهای انسانی آنان شکل می گیرد.

پهلوانان حماسی در حقیقت (و البته با تسامح) همان خدایان اسطوره ای اند که در حماسه ها به کالبد انسانی درآمده اند. به عبارت دیگر، خدایان اسطوره ای به دو شکل در حماسه ها حضور می یابند:

۱- گاهی خود مستقیماً به دنیای حماسه پا می نهند و در جریان حوادث تأثیر می گذارند. در ایلیاد و اودیسه، دو حماسه یونانی، بارها حضور بی واسطه خدایان و دخالت ایشان را در جریان حوادث شاهدیم. همچنین در بعضی روایتهای اسطوره ای از داستانهای حماسی ایران نیز حضور مستقیم و ملموس خدایان را در حماسه می بینیم. مثلاً در جایی از کتابهای پهلوی آمده است: زمانی که افراسیاب آب را از ایرانشهر بازداشت، برای بازآوردن آب، سپندارمد، ایزدبانوی زمین، به شکل دوشیزه ای با جامه ای پرشکوه به خانه منوچهر که در آن زمان در تصرف افراسیاب بود، داخل شد. افراسیاب دلباخته سپندارمد شد و از او خواستگاری کرد. سپندارمد نخست افراسیاب را واداشت تا آب را به ایرانشهر بازآورد و چون او چنین کرد، آن ایزد بانو به زمین فرو رفت.(۳)

۲- گاهی نیز خدایان بخشی از کارکردهای اسطوره ای خود را به قهرمانان و پهلوانان حماسه می بخشند و این کارکردها با ورود به دنیای پهلوانان، شکل انسانی به خود می گیرند. به عبارت دیگر پهلوانان، متصف به صفات خدایان و نماینده آنان بر روی زمین هستند. از همین روست که پژوهشگران اسطوره و حماسه، یکی از موضوعاتی که در پژوهشهای خود مدنظر دارند، یافتن ویژگیهای مشترک بین خدایان اسطوره ای و پهلوانان حماسی است.(۴)

نگارنده نیز در این مقاله بر آن است تا به بررسی برخی ویژگیهای مشترک میان بانوان (پهلوان بانوان و خدابانوان) در داستانهای حماسی و اسطوره ای بپردازد تا ضمن نشان دادن پیوند کارکردهای مثبت یا منفی بانوان، اهمیت ایشان را در شکل گیری داستانهای اسطوره ای و حماسی، بهتر و ملموس تر بنمایاند.

دوران اسطوره از حیث تقابل عناصر مادینه و نرینه، به دو دوره کلی تقسیم می شود: دوره مادرسالاری و دوره پدرسالاری. در دوره اول، زن (مادینه) منشاء باروری و حیات، بخشش و رحمت دانسته می شد. ایزدبانوان که در این دوره از قدرت فراوانی برخوردارند، عموماً نماد زمین (باروری)، چشمه (جوشش و حیات) و درخت و گیاه (سرسبزی و شادابی و رحمت) هستند. اما با ورود به دوره پدرسالاری، «مرد خدایان» جای ایزدبانوان را گرفتند و ایزدبانوان به حاشیه رانده شدند. این روند با ظهور مذاهب «تک خدا» مثل دین یهود و دین زردشت، شدت گرفت تا بدان جا که دیدِ هرمزد نسبت به زن در بندهش این چنین است: «هرمزد هنگامی که زن را آفرید گفت که تو را نیز آفریدم (درحالی که) تو را سرده پتیاره از جهی است… از من تو را یاری است زیرا مرد از تو زاده شود؛ (با وجود این) مرا نیز که هرمزدم بیازاری. اما اگر مخلوقکی را می یافتم که مرد را از او کنم، آنگاه هرگز تو را نمی آفریدم… اما در آب و زمین و گیاه و گوسفند، بر بلندی کوهها… خواستم و نیافتم مخلوقکی که مرد پرهیزگار از او باشد جز زن (که) از (سرده) جهی پتیاره است.»(۵)

در واقع از همین دوره پدرسالاری است که زنان در داستانهای اساطیری، درکنار نقشهای مثبت، دارای کارکردهای ویران کننده منفی می شوند و نقشهای منفی ایشان در دوره تاریخی و در حماسه ها در کنار کارکردهای مثبت (که یا زادن فرزند پسر است و یا یاری رساندن به مردان) تداوم می یابد.

وجود زن در حماسه های ایران، مثل دیگر حماسه های جهان، مستقل از وجود مرد تعریف نمی شود. به عبارت دیگر، زن در حماسه یا مادر قهرمان داستان است یا همسر او و یا دخترش و موارد اندکی می توان یافت که در حماسه، به شخصیت زن جدا از این نقشها توجه شده باشد. در واقع وجود زنانی دلاور مثل گردیه، گردآفرید و بانوگشسب نیز در گردونه ای معنا می یابد که به دست مردان داستان چرخانده می شود و حتی داستانهای مربوط به ایشان نیز رنگ و بویی مردانه دارد. بدین گونه است که گردیه رزمجو، زنی بی وفا و خائن از آب درمی آید که شوهر خود را می کشد تا به عقد خسرو پرویز درآید. از گردآفرید هم، قبل و بعد از زمانی که با سهراب روبرو می شود، خبری نیست و آن زمانی هم که در مقابل سهراب قرار می گیرد، پس از شکست، از حربه زنانه خود استفاده می کند و هم رزم را فریب می دهد. بانوگشسب پهلوان نیز که برای او مجموعه ای مستقل سروده شده است(۶)، نقش همراه و حامی برادرش فرامرز را دارد و در نهایت مقهور حکم پدرش رستم است و باید ناخواسته با گیو زناشویی کند.

به سختی می توان نقشهای متنوعی برای مردان و زنان در داستانهای اسطوره ای و حماسی یافت. مردان و زنان نیک سرشتی که نقشهای مثبت دارند، عموماً مانند هم هستند و مردان و زنان دیوصفت مانند هم. زنان نیز همچون مردان در این دو گروه نیک و بد نقش ایفا می کنند. مادر سیاوش از سرزمین پلیدی و تیرگی (توران) به سرزمین پاکی و روشنی (ایران) می آید تا خویش کاری اش را که همانا زادن سیاوش است، به جای آورد و سودابه هرچند در میان ایرانیان زندگی می کند، اما به نفع دشمنان ایران عمل می کند و عامل مرگ سیاوش می شود.

بدین گونه است که کارکردهای ویژه برخی زنان در حماسه، اهمیت و اعتباری ویژه می یابد و با دقت در شخصیت و ویژگیهای این زنان، می توان به مسائل بسیاری از جمله موضوعات جامعه شناختی و روان شناختی حول محور زنان پی برد.(۷) در این میان یکی از موضوعات برجسته و قابل تأمل، شباهتهای بسیار بین پهلوان بانوان و خدابانوان است: از شکل و شمایل ظاهری تا کردارهای ایشان.

آنچه در ادامه به آن خواهیم پرداخت، بررسی اجمالی ویژگیهای مشترک اسطوره ای و حماسی چند پهلوان بانو و خدابانوی ایرانی، یونانی و مصری است تا گوشه ای از پیوند کارکردهای اسطوره ای- حماسی شخصیتهای مطرح زن در داستانهای باستان نمایان شود: «بانوگشسب»، پهلوان بانوی ایرانی؛ «آناهیتا»، خدابانوی ایرانی؛ «آتنا»، خدا بانو (و پهلوان بانو) یونانی؛ و «نیث»، خدابانوی مصری. اما پیش از پرداختن به این موضوع، لازم است به این پرسش مقدر پاسخ دهیم که چرا شباهتهای بین پهلوان بانوان و خدابانوانی را که از ملل مختلف و در نتیجه فرهنگهای متفاوتی هستند، بررسی می کنیم؟ در پاسخ می گوییم: اولاً اساطیر ملل گوناگون در گذشته های دور با هم تعامل بسیاری داشته اند و بدیهی است که بر روی هم تأثیرات بسیاری گذاشته اند و این تأثیرات بعدها به حماسه نیز وارد شده است(۸) و ثانیاً به عقیده «رابرت گریوز»، مورخ و اسطوره شناس، خدابانوان گوناگون حدود پنج هزار سال پیش وجودی مرکب به نام «خدابانوی کبیر» بوده اند. این خدابانوی کبیر با ظهور مذاهب تک خدا و سلطه فرهنگ پدرسالار، در وجود چندین خدابانو تجزیه می شود و ویژگیهای جامع او در وجود آن خدابانوان تقسیم می شود.(۹) به همین خاطر است که شباهتهای میان خدابانوان و پهلوان بانوان گوناگون هرچند قابل تأمل است، اما عجیب نیست.

ابتدا اندکی درباره این چهار شخصیت بخوانیم:

– بانوگشسب

او دختر رستم، خواهر فرامرز، همسر گیو و مادر بیژن است و علاوه بر این خاندان پهلوان، خود نیز پهلوان بانویی دلاور است. او کسی است که شیران بیشه را زنده در بند می کند(۱۰) و مردان از نبرد با او هراس دارند. بانو، علاوه بر تواناییهای رزمی، در بافندگی نیز (به عنوان هنری بومی) دستی دارد.

– آتنا

وی آن چنان بنام است که لازم نیست درباره او زیاده گویی کنیم. او دختر زئوس (پدرخدای بزرگ یونان) است. او را گاه خدابانوی خرد، گاه جنگ و نیز گاهی خدابانوی بافندگان می خوانند. آتنا حامی مردان مبارز آخایی است.

– آناهیتا

او مشهورترین خدابانوی ایرانی است. زنی زیبا، جذاب و بسیار محبوب است. حامی نیروهای اهورایی و کسانی است که به آیین برای او قربانی می کنند. او را خدابانوی آبها می دانند.

– نیث

این خدابانوی مصری هم ایزدبانوی جنگ است و هم زنی چیره دست در هنر بافندگی. نیث، حامی و نگهبان مردم سرزمین سائیس، پایتخت مصر، در سده هفت پیش از میلاد بود.

آنچه با تفصیل بیشتری درباره شباهتهای این شخصیتها خواهیم نوشت، در چهار بخش تقسیم کرده ایم:

۱- ویژگیهای جسمانی و منشهای اخلاقی،

۲- هنرهای رزمی و هنرهای دستی

۳- یاری رساندن به مردان،

۴- ازدواج (توجه داشته باشید که میان دیگر شخصیتهای اسطوره ای و حماسی، شباهتهای بسیاری یافت می شود و این موارد تنها مشتی نمونه خروار است.)

۱- ویژگیهای جسمانی و منشهای اخلاقی

اسطوره و حماسه، عرصه برآورده شدن آرمانها و آرزوهای بشر کمال طلب است. از این رو، شخصیتهای محبوب داستانهای باستان، از بسیاری جنبه های مثبت در اوج کمالند. یکی از این جنبه ها، زیبایی صورت و سیرت است. خدابانوان و پهلوان بانوان علاوه بر دارا بودن بسیاری هنرها، از زیبایی وصف ناپذیری برخوردارند. آناهیتا در اوستا این گونه وصف شده است: زنی جوان، خوش اندام، بلندبالا و برومند با چهره ای زیبا، بازوانی سفید به ستبری شانه اسب، سینه هایی برآمده و کمربندی تنگ بر میان بسته. او گوهرهای گران بر خود دارد و تاجی چون چرخی که بر آن صد گوهر تابناک آویخته باشد، بر سر دارد. او کفشی درخشان بر پای دارد و پوستی را که می درخشد در بر کرده است.(۱۱)

در وصف زیبایی بانوگشسب نیز در «بانوگشسب نامه» به چنین توصیفاتی برمی خوریم:

  • شکر پیش گفتار او شور بود چرا زلف او را کنم مشک نام نگویم که بالاش بود سرو راست به رخسار او ماه تابنده نی چو شیرین لب لعل او قند نی
  • قمر پیش رخسار او کور بود… که در پیش زلفش بود مشک خام که هرگز چو بالاش سروی نخاست چو شیرین لب لعل او قند نی چو شیرین لب لعل او قند نی

(۱۲)

و در جای دیگر:

  • دو ابروی او نقش بسته خیال لب لعل او درج یاقوت بود زبان بست طوطی زگفتار اوی دل شب سوادی ز گیسوی اوی مه نو خیالی ز ابروی اوی(۱۳)
  • چو بر ماه تابنده شکل هلال… که از گوهر آن درج را قوت بود سهی سرو در بند رفتار اوی مه نو خیالی ز ابروی اوی(۱۳) مه نو خیالی ز ابروی اوی(۱۳)

از لحاظ منشهای اخلاقی نیز باید گفت عموماً خدابانوان و پهلوان بانوان، صفاتی شبیه به هم دارند: گروهی متصف به صفات رزم آورانند، چرا که پرورده میدانهای جنگند؛ جسور و گستاخ، برافروخته و بی باک. آتنا را بیشتر بر روی زمین و میدان جنگ می توان یافت تا کوه المپ و خانه خدایان. بانوگشسب در شاهنامه با صفت «سوار» حضور دارد، صفتی که مخصوص مردان مبارز و جنگجو است، آنجا که گیو به همسری بانوگشسب مفاخرت می کند:

  • به من داد رستم گزین دخترش مهین دخت بانوگشسب سوار به من داد گردنکش نامدار(۱۴)
  • که بودی گرامی تر از افسرش به من داد گردنکش نامدار(۱۴) به من داد گردنکش نامدار(۱۴)

۲- هنرهای رزمی و هنرهای دستی

آتنا، بانوگشسب و نیث هر سه نماد زنان رزم آورند و همواره با ابزار جنگ ترسیم می شوند. درباره بانوگشسب در «بانوگشسب نامه» می خوانیم:

  • چو مردان به جوشن شدی در زمان سر و موی در خود کردی نهان(۱۵)
  • سر و موی در خود کردی نهان(۱۵) سر و موی در خود کردی نهان(۱۵)

آتنا نیز تنها خدابانوی المپ است که با زره جنگی مجسم شده است.(۱۶) نیث را هم در آغاز به شکل بتی متشکل از دو تیر چلیپاگونه بر سپر می پرستیدند و بعدها او را به چهره زنی تاجور نمایاندند که تیر و کمانی در دست دارد.(۱۷)

اما آتنا، بانوگشسب و نیث، هر سه، علاوه بر رزم آوری در هنر بافندگی نیز شهرتی دارند. بانوگشسب «سوزن نگاری» می کند و به گفته سراینده ناشناس «بانوگشسب نامه»، این هنر یادگار او است:

  • ز بانو بمانده ست آن یادگار که از سوزن آرند نقش و نگار
  • که از سوزن آرند نقش و نگار که از سوزن آرند نقش و نگار

(۱۸) آتنا نیز «هماهنگ با نقش خدابانویی اش به هنگام جنگ در گستره تدابیر رزمی عمل می کرد و در زمان صلح در حیطه صنایع دستی می درخشید. او را با تیری در یک دست و قدح یا دوک نخ ریسی در دست دیگر ترسیم کرده اند.»(۱۹)

درباره نیث(۲۰) هم گفته شده است که «او را به ماکوی نخ ریسی منسوب کردند که گاهی حتی آن را همچون نشانه ای بارز بر سر نهاده است. نیث بافنده بزرگی قلمداد می شد که با ماکوی خویش جهان را می بافت.»(۲۱)

اما شاید در ذهن شما خواننده گرامی نیز این پرسش نقش بسته باشد که چه ارتباطی بین ویژگی جنگاوری و هنری بومی چون بافندگی وجود دارد که در مورد بانوگشسب (به عنوان پهلوان بانو) و آتنا و نیث (به عنوان خدابانو) بر این دو ویژگی تأکید می شود؟ برای پاسخ به این پرسش به دوران اسطوره باز می گردیم؛ دورانی که بخشی از آن عصر مادرسالاری است؛ دوره ای که بر خلاف دوره پدرسالاری، زنان از جایگاه اجتماعی، سیاسی و اقتصادی برتری نسبت به مردان برخوردار بودند. زینب یزدانی در کتاب «زن در شعر فارسی» (دیروز- امروز) امتیازات زنان را در دوران مادرسالاری برمی شمارد و یکی از آن امتیازات را پرداختن به بافندگی- به عنوان یکی از هنرهایی که بخشی از حاجات زندگی را برآورده می کرده است- بر می شمارد: «در کنار کشاورزی، زنان آن زمان کم کم به بافندگی و رشته کردن الیاف پرداختند و در ادامه کارکرد مثبت خود چرخ کوزه گری نیز اختراع کردند. این وسایل باعث برتری زن نسبت به مرد شد، زیرا تمامی مشکلات و احتیاجات روزمره زندگی توسط زن تهیه می شد.»(۲۲) این چیره دستی زنان دوران باستان در هنر بافندگی طبیعتاً بر روی جریانات وشخصیتهای اسطوره ای نیز اثر می گذاشته است. از این روست که خدابانوان هم مانند زنان باستانی در هنر بافندگی چیره دست دانسته می شده اند و حتی موضوع فراتر از این رفته است و زنان، هنر خود را در بافندگی (و بسیاری هنرهای دیگر) مدیون بخشش خدابانوان می دانسته اند.مثلاً «زنان یونان باستان معتقد بودند که حرفه و یا مرحله ای ویژه از زندگی شان آنها را تحت قیمومت خدابانویی خاص قرار می دهد، خدابانویی که مورد احترامشان نیز بود: بافندگان، حمایت آتنا را می طلبیدند.»(۲۳) این گونه است که آتنا، نیث و نیز بانوگشسب (که بازمانده نسل خدابانوان اسطوره ای است) علاوه بر این که رزم آورانی قدرتمند هستند، بافندگانی هنرمند نیز هستند.

۳- یاری رساندن به مردان

همان طور که در ابتدای مقاله نیز اشاره شد، برجسته ترین کارکرد زن در اسطوره و حماسه این است که یا مرد را بزاید و یا به او یاری رساند. به قول فردوسی:

زنان را همین بس بود یک هنر نشینند و زایند شیران نر

خدابانوان و پهلوان بانوان در داستانهای باستان عموماً حامی مردان مبارزند. در ایلیاد و اودیسه، بارها آتنا را در پشت و کنار مردانی همچون آشیل و اولیس می بینیم. اصولاً در این دو اثر حماسی اگر در جایی آتنا با همراهی مجسم شده باشد، آن همراه یک مرد است. در «بانوگشسب نامه» نیز بانوگشسب از جانب رستم، مأمور حمایت و همراهی فرامرز، برادرش، می شود و هم اوست که به فرامرز شکار و سواری می آموزد:

  • یکی روز رستم یل پاک دین فرامرز نامی مر او را سپرد تو با او به هر نیک وبد یار باش دل بانو از پهلوان شاد شد دل و جان ز شادی برافروختش شکار و سواری بیاموختش(۲۴)
  • طلب کرد بانوگشسب گزین بدو گفت کای نامبردار گرد… ز هر خوب و زشتش نگهدار باش… فرامرز چون سرو آزاد شد… شکار و سواری بیاموختش(۲۴) شکار و سواری بیاموختش(۲۴)

این موضوع (یعنی همراهی مردان) در مورد شخصیتهای منفی زن نیز صدق می کند. جهی «دختر و همسر اهریمن، عامل اصلی تحریک اهریمن برای یورش آوردن به نیروهای اهورایی است که این چنین اهریمن را از گیجی سه هزار ساله بر می خیزاند: جهی تبهکار… گفت که برخیز پدر ما! زیرا من در… کارزار چندان درد بر مرد پرهیزگار و گاو ورز اهلم که به سبب کردار من، زندگی نباید. فره ایشان را بدزدم، آب را بیازارم، آتش را بیازارم، گیاه را بیازارم، همه آفرینش هرمزدآفریده را بیازارم. او آن بدکرداری را چنان به تفصیل برشمرد که اهریمن آرامش یافت، از آن گیجی فراز جست، سر جهی را ببوسید…»(۲۵)

۴- ازدواج

پیش از این گفتیم خدابانوان و پهلوان بانوان مظهر آرمانهای زنان دوران باستان بوده اند. بی گمان یکی از این آرمانها که از دوران مادرسالاری سرچشمه می گیرد، خواست زنان برای استقلال از وجود مرد بوده است. از دوره پدرسالاری و در پی آن، مدیریت خانه و اجتماع توسط مرد، زن به عنوان ملک شخصی وی رقم خورد و از میان همه فعالیتهای مهم پیشین او، تنها وظیفه زادن و بزرگ کردن فرزندان برای او باقی ماند و مطابعت بی چون و چرا از همسر نیز از جمله نقشهای قطعی او به شمار آمد. اما خدابانوان و پهلوان بانوان برخلاف زنان دوران باستان، از منزلتی عظیم در میان مردان برخوردارند و هرگز تابع آنان نیستند. از سویی کمتر از ازدواج آنان سخنی به میان می آید و حتی این شخصیتها در صورت امکان از ازدواج طفره می روند. آتنا یکی از خدابانوانی است که هرگز ازدواج نکرد. در اساطیر یونان می خوانیم که هفائیستوس آهنگر از زئوس اجازه گرفت که با دختر او، آتنا، ازدواج کند، اما آتنا که همیشه به صورت ایزدبانویی باکره جلوه می کرد، دست رد بر سینه اش زد. هفائیستوس خواست به زور او را برباید، اما موفق نشد.(۲۶)

بانوگشسب نیز همه خواستگاران غیرایرانی اش را یا کشت و یا فراری داد. اما در ادامه، یک تفاوت میان اسطوره های ایران و یونان وجود دارد: بانوگشسب مجبور است ازدواج کند. بنابراین وقتی صحبت از خواستگاران ایرانی به میان می آید، این بار رستم و کاووس شاه در ماجرا دخالت می کنند و طی مسابقه ای که بین پهلوانان ایرانی برای ازدواج با بانو ترتیب داده می شود، بانوگشسب به عنوان جایزه به همسری گیو که مسابقه را برده است، درمی آید. جالب اینجا است که در ادامه داستان، بانوگشسب در حجله، دست و پای گیو را می بندد (چرا که به گمان بانو، گیو بی حرمتی کرده است و البته اصل ماجرا، اعتراض بانو به همسری است که او برنگزیده است.) اما در اینجا باز هم رستم دخالت می کند و بانوگشسب را به فرمانبری از شوهر نصیحت می کند و ماجرا به خیر و خوشی تمام می شود!

مآخذ

اساطیر مصر، ژ.ویو، ترجمه اسماعیل پور، ابوالقاسم، تهران: فکر روز، چاپ اول، ۱۳۷۵

اسطوره، بیان نمادین، اسماعیل پور، ابوالقاسم، تهران: سروش، چاپ اول، ۱۳۷۷

اوستا، ۲ جلد، گزارش و پژوهش دوستخواه، جلیل، تهران: مروارید، چاپ هفتم، ۱۳۸۲، جلد اول

ایزدان و ایزد بانوان یونانی، درو سیلور، ترجمه اسماعیل پور، گلشن، تهران: اسطوره، چاپ اول، ۱۳۸۲

بانوگشسب نامه، مقدمه، تصحیح و توضیح کراچی، روح انگیز، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چاپ اول، ۱۳۸۲

بندهش، فرنبغ دادگی، گزارش بهار، مهرداد، تهران: توس، چاپ دوم، ۱۳۸۰

تاریخ اساطیری ایران، آموزگار، ژاله، تهران: سمت، چاپ اول، ۱۳۷۴

جستاری چند در فرهنگ ایران، بهار، مهرداد، تهران: فکر روز، چاپ اول، ۱۳۷۳

زن در شعر فارسی(دیروز- امروز)، یزدانی، زینب، تهران: فردوس، چاپ دوم، ۱۳۷۷

شاهنامه فردوسی، ۷جلد (بر اساس نسخه نه جلدی چاپ مسکو)، تهران: ققنوس، چاپ دوم، ۱۳۸۰

نمادهای اسطوره ای و روانشناسی زنان، شینودا بولن، ترجمه یوسفی، آذر، تهران: روشنگران، چاپ اول، ۱۳۷۳

– به نقل از مجله «زبان و ادب»، مجله دانشکده ادبیات فارسی و زبانهای خارجی دانشگاه علامه طباطبایی

© کپی رایت توسط .:مقاله نت.: بزرگترین بانک مقالات دانشجویی کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت و گردآورندگان و نویسندگان مقالات است.)

برداشت مقالات فقط با ذکر منبع امکان پذیر است.


۱٫ جستاری چند در فرهنگ ایران، مهرداد بهار، ص ۱۹۹٫

۲٫ اسطوره، بیان نمادین، ابوالقاسم اسماعیل پور، صفحات ۱۷ و ۱۸٫

۳٫ تاریخ اساطیری ایران، ژاله آموزگار، ص ۵۶٫

۴٫ برای مثال شادروان دکتر مهرداد بهار به شباهتهای میان رستم و ایندره (خدای هند و ایرانی) پرداخته است: جستاری چند در فرهنگ ایران، صفحات ۳۵ و ۳۶٫

۵٫ بندهشن، گزارش مهرداد بهار، صفحات ۸۳ و ۸۴٫

۶٫ منظور، «بانوگشسب نامه» است که در قرن پنجم سروده شده و شاعر آن ناشناس است.

۷٫ برای نمونه «شینودا بولن» که یک روانشناس زنان است در کتاب «نمادهای اسطوره ای و روانشناسی زنان» تلاش کرده است تا ویژگیهای روانی زنان امروز را با توجه به ویژگیهای اسطوره شناختی خدابانوان یونانی تحلیل کند.

۸٫ شادروان دکتر بهار در کتاب «جستاری چند در فرهنگ ایران» به تناوب و در مقاله ها (گفتگوها)ی مختلف به تأثیرپذیری اسطوره های ایرانی از اساطیر ملل آسیای غربی اشاره می کند.

۹٫ نمادهای اسطوره ای و روانشناسی زنان، شینودا بولن، ترجمه آذر یوسفی، صفحات ۳۲ و ۳۳٫

۱۰٫ سه شیر نر افکند در مرغزار/ دو شیر دگر زنده بست استوار: بانوگشسب نامه، ص ۵۶، بیت ۲۱٫

۱۱٫ اوستا، گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه، آبان یشت (بخشهای مختلف)، صفحات ۲۹۷ تا ۳۲۲٫

۱۲٫ بانوگشسب نامه، صفحات ۵۹ و ۶۰، به ترتیب ابیات ۵۷، ۶۰، ۶۱ و ۶۲٫

۱۳٫ همان، صفحات ۹۳ و ۹۴، به ترتیب ابیات ۴۸۸، ۴۹۱، ۴۹۲ و ۴۹۳٫

۱۴٫ شاهنامه فردوسی (بر اساس نسخه نه جلدی چاپ مسکو)، جلد سوم، ملحقات، ص ۵۱۶، ابیات ۲۲ و ۲۳٫

۱۵٫ بانوگشسب نامه، ص ۵۶، بیت ۱۷٫

۱۶٫ نمادهای اسطوره ای و روانشناسی زنان، صفحات ۱۰۱ و ۱۰۲٫

۱۷٫ اساطیر مصر، ژ.ویو، ترجمه ابوالقاسم اسماعیل پور، صفحات ۶۷ و ۶۸٫

۱۸٫ بانوگشسب نامه، ص ۵۹، بیت ۵۱٫

۱۹٫ نمادهای اسطوره ای و روانشناسی زنان، صفحات ۱۰۱ و ۱۰۲٫

۲۰٫ نکته جالبی هم درباره نام نیث Neith یا نیت (Neit) وجود دارد : Knit که از لحاظ شکل ظاهری کلمه شبیه به نام این ایزدبانو است، در زبان انگلیسی به معنای بافندگی است. (با تشکر از آقای دکتر حمیدیان که این نکته را به بنده متذکر شدند.)

۲۱٫ اساطیر مصر، صفحات ۶۷ و ۶۸٫

۲۲٫ زن در شعر فارسی (دیروز- امروز)، زینب یزدانی، ص ۲۱٫

۲۳٫ نمادهای اسطوره ای و روانشناسی زنان، ص ۳۷٫

۲۴٫ بانوگشسب نامه، صفحات ۵۵ و ۵۶، به ترتیب ابیات ۷، ۸، ۱۰، ۱۲ و ۱۴٫

۲۵٫ بندهشن، ص ۵۱٫

۲۶٫ ایزدان و ایزد بانوان یونانی، درو سیلور، ترجمه گلشن اسماعیل پور، ص ۲۲٫

گذری بر داستانی اودیسه(اودیسئوس)

ادیسیوس پس از آشیل و پاتروکل بزرگ‌ترین و نام آورترین قهرمان یونان است. او در هوشمندی و نیرنگ بازی نامی بلند برای خویش به جا گذاشته. او پادشاه ایتاک، فرزند لائرت و آنتیکله بود و با پنه لوپ دختر ایکاریوس، پیوند زناشویی بست و از پیوند آنان تلماک متولد شد.

وقتی پاریس هلن را ربود، منلاس خواستار جنگ با ایشان گشت و آگاممنون این را پذیرفت و از هم‌پیمانان‌اش در خواست کمک کرد، او کوشید از رفتن به تروا تن باز زند اما تلاش‌اش بیهوده ماند اما قبل از این که با آنان همراه شود به سوی سکیروس روی گرداند تا در آن جا آشیل نوجوان را بیابد او که در جامه زنان در قصر لیکومد به امر مادرش تتیس پنهان شده بود و روزگار می گذارند، اولیس هوشمند برای باز شناختن آشیل حیله کرد و به شکل بازرگانان در آمد و بارش را از جواهرات پر کرد و در میان‌شان شمشیری گذاشت و به درون قصر راه باز یافت. آشیل از میان جواهرات شمشیر را انتخاب کرد و ادیسیوس او را شناخت و با خود همراه کرد. ده سال اول به جمع کردن لشکر گذشت و پس از آن آنان به راه افتادند و اینان در راه تروابه هر منزل و شهری که می‌رسیدند دست به غارت می‌زدند تا به تِبِس شهری که سپند ائیتون بر آن حکم می‌راند رسیدند. پس از فتح آن، ایشان به سوی تروا رهسپار شدند. ده سال دوم نبرد که با تروایی‌ها می‌جنگیند، اولیس به پاس کار‌هایش نام‌اش پر آوازه گشت و بر همگان سر آمد:

او دیومد خسته تن را تیمار کرد، دلون را کشت؛ به همراه دیومد به درون بارو‌های تروا راه جست. بر دو اسب نامدار رزوس دست یافت، در بازی‌هایی که در آیین سوگ و مرگ پاتروکل برگزار شد بر دو آژاکس پیشی یافت و آنان را شکست داد. او یکی از کسانی بود که برای آشتی دادن آشیل و آگاممنون به سوی آشیل رفت اما موفق نشد. اینان قهرمانی‌های وی بودند که در این منظوم “ایلیادآمده است. و بعد از آن، او برای راه یافتن به آن سوی دیوار های نفوذ نا‌پذیر تروا حیله کرد، به آخاییان پیشنهاد داد که اسبی چوبین بسازند و آن را پیش کش تروجانی‌ها کنند و وانمود کنند که شکست خوردند این حیله کارگر شد و آنان در دل اسب به تروا راه یاقتند و از آن عظمت فقط خاکستر باقی گذاشتند. بازگشت ادیسیوس نیز ماجراهای بسیار دارد که هومر از آن نیز کتاب به نظم در آوردِ که در یونان اودیسیوس نام گرفته است.
بر روان پوزئیدون به این سبب که اولیس چشم یگانه، غول پولیفم مینوی، را که یکی از نیرومندترین غولان بوده است کور کرده کینی نشسته بود و او بدون این که اولیس را بکشد، او را دور از وطن‌اش سر گردان می کند. اما بعد از ده سال سر گردانی اولیس به ایتاک باز می گردد پنه لوپ که دیگر نمی‌توانست از پس خواستگاران بر بیاید مسابقه‌ای طرح کردِ بود که هر کس که بتواند کمان اولیس را فرو کشد و تیری را از میان دوازده تبر که در پی هم چیده شده‌اند بگذارند با وی عروسی می‌کند. اولیس لباس مبدل پوشید و به جمع خواستگاران پیوست و تنها کسی بود که توانست کمان را کشد آن گاه خود را نمایان کرد و از کشته خواستگاران پشته ساخت و انتقام خود را از خواستگاران که در این چند سال بر اموال او افتاده بودند گرفت.

در جستجوی پشم طلایی (جیسون)

نخستین پهلوان یا فهرمانی که در اروپا سفری بزرگ را بر عهده گرفت رهبر گروهی بود که برای یافتن پشم طلایی آماده شده بود.بعضی ها گمان می کنند که این پهلوان یک نسل پیش از مشهورترین جهانگرد یونانی که قهرمان داستان اودیسه بود می زیسته است.این سفر یک سفر آبی بوده است.رودخانه،دریاچه و دریا تنها شاهراه بوده است زیرا در خشکی هیچ جاده ای وجود نداشته است.در هر صورت یک مسافر یا جهانگرد ناگزیر بود به خطر های موجود در آب و دریا و همچنین خشکی تن در بدهد.کشتیها شب هنگام حرکت نمی کردند و در هر جایی که جاشوان بیتوته یا درنگ می کردند ممکن بود زیستگاه هیولا ،غول و یا یک جادوگر باشد که از هر طوفان خطرناک تر و زیانبار تر باشد و کشتی را در هم بشکند.برای مسافرت و ماجراجویی به جرئت و شهامتی فوق العاده نیاز بود به ویژه برای آنان که می خواستند به خارج بروند.

هیچ داستانی نتوانسته است این حقیقت،یعنی داشتن شهامت و از خود گذشتگی برای رفتن به سفرهای دور و دراز را بهتر از داستان قهرمانان و پهلوانان کشتی آرگو بیان کند زیرا مسافران در طول سفر برای بدست آوردن پشم طلایی با خطرات گوناگون و زیانباری رو به رو شدند و دست و پنجه نرم کردند.امّا آنها قهرمانان و پهلوانان نامداری بودند و شماری نیز از بزرگترین پهلوانان سرزمین یونان و در حقیقت افرادی بودن که به حق توانسته بودند از پی این ماجراها بر آیند.

افسانه پشم طلایی با پادشاهی یونانی به نام آتاماس آغاز می شود که از دست همسرش به ستوه آمده بود و او را رها کرده و با شاهزاده خانمی به نام اینو ازدواج کرده بود.نِفِل (نفله) یعنی همان همسر نخست پادشاه نگران جان و زندگی دو فرزندش ،به ویژه پسرش فریکسوس بود.او می پنداشت که همسر دوم پادشان آن پسر را می کشد تا پسر خودش سلطنت را به ارث ببرد که البته حق داشت چنین بیندیشد.همسر دوم پادشاه از خانواده ای بزرگ بود.پدرش کادموس نام داشت و شهریار تبس بود و مادر و سه خواهر دیگرش هم زنانی شایسته بودند.امّا اینو در صدد بر آمد تا وسیله مرگ آن پسر را فراهم آورد و برای این هدف نقشه ای زیرکانه و استادانه کشید.او وسایلی ساز کرد و به تمامی بذرهای ذرّت دست یافت و آنها را پیش از آنکه مردان برای برای کاشتن بردارند برشته کرد.در نتیجه آن سال هیچ محصولی به بار نیامد.چون پادشاه ایلچی خود را مأمور کرد تا به معبد برود و از هاتف غیب معبد بپرسد باید چه کار کرد و این مشکل را چگونه حل کند ،آن زن پیام رسان یا ایلچی پادشاه را پنهانی دید و او را قانع کرد ،یا احتمالاً به او رشوه داد تا بگوید هاتف معبد گفته است که این بذرهای ذرّت نمی روید مگر اینکه آن شاهزاده جوان را قربانی کنند

ادامه مطلب

پولیفموس یا پولی فمه سایکلوپ

بخش نخستین این داستان به دوران اودیسه می رسد و بخش را فقط شاعر اسکندرانی قرن سوم پیش از میلاد،به نام تئوکریتوس نوشته است،و آخرین بخش را هم کسی جز لوسیان در قرن دوم پس از میلاد مسیح ننوشته استفاصله زمانی بین بخش نخست و آخرین بخش لااقل به هزار سال می رسد.قدرت و شوق داستان سرایی هومر،خیالپردازی شاعرانه تئوکریتوس، بدبینی های لوسیان به نوبه خود سیر ادبیات یونان را به تصویر می کشند.

تمامی اشکال و صور مهیب و شگفت انگیز زندگی که برای نخستین بار آفریده شده بود،مثل موجودات صد دست،غولان یا ژیانها و غیره،البته به غیر از سیکلوپ ها،پس از سرکوب شدن همه از صفحه روزگار محو شدند.به سیکلوپ ها اجازه داده شد بازگردند و سرانجام آنها به موجودات مورد علاقه زئوس تبدیل شدند.آنها کارگران شگفت انگیزی بودند و آذرخشهای زئوس را هم می ساختند.اینان نخست سه تن بودند ولی بعد بر شمارشان افزوده شد.زئوس آنها را در سرزمینی آباد که تاکستانها و زمین های غلّه زار بکرش باروبر بسیار به بار می آورد جای داد.آنها رمه های بسیار گوسفند و بز داشنتد و در آنجا راحت و آرام می زیستند.اما با وجود این خلق و خوی تند و وحشی و احساسات جنگجویانه اس هیچ کاستی نیافت،نه قانون داشتند و نه دادگستری و هرکس هرگونه که خود صلاح می دید و هرکاری را که می پسندید می کرد.آنجا برای بیگانگان جای مناسبی نبود.

ادامه مطلب

دنیای زیرین

سرزمین یا قلمرو مردگان را یکی از دوازده اولمپ نشین اداره می کرد به نام هادس یا پلوتو و ملکه اش پرسفونه.دنیای زیرین را اغلب به نام همین خدا یا فرمانروا هادس هم می نامند.به روایت ایلیاد هادس در جای مرموز و ناشناخته زیرزمین قرار دارد.اما در داستان اودیسه چنین آمده است که راه رسیدن به آن سرزمین از لبه دنیا در امتداد رود اوسه آن یا اقیانوس می گذرد.شاعران اعصار بعد گفته اند که راه های ورودی بسیاری دارد و همه از میان غارها و از کنار ساحل دریاچه های ژرف می گذرند.

ایریس

رب النوع یا الهه رنگین کمان بود و رابط یا پیام رسان خدایان.در داستان ایلیاد او را فقط رابط و پیام رسان خدایان خوانده اند.در داستانهای اودیسه هرمس نخستین کسی است که این وظیفه را به عهده گرفته و همیشه در نقش ایلچی خدایان پدیدار می شود،هرچند که نمی تواند جای ایریس را بگیرد.خدایان زمانی این و زمانی آن‌ را به نزد خود فرا می خواندند.

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است