اسطوره ها و افسانه ها

گزیده ای از اساطیر و افسانه های ملل مختلف دنياي باستان

پیشدادیان (اولین پادشاهان عالم )

نخستین دودمان فرمانروا در تاریخ اساطیرى و حماسى ایران زمین «پیشدادیان» بودند. پیشداد به معنى «اولین کسى که قانون آورده است». در شاهنامه فردوسى نخستین پادشاه پیشدادى «گیومرث» (کیومرث) (کیومرس) بود که در متون اوستایى و باستانى نخستین انسان آریایى و اولین فرمانروا بوده و مطابق متون اساطیرى بعد از اسلام نخستین مرد کیومرث و نخستین زن «مردیانه» بود. بعد از او به ترتیب هوشنگ و جمشید به جهاندارى مى رسند. ضحاک تازى بعد از آنکه جمشید را شکست مى دهد، مدتى بر ایران حکومت مى کند و فرزندان جمشید را اسیر مى نماید. اما دچار قیام کاوه آهنگر و فریدون مى شود. بعد از زندانى شدن ضحاک در دماوندکوه، فریدون، منوچهر، نوذر، زاب و گرشاسب به فرمانروایى و سردارى مى رسند. بعد از زوال پیشدادیان یکى از نوادگان منوچهر به نام کیقباد به کمک رستم قهرمان داستان هاى حماسى ایران، فرمانروایى خاندان کیان را پایه ریزى مى کند.

•کیومرث

طبق متون اوستایى او آدم ابوالبشر است و اولین انسانى است که از «اهورامزدا» (داناى بزرگ) که خداوند یکتا است اطاعت کرد. مورخین اسلامى او را گلشاه لقب داده اند که به معنى فرمانرواى کوهستان است. در ادبیات بعد از اسلام او را نخستین کشورگشا معرفى کرده اند. نخستین بزرگى که کشور گشود- سرپادشاهان کیومرث بود. فردوسى درباره او مى گوید: کیومرث چون ابتدا در کوه اقامت داشت پلنگینه (پوست پلنگ) مى پوشید و در اشعارش مى گوید: کیومرث شد بر جهان کدخداى _ نخستین به کوه اندرون ساخت جاى سر تخت و بختش برآمد ز کوه _پلنگینه پوشید خود با گروه. مى گویند بنیاد شهرسازى از او است. شهر هاى اسطخر، دماوند و بلخ را او بنا کرد. چون فرزندش سیامک به دست دیوان کشته شد، بعد از مرگ کیومرث پادشاهى به نوه اش «هوشنگ» رسید.

•هوشنگ

هوشنگ در اوستا «هائو شیانگها» (Haoshyangha) ذکر شده. بعضى از مورخین او را اولین پیشداد (اولین قانونگذار) معرفى مى کنند، زیرا بر هفت اقلیم فرمانروایى مى کرد. درباره معنى اسم او اختلاف است. فردوسى هوشنگ را برگرفته از هوش و فرهنگ مى داند و در این باره مى گوید: گرانمایه را نام هوشنگ بود _ تو گفتى همه هوش و فرهنگ بود زبان شناسان باستانى و شرق شناسان اروپایى «هائو شیانگها» را به معنى «فراهم سازنده منازل خوب» آورده اند، چون او بود که شهر هاى شوش و بابل را بنیاد نهاد. در زمان او آهن و آتش کشف شد و ابزار هاى جنگى آهنى فراهم آمد. فردوسى در باب کشف آتش مى گوید که هنگام پرتاب سنگ براى کشتن مار آن سنگ به سنگ دیگرى برخورد کرد و اخگرى پدید آمد. فروغى پدید آمد از هر دو سنگ _ دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ. چون تهیه آتش براى زندگى مشکل بود، به دستور هوشنگ آتشکده هایى در فارس، آذربایجان و خراسان برپا کردند تا مردم بتوانند، آتش آماده از آن بردارند. داستان هوشنگ درباره کشف آتش نشان مى دهد که ایرانیان آتش پرست نبوده اند ولى آتش را از جهت روشنایى و گرمى بخشیدن به زندگى آدمیان حفظ مى کردند و سعى در نگهدارى آن داشتند.به انگیزه کشف آهن در دهم بهمن جشن سده را برپا مى داشت، یعنى زمانى که پنجاه شب و پنجاه روز تا اول بهار (عید نوروز) باقى بود. فردوسى درباره جشن سده مى گوید:ز هوشنگ ماند این سده یادگار _ بسى باد چون او دگر شهریار /در زمان او مردم توانستند که از پوست حیوانات لباس تهیه نمایند.

•تهمورث

دیوبند سومین پادشاه پیشدادى تهمورث (طهمورث) است به معنى دلیر ملقب به «زیناوند» به معنى دارنده سلاح و زین. در تاریخ طبرى و مروج الذهب مسعودى آمده است که در زمان او بودا در هند ظهور کرد. او بت پرستى را برانداخت و چون بر دیوان مازندران غلبه کرد، دیوان به او سواد خواندن و نوشتن آموختند لذا به آنان امان داد. در زمان او مردم ریسندگى و بافندگى آموختند. رستم دستان از پهلوانان دوران پیشدادیان که در شاهنامه از او به تفصیل نام برده شده

•جمشید

جمشید فرزند تهمورث چون رویش مانند «شید» (خورشید) مى درخشید به جمشید به معنى درخشنده معروف شد. او نیز مانند فرمانروایان قبلى پیشدادى از «فره ایزدى» (تائید الهى) و پشتیبانى «اهورامزدا» برخوردار بود. طبق روایات فردوسى زمانى که طول روز و شب برابر شد (اول فروردین) را نوروز نامید و جشن نوروز را برپاى داشت، در دوره حکمرانى او انواع سلاح هاى آهنى ساخته شد.تهیه انواع لباس از ریسیدن نخ هاى پنبه اى، ابریشمى و پشمى رواج یافت. سنگ هاى گران بها از معادن استخراج گردید. دارو ها و عطریات متفاوت شناخته شد. فن پزشکى به اعلا درجه در آن زمان رسید. در ساختمان سازى انقلابى روى نمود چون دیوان مازندران ساختن خشت و آجر و نحوه به کارگیرى گچ و سنگ را به آریایى ها آموختند. از این رهگذر قصر هاى باشکوه در ایران بنا گردید. مردم به چهار طبقه تقسیم شدند. ۱- آموزیان (دانشمندان و دینداران.) ۲- نیساریان (سپاهیان و لشکریان). ۳- نسودیان (برزگران) ۴- آهنوخوشان (پیشه وران). جام جم (جام گیتى نما) که به وسیله آن جمشید مى توانست وقایع هفت اقلیم را در آن ببیند، در زمان او بود، این جام بعد ها به کیخسرو و دارا رسید. اما زمانى رسید که جمشید از باده قدرت سرمست شد و طورى کبر و غرور بر او چیره شد که خود را جهان آفرین خواند و مورد قهر الهى قرار گرفت و ضحاک تازى را بر او چیره ساخت. از این جهت بود که فردوسى طوسى گوید:شما را ز من هوش و جان در تن است _ به من نگرود هرکه اهریمن است/گر ایدون که دانید من کردم این _ مرا خواند باید جهان آفرین/زمانى که در جام جهان بین هر چه را که اراده مى کرد، مى دید غرورش زیادتر شد:/پس آن جام برکف نهاد و بدید _ در او هفت کشور همى بنگرید.ضحاک جمشید را کشت و دو خواهر او به نام هاى «شهرناز» و«ارنواز» اسیر کرد و سپس به زنى گرفت. بعد از آنکه کاوه و فریدون قیام کردند و ضحاک را در دماوندکوه به بند کشیدند، فریدون از نژاد جمشید به حکمرانى ایران رسید.

•قیام کاوه و جهاندارى فریدون

هنگامى که ضحاک براى خوراک مار هاى روى شانه هایش همه فرزندان کاوه آهنگر را قربانى کرده بود و فقط یک فرزند براى کاوه مانده بود و پیش شاه ستمکارى چون ضحاک گفت (یکى بى زبان مرد آهنگرم _ ز شاه آتش آید همى بر سرم). شاه توجهى نکرد و کاوه چون آهنگر بود پیشبند چرمى خود را که از پوست شیر بود بر فراز چوبى برافراشت و از آن پس به عنوان «درفش» (پرچم) از آن سود جست. مردم به دور کاوه و درفش او گرد آمدند به طورى که بر سپاه ضحاک پیروزى یافت و ضحاک متوارى شد و از ایران خارج شد و از دجله گذشت تا از خشم ایرانیان در امان بماند. کاوه با قیام خود خواست که «فریدون» فرزند «آبتین» را که از نژاد جمشید بود به فرمانروایى ایران انتخاب نماید. لذا فریدون به تعقیب ضحاک پرداخت (به اروندرود اندر آورد روى _ چنان چون بود مرد دیهیم جوى) (اگر پهلوانى ندانى زبان _ به تازى تو اروند را دجله خوان) فریدون خود را به سرزمین تازیان رسانید ضحاک را دستگیر و او را در دماوندکوه زنجیر کرد. در داستان کاوه و فریدون چیزى که مهم است، ایجاد پرچم ایران است، چون کاوه در تاریخ اساطیرى ایران با درفش خود حماسه آفرید و ضحاک عرب را شکست داد و به دست فریدون که از نژاد ایرانى بود در دماوند کوه زندانى نمود. از آن زمان به بعد پرچمى که او ساخته بود به «درفش کاویان» معروف شد. کاوه کسى است که سرداران ایران به درفش او تیمن مى جستند. ابومنصور ثعالبى مورخ قرن پنجم در باب این درفش عین روایت فردوسى را آورده و گفته است: «فریدون پس از آسودگى از کار ضحاک چرم کاوه را به جواهر بیاراست و درفش کاویان نامید.» فریدون فرزند آبتین که مادرش فرانک بود، دوره دوم جهاندارى پیشدادیان را آغاز کرد و بعد از او مهم ترین زمامداران پیشدادى عبارت بودند از منوچهر، نوذر، زاب و گرشاسب. فریدون چون در مهرماه بر ضحاک غلبه کرد و بر تخت نشست آن روز را عید و جشن آن روز را مهرگان خواندند.

•تقسیم سرزمین فریدون بین فرزندانش

فریدون در زمان جهاندارى اش کشورش را بین پسرانش به شرح زیر تقسیم کرد تا با خیال آسوده بتواند به بندگى اهورامزدا (خداى یگانه) بپردازد. ایران را به «ایرج» داد، توران (ترکستان) را به «تور» و شام و روم را به «سلم» سپرد. چون ایران از ترکستان و شام آباد تر بود سلم و تور بر ضد ایرج متحد شدند و در جریان جنگى ایرج را کشتند و جنازه او را پیش پدر فرستادند. فردوسى در این باب مى گویدنهفته چو بیرون کشید از نهان /به سه بخش کرد آفریدون جهان)(یکى روم و خاور دگر ترک و چین/سوم دشت گردان و ایران زمین )(نخستین به سلم اندرون بنگرید /همه روم و خاور مر او را گزید)(دگر تور را داد توران زمین /ورا کرد سالار ترکان و چین)و زان پس چو نوبت به ایرج رسید / مر او را پدرشهر ایران گزید)در زمان پادشاهى منوچهر براى پایان دادن به اختلاف مرزى بین ایران و توران مقرر شد که آرش کمانگیر تیرى از مازندران یا از فراز دماوندکوه پرتاب کند و آن تیر هرجا که بر زمین افتاد مرز ایران و توران باشد. در شاهنامه از آرش نامى برده نشده است ولى در متون اوستایى ارخش و در کتاب الکامل ابن اثیر «ایرش» و در منابع دیگر به ویژه تاریخ طبرى «ارشش با تیر» و در مجمل التاریخ والقصص «آرش شواتیر» آمده است. در دانشنامه ادب فارسى بخش آسیاى میانه به سرپرستى حسن انوشه بعد از آن که همه روایات تاریخى و اسطوره ها را در کنار هم مى گذارد به این نتیجه مى رسد که افراسیاب پادشاه توران با منوچهر فرمانرواى ایران قرار گذاشتند، تیرى که از فراز البرزکوه (دماوندکوه) به سمت مرز توران پرتاب گردد، مرز ایران و توران را تعیین کند. آرش بر بالاى قله دماوند رفت و با آن که مى دانست پس از پرتاب تیر جان از کالبد او خارج مى شود، تیر را پرتاب کرد. این تیر از بامداد تا نیم روز برفت و در کنار جیحون بر درخت گردویى فرود آمد و مرز ایران و توران معین شد. در بیشتر منابع اسلامى جاى فرود آمدن تیر را مرو نوشته اند و محل پرتاب آن را آمل، سارى، تبرستان نوشته اند و در منابع اسلامى سیزدهم تیر (تیرروز) را روز پرتاب تیر قید کرده اند.عاقبت «منوچهر» در جنگى سلم و تور را کشت و خود بدون رقیب جانشین فریدون شد.

•منوچهر ظهور رستم و حوادث پهلوانى بعد از آن

منوچهر سردارى داشت به نام «سام» که امیر زابلستان و سیستان بود. او پدر زال و جد «رستم» پهلوان نامى ایران است و بخش عمده شاهنامه، دلاورى هاى او را دربرگرفته است. زال زر چون مو هاى سرش سفید بود، سام این طفل سفیدموى را به علت داشتن چنین وضعیتى نپذیرفت و او را به غارى در البرزکوه نهاد. «سیمرغ» او را در آن غار بزرگ کرد، بعد ها سام به البرزکوه رفت و او را با خود به زابلستان آورد و زال در زابلستان با «رودابه» دختر «مهراب» پادشاه کابل ازدواج کرد و در نتیجه این وصلت «رستم» به دنیا آمد. درباره تولد رستم، فردوسى نکته اى را بیان کرده که بسیار مهم است. چون جنین رستم در شکم رودابه بزرگ بود و تولد او مشکل بود، حکیم فردوسى در بخش زاده شدن رستم از سیمرغ چون حکیمى حاذق نام مى برد که دستور مى دهد که ابتدا رودابه را با مى مست گردانند تا بیهوش شود (چون در آن زمان داروى بیهوشى نبود) سپس پهلو را شکافته و رستم را از بطن مادر خارج کنند. این عمل را سزارین مى گویند و معتقدند که ابتدا سزار کنسول رومى به این روش متولد شده است. در صورتى که باید دانست، رستم چند هزار سال قبل از سزار به این روش به دنیا آمده است. در واقع باید عمل سزارین را رستمینه نامید. فردوسى در این باب از توصیه سمیرغ تا تولد رستم را به شعر مى سراید (نخستین به مى ماه را مست کن/ز دل بیم و اندیشه را پست کن)(تو بنگر که بینادل افسون کند/ز پهلوى او بچه بیرون کند)(بیامد یکى موبد چیره دست/مر آن ماهرخ را به مى مست کرد) و اینکه چرا نام نوزاد را رستم گذاشتند این است که وقتى نوزاد به دنیا آمد رودابه گفت از این غم برستم (از این درد راحت شدم) لذا فردوسى مى گوید (به گفتا به رستم غم آمد به سر نهادند رستمش نام پسر)دلاورى هاى رستم از عهد منوچهر تا روزگار بهمن فرزند اسفندیار معروف است. در روزگار کیقباد، کیکاوس و کیخسرو از خود دلاورى ها نشان داد. زمانى که در جست وجوى اسب خود رخش که دزدیده شده بود به شهر سمنگان رسید او تهمینه دختر پاشاه آنجا را به زنى گرفت و از این ازدواج سهراب متولد شد که سرانجام در یک نبرد تن به تن زمانى که رستم نمى دانست با فرزند خویش نبرد مى کند، او را کشت. رستم پس از آن شود تورانى ها را شکست داد. رستم دو برادر داشت به نام هاى «زواره» او در جنگ ها یاور برادر خویش، رستم بود. برادر دیگر شغاد نام داشت که عاقبت رستم را کشت.

•از حکومت نوذر تا گرشاسب و پایان سلسله پیشدادى

طبق روایات فردوسى نوذر فرزند منوچهر چون از رسم پدر سرپیچى کرد، لشکریانش بر او شوریدند و ایران زمین در مقابل توران ضعیف شد و افراسیاب تورانى به ایران لشکر کشید و نوذر را کشت. بعد از مرگ نوذر، زو(زاب) پسر تهماسب به پادشاهى مى رسید. گرشاسب فرزند زو آخرین پادشاه پیشدادى است که مجبور بود همواره جلو سپاه افراسیاب ایستادگى نماید. او آخرین پادشاه پیشدادى است. با مرگ گرشاسب، پیشدادیان منقرض و کیانیان به جهاندارى مى رسند.


26 دیدگاه در “پیشدادیان (اولین پادشاهان عالم )”

  1. جواد مفرد

    پیشدادیان به عنوان پادشاهان خونیرث (واشوکانی)همان پادشاهان میتانی هستند که با دیوان (أشوریان) ىر جنگ و ستیز بوده اند

    Reply

      1. جواد مفرد

        نخستین فرمانروای میتانی اسمش پراترنه است یعنی پیشداد برای مطابقت دیگر فرمانروایان میتانی با پیشدادی به مقاله این جانب تحت عنوان پیشدادیان همان پادشاهان میتانی هستند بر روی نت مراجعه شود.

        Reply

  2. حمیده

    جالب بود
    به وبلاگ من هم سر بزنید
    اگر مایل به تبادل لینک هستین وب من رو به نام فرزند پارس لینک کنید و در قسمت نظرات به من اعلام کنید تا من هم شما رو لینک کنم

    Reply

  3. حمیده

    جالب بود
    به وبلاگ من هم سر بزنید
    اگر مایل به تبادل لینک هستین وب من رو به نام بروزترینها لینک کنید و در قسمت نظرات به من اعلام کنید تا من هم شما رو لینک کنم

    Reply

  4. علی اکبر آریان

    از آنجا که زمان پادشاهی سلسله پیشدادی وکیانی در تاریخ ایران مکتوب نشده است متاسفانه برخی از تاریخ نویسان این دروان را بخشی از تاریخ وتمدن ایران به حساب نمی آورند در حالیکه اجداد ونیاکان ما با زندگی واوضاع اجتماعی مردم ایران در این دوران آشنا بودند و وداستانهای از پادشاهان پیشدادی را برای فرزندان خود بیان می کردند وحتی تا اواخر دوره قاجار که نه رادیو بود ونه تلویزیون در قهوه خانه ها این داستانها را برای مردم بخصوص جوانان شرح میدادند . نویسندگان تاریخ در ایران بجای انکار این بخش از تمدن مردم ایران بهتر است برای یافتن تاریخ زمان وقوع وزندگی اجتماعی مردم ایران در این دوران تلاش نمایند . دانشمندان تاریخ دوران مادها به بعد راملاک عمل قرار میدهندوباستانشناسان تاریخ تمدن سیلک کاشان را ۸هزار ساله وتمدن جیرفت در کرمان را بیش از ۸۰۰۰ سال تخمین زده اند .

    Reply

  5. بابک

    در ایران هیچ سندی دال بر وجود سلسله ای به نام پیشدادیام وجود ندارد البته این به معنی آن نیست که ما سلسله های شاهنشاهی کاسیت با ۵۷۰۰ سال و عیلام با ۴۳۰۰ سال را نادیده بگیرم بلکه اطلاعات موثق و دقیقی مانند آنچه در اسناد شاهنشاهی هخامنشی میبینیم وجود ندارد بنظر میرسد فردوسی شاعر حماسه سرای برای اولین بار از این واژه ” پیشدادی “برای یادکردن از شاهان پیش از تاریخ در ایران استفاده نموده باشد .

    Reply

    1. رضا

      با سلام و احترام به نظرم براساس قوانین منطقی نیافتن اثر از چیزی دلیل بر وجود نداشتن آن نیست! تاریخ تمدن بشر به گفته ویل دورانت خیلی بیشتر از حافظه تاریخی اوست مسلما اجداد ما خیلی پیش از ۸۰۰۰ سال هم وجود داشته اند اما اینکه دلیلی بر این مدعا یافت نشده از کم کاری است نه عدم وجود.

      Reply

    2. مهرداد

      با درود. در خوزستان و در نزدیکی مسجدسلیمان.پارسوماش کهن کاخیست از سنگ بدون ملات که به قلعه ریت یا لیت شناخته میشود و بنا به نگری ۹۰۰۰سال پیشینه دارد و به پیشدادیان و آزادان نسبت داده میشود با سپاس .

      Reply

  6. اردشیر

    به یاری اهورامزدا.پیشدادیان ریشه در فرهنگ و تمدن کهن و ۱۰۰۰۰ساله ما ایرانیان دارد.اگر در وجود و تمدن سترگ خویش بنگریم موجودیت و اصل خودمان به چم پیشدادیان را درک خواهیم کرد.نام پهلوانان و دلیر مردانی که در شه نامه غرور برانگیز فردوسی نقش بسته است در واقع تاریخ و فرهنگ ایران باستان است.اصالت و نجابت ما کوروش بزرگ و دودمان باشکوه هخامنشی است که اگر آنها را درک کنیم همانا نام بزرگ پیشدادیان را زنده نگاه داشتیم. ایدون باد

    Reply

    1. صابر

      ۱۰۰۰۰ سال؟
      اگر منظور اریایی ها هستند که کلا ۳۰۰۰ ساله که وارد این سرزمین شدند. اقوام دیگر هم که هستند آریایی نیستند .
      احتمالا منظورتون فرهنگ و تمدن در روسیه است!! (که زادگاه اریایی های مهاجر است)

      Reply

  7. سارا

    سلام دیدم اینجا اطلاعات جالبی بود که من قبلا بسیار بسیار مختصر میدانستم این کامنت را میذارم اگر کسی دانشش رو داشت لطفا جواب بده
    من چنتا سایت خارجی مربوط به تمدن های بشری رفته بودم یک بحث عجیبی بود اونجا که اخر بعضی به این نتیجه رسیده بودند. حضرت ادم و انسانهای امروزی نسل همو ساپینس (که در قران هم تلویحا ذکر شده طبق اون اطلاعات که انسانهای دیگری هم بودند قبلشون ولی از تفاسیر بسیاری از ایات برمیاید) به طور قطع انسانهای امروزی از یک مرد و زن به وجود امده اند(تخمین ظهور حضرت ادم در ۷۰۰۰-۱۰۰۰۰ سال پیش) ولی میگم باز در مورد این تاریخ هیچ رفرنسی پیدا نکردم متاسفانه چون رشته م اصلا تاریخ نیست ایا نسل اریایی به قبل از این تاریخ برمیگردد؟ ایا این پادشاهان اولیه که ما انها را با این اسامی میخوانیم همان استعاره از ادم و فرزندان او بوده اند؟ یا ممکن ست تمدنهای فوق پیشرفته مانند انچه جمشید درست کرد منشا یی دیگر داشتند؟و در اثر وقایع زمین شناسی اثارشان محو شده باشد؟علت شباهت های داستان جمشید با حضرت نوح در چیست ایا یک هم زمانی وقایع وجود داشته؟ شواهد باستان شناسی و اشارات کتاب مقدس قران بر حفظ کردن کشتی نوح بسیار تامل برانگیز است و نشان میدهد یک واقعه بسیار مخرب در ان دوران رخ داده که ایران رو هم شامل میشده احتمالا- ولی توضیح سوالات فوق دقیقا چیست؟

    Reply

    1. حامد منوچهري كوشا

      سلام
      هرچند سوالات شما بسیار گسترده و متفاوت هستند اما همگی از یک مسئله ناشی می شوند که به علّت عمق و داشتن جوانب مختلف نمی شود آن را سرسری پاسخ داد. سعی می کنم در آینده ای نه چندان دور در حد توان خودم مقاله ی نسبتاً کاملی را در این مورد در سایت قرار دهم تا باب بحث باز شود. پس لطفاً منتظر باشید.

      Reply

      1. سارا

        با سلام و درود
        دوباره گذرم به این سایت خورد کسی راجب مسائل مطرح شده توسط من بحثی نکرد از دوستان مطلع در زمینه تاریخ و باستان شناسی انتظار میره نظر بدند و به دانش ما هم بیفزایند

        Reply

        1. حامد منوچهري كوشا

          سلام
          واقعاً شرمنده از این که به قولم عمل نکردم. این چند وقته یه مقدار سرم شلوغ شده.
          کتاب زیر ارتباطی با آن موضوعات دارد که شاید به دردتان بخورد. امّا مطالب علمی آن را دقیق بررسی نکرده ام.:
          اقوام هلاک شده/هارون یحیی/انتشارات کیهان

          Reply

  8. مجید.م

    باعرض سلام و آرزوی موفقیت روزافزون برای سایت جالب شما که واقعا” قسمتی از تاریخ گمشده این سرزمین جاویدان ما را زنده کرده اید بنده تمامی مطالب تاریخی سایت شما را خواندم و تمامی مطالب نیز در کتاب: پیشینه ایرانیان جلداول به تالیف استادعبدالعظیم رضایی چاپ اول در بهارسال۱۳۷۸ درتهران به چاپ رسیده است.وهرکسی بدون اطلاعات تاریخی نبایستی بعنوان انتقاد مطالب سایرکشورهای دیگر را به ایران عزیزما نسبت دهدالبته تاریخ ایران ما طبق آثار بدست آمده دارای قدمت ۳۰۰۰۰ /سی هزارساله است که متاسفانه ثبت مطالب تاریخی و علمی و فرهنگی ما در هجوم غارتگرهای وحشی که قصدنابودی ایران را داشتند در زمان حمله های چهارگانه که منجر به نابودی کتابخانه های ما شد پس استقلال مجدد ایران توسط نویسندگان غربی(یونانی)ویا(آلمانی)وغیره ویا توسط بعضی از نویسندگان داخلی تا به عصر معاصر مجدد تحت احیاء قرارگرفت البته بعضی از تاریخ نویسان عرب نیز مبادرت به نوشتن مطالب تاریخی برای ما نمودندالبته بیشترمطالب به سود خلافای بنی عباس نوشته میشده است همانطوریکه کاتبان بغدادی با تعویض اسم هزار داستان هخامنشی بنام هزار و یک شب و یا سایر کتابهای دیگر که متاسفانه همین قرض ورزی های کشورهای بیگانه بسوی تاریخ ایران ما وجود دارد حال میخواستم چهار مرحله این نابودیهای تاریخی را نام ببرم (۱)حمله اسکندر مقدونی که فرهنگ و تاریخ یونانی هجوم آورد(۲)حمله وحشیانه اعراب تازی که منجر به کتابسوزی گسترده بدست سعدابن ابی وقاص. (۳)حمله وحشیانه مغول بدست چنگیزخان خونخوار (۴) حمله وحشیانه ایل غلجه زایی افغانستان بدست محمود و اشرف افغان.که تمامی این فاجعه های تاریخی لطمات بسیار فراوانی برای ما داشته است.پس ای هموطن عزیز ایرانی من از بیگانه توقع بیان تاریخی درست را نداشته باش تا میتوانی فردوسی پارسی امروزی ایران زمین ما باش تمامی اسناد و مدارک تاریخی مسند در محلهای تاریخی این سرزمین وجود داردضمن اینکه کتابهای قدیمی و بسیار جالب در همین سایت جهانی همین تاریخ ما که بحق مایه افتخار سرزمین همیشه جاویدان ایران زمین بوده و هست که با دانلودهای کتب تاریخی مختلف برای بنده کتابخانه الکترونیکی تاریخی مجانی را تشکیل داده است که از زحمات مدیرسایت نهایت سپاسگذاری و تشکر فراوان دارم که موفقیت روزافزون ایشان را از خداوندمنان خواهانم&باتشکرفراوان.مجید.م.ازتهران%

    Reply

    1. حامد منوچهري كوشا

      با سلام
      ممنون از مطالب مفیدتان و همچنین از نظر لطفتان و تشکّراتی که نشان دهنده بلندی نظر شماست. وگرنه ما را شایستگی آن نیست و اگر کاری انجام می شود به توفیق الهی و دلگرمی های شماست.

      Reply

    2. حمید رضا

      دوست عزیز حمله تاتارهای آناتولی به سرکردگی شاه اسماعیل موسس سلسله کثیف ، آدمسوز و آدمخوار صفوی که منجر به نابودی بسیاری از کتابها و سرمایه های معنوی ایران شد را نیز به حمله های چهارگانه اضافه کن ، اگر در آن زمان نفوذ زبان و فرهنگ ایرانی در هند و عثمانی نبود و مناطقی مانند سغد و خوارزم از ایران جدا نشده بود شاهنامه فردوسی و حتی دیوان حافظ و سعدی را نیز هم اکنون در اختیار نداشتیم

      Reply

  9. فرشید YAS

    ممنون از اطلاعات خوبتون بقیه اس را هم مینوشتید اطلاعاتی هم از شخصیت های شاهنامه بگذارید.مثل رستم و…

    Reply

  10. سیاوش

    بسیار بسیار تشکر میکنم . ایکاش در این دورانی که فقط و فقط اخبار دروغ ب خورد بشر میدن میشد برخی از حقایق تاریخ رو بر کتیبه های زرین مینوشت تا همه قدر و منزلت زحمات انسانهای بزرگ و تمدن و فرهنگهای سراسر عمیق بعضی از اقوام را حلقه گوششان کنند

    Reply

  11. مهراب

    سلام

    یک تشکر ویژه از آنی کاظمی

    واقعا مبهوتم کردی هر پست از تاریخ باستان رو که باز کردم کار محشر شما بوده خانم کاظمی عزیز
    من ۶ ماه میشه عضو سایت هستم و از زحمات شما فیض کامل بردم و خیلی مشتاقم با شما بیشتر آشنا بشم البته اگر قابل بدونید
    در صورت الطفات به ایمیل یا بلاگم سر بزنید و آدرس خودتونو بگذارید
    واقعا خوشحال میشم
    باز هم تشکر
    مهراب

    Reply

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*