بهتر است روی پای خود بمیری تا روی زانو‌هایت زندگی کنی.
خوش آمدید - امروز : سه شنبه ۱ آبان ۱۳۹۷
خانه » آرشیو برچسب: اوزیریس

بایگانی برچسب ها: اوزیریس

اسطوره مصری افرینش جهان

در ابتدا جهان مرداب بزرگی بود بنام نو*
و این محل سکونت پدر خدایان بود
نو گفت من در پائین هستم و رع* ظهر هنگام در اسمان است
خدای روشنائی در ابتدا مانند تخم مرغ درخشانی در اغوش ابهای نو قرار گرفت
انها اولین پدر و مادر بودند و از همنشینی همدیگر لذت میبردند
اکنون رع برتر و بزرگتر از نو بود
او پدر الهی و فرمانروای خدایان بود
اولین مخلوق انها و حاصل اولین عشق انها شو خدای بادها بود
سرش مانند شیر بود و به او میگفتند باران افشان چون خدای باران بود
در این زمان این دو خدای مخلوق در اسمان ظاهر شدند به نام صورت فلکی دوقلوها
بعد از ان خدای زمین سب و نو خدای ازدواج با هم ازدواج کردند
انها پدرومادر اوزیریس همسر ایسیس و ست همسر نفتیس بودند
سپس رع خدای خورشید شروع به سخن گفتن کرد
بهشت را خلق کرد و شو* بلند پرواز در طاق اسمان جای گرفت
سپس رع با توجه به میل خود به سرتا سر جهان نگاه کرد
هر انچه در اب زندگی میکرد و بر روی خشکی زندگی میکرد خلق کرد
سپس رع انسانها را خلق کرد و خودش هم به میان انها رفت و پادشاه انها بود
سپس ایسیس که همسر ازیریس بود و در زمین قدرتی همانند رع داشت
از کارهای بشر خسته شد
رع هر روز قدم میزد و خدایانی که همراه او بودند از حکمتهایش استفاده میکردند
یکروز که روی تختش نشسته بود و سخنرانی میکرد چند قطره از اب دهانش بر روی زمین چکید
ایسیس ان چند قطره بزاق را گرفت و با خاک زمین ترکیب کرد و یک مار زهر دار بوجود اورد
بزودی وقتی رع داشت در راه با همراههانش قدم میزد به مار برخورد
مار رع را گزید و درد و سوزشی ایجاد شد که فریاد رع به اسمان شد
سپس خدایانی که همراه او بودند گفتند تو را چه میشود
او همان طور که تمام بدنش میلرزید و دندانهایش به هم فشرده میشد
زیرا که سم در تمام بدنش پخش شده بود همانطور که طغیان نیل سرزمین مصر را ابیاری میکند
گفت فرزندان من را کنار من جمع کنید تا در باره انچه رخ داد و بسیار دردناک است توضیح دهم
من هم اکنون مصیبت و درد زیادی را تحمل میکنم
اما در درون قلبم چیزی را نمیتوانم ببینم
برای اینکه من خودم را با دست خودم زخمی نکردم
بنا بر این من قدرت کافی ندارم تا ببینم چه کسی این مصیبت و غم جانکاه را بر من وارد اورده است
او ادامه داد و گفت من خدای نیرومندی هستم فرزند خدائی نیرومند
پدرم دانشی را که مربوط به قدرتمند بودن است به من یاد داد
طوری که هیچ جادوگری غیر از من انرا نمیداند
دانستن آن علوم باعث میشود فردی بتواند کاری اهریمنی را علیه من انجام دهد
اینگونه که من میبینم از انجا که همه جهان را خلق کرده ام
این (زهر) که تمام بدن مرا میسوزاند و لبهایم را به رعشه میاندازد اب نیست
وصیت من این است که فرزندانم دور من جمع شوند
و کلماتی را که مربوط به خلقت جهان است یاد بگیرند
همه ی فرزندان رع به خواست او اورده شدند
ایسیس جادوگر در میان انها امد و همه به شدت ناراحت بودند
اما او کلمات قدرتمندی را ادا کرد
و زندگی را به رع که حیات از بدن او خارج میشد دوباره بخشید
او گفت تو را چه میشود ای پدر مقدسم
من طلسمی مواج دارم که توطئه های دشمنان را خنثی میکند
من مار را با درخشندگی شکوه شما منکوب میکنم
رع پاسخ داد یک چیز بدخیم مرا نیش زد
اتش نیست اما تمامی بدن مرا میسوزاند
اب نیست اما بدن من یخ کرده است و لب هایم به لرزه افتاده است
چشمانم نیز کم سو شده است وقطرات عرق از پیشانیم میریزد
اکنون تو باید اسم رمز خود را به من بگوئی
براستی من میتوانم با قدرت نام تو درد و ناراحتی را از بین ببرم
رع رنج و اندوه او را شنید و گفت :
من بهشت و زمین را خلق کردم من زمین را شکل دادم
و کوهستانها ساخته ی دست من است
من دریاها را ساختم و باعث شدم تا طغیان رود نیل تمامی مصر را سیراب کند
من پدر خدایان و الهه ها هستم
من به انها حیات بخشیدم
و به هر موجود زنده ای را که بر روی زمین راه میرود یا در اعماق دریاهاست
وقتی من چشمهایم را باز میکنم روشنائی روز است
و وقتی چشمانم را میبندم انبوه تاریکی است
نام مخفی من برای خدایان اشکار نیست
نام من در سپیده دم خپرا است در ظهر رع
و در شبانگاه توم
بنابرین پدر الهی صحبت کرد ولی سخن او شکوهمند و جادوئی بود
و تسکین دنده و ارامبخش نبود
سم هنوز بدنش را میسوزاند و هنوز اندامش میلرزید
به نظر میرسید او اماده مرگ است
ایسیس جادوگر سخنان او را شنیده بود
اما در دلش هیچ اندوهی نبود
او بیشتر از هرچیزی ارزو داشت
تا دانش رع را به اشتراک بگذارد
او نیاز داشت تا نام مقدس رع را
که در اغاز نو بر زبان اورد و از ان ابستن شد بداند
سپس ایسیس گفت پدر تو هنوز نام قدرت خود را به من نگفتی
اگر ان را بر من اشکار کنی قدرت ان را خواهم داشت تا تو را معالجه کنم
در این هنگام نور خورشید ناپدید شده بود
قایق خورشید خالی بود و تاریکی همه جا را فرا گرفته بود
سپس ایسیس نام مخفی رع را در قلب خود دریافت کرد
و گفت خارج شو ای سم از بدن رع از قلب و گوشت او خارج شو
جاری شو تا دهانش دوباره درخشان شود
من بر مار غلبه میکنم و اکنون سم بر روی زمین جاری میشود
در این هنگام گوشت بدن رع به طلا و استخوانهایش
به نقره تبدیل شده بود
رع سپس دستور داد خدایان در معبد هلیپولیس جمع شوند
و گفت ای نو همسر من که قبل از من وجود داشتی
میبینی که سخنان بر علیه من از انسانهای متمرد شنیده میشود
تا انجا که میخواستند مرا بکشند
برای ان من در قلبم ارزو میکنم جهانی که خلق کردم نابود شود
همه ی جهان از طریق سیلی نابود میشود همچنان که قبلا بود
من فقط پسرم ازیریس و پسرش هوروس را نجات دادم
بر ازیریس قدرت داده خواهد شد تا بر مردم حکومت کند
و هوروس از تخت پادشاهی که روی جزیره شعله های اتشین قرار دارد بالا برود
سپس نو گفت ای پسر من که تو از من قدرتمند تر بودی هرچند من به تو زندگی بخشیدم
تاج و تختت استوار باشد و ترس تو در بین زندگان باشد
بگذار چشمانت پیش رو باشند در برابر شورشگران علیه پادشاهیت
سپس رع گفت اکنون مردان در حال فرار در میان تپه ها هستند
انها به خاطر کلماتی که ادا شد در حال از ترس لرزیدن هستند
سپس خورشید چشم رع درمیان انسانها در تپه ها رفت
چشم هیچ انسانی نمیتوانست در مقابل خورشید مقاومت کند
همه ی انها سوزاند شدند و الهه ها چند روزی در خون راه میرفتند
بعد رع پشیمان شد خشم شدید او از بین رفت و در پی بقای انسان بود
چند پیامبر میان مردمان فرستاد که به سرعت باد حرکت میکردند
تا تعالیمش را در میان مردم رواج دهند
بعد از اینکه او پیروانش را مشاهد کرد که در همه جهان منتشر شده اند
گفت از این به بعد تاج و تخت پادشاهی من در اسمان خواهد بود نه بر روی زمین
از این بعد من روزها اسمان زمین را روشن میکنم و شب ها با اهریمنان نبرد مینمایم

تعدد خدایان در اساطیر آفریقا

به نظر می‌رسد که غالب مردم آفریقا، به تعدادی از خدایان اعتقاد داشتند. هر دینی معبد خدایان خود را داشته و این خدایان ملی، به مانند خدایان یونانی، متعلق به خانواده واحدی بوده‌اند. در آفریقای استوایی پژواک‌های جالبی از دین کهن مصری به گوش می‌رسد. اسب‌ آبی، روزگاری به عنوان یک ایزد ـ بانو، یعنی بارونگا در موزامبیک جنوبی، ستایش می‌شد که یادآور تائورت، خدای بومی مصر بود، که به صورت اسب آبی پرستیده می‌شد. مار که در مصر باستان نمادی از سلطنت به شمار می‌رفت، درست با عملکردی مشابه، در میان زولوها و سایر اقوام آفریقایی، معمول بود. مطلب روح ـ رود، در بسیاری از نواحی آفریقا، تشابهاتی با اوزیریس خدای نیل در مصر و آلور در زئیر دارد که آن را، به عنوان خدا تقدیس می‌کردند.

بسیاری از مبلّغین غربی در پرتو باورهای خود، سعی در نوشتن مطالبی درباره مذاهب بومی آفریقا می‌نمودند و تمایل داشتند که به اندیشه وجود یک خدای برتر، دانا و عظیم که در آسمان زندگی می‌کند، پر و بال بدهند. سایر خدایان، به عنوان ایزدان محلّی و غیرمهم تلقی می‌شدند، درست به مانند دین یونانی که زئوس خدای اصلی به شمار می‌رفت و چندین خدای بومی نیز مطرح بودند. بیشتر مردم آفریقای جنوبی و استوایی، وجود یک خدای عظیم، یا به گونه‌ای بهتر، یک خدای آسمانی را پذیرا بودند که در ارتباط با رعد و آذرخش است، اما این باور، اعتقاد به ایزدان دیگر را نزد آنان، کم‌رنگ نکرد. بالغ بر بیست خدا، برای مردم اوگاندا، فهرست‌بندی شده‌اند. اما بیشتر کشورهای آفریقایی، گروهی خدایان متواضع‌تر یا محبوب‌تری را می‌ستایند. خورشید و ماه غالباً به عنوان خدا مطرح شده‌اند و ماه هنوز اثراتی از شخصیت زنانه خود را، در آفریقای غربی، حفظ کرده و از نظر بانتوها، قدرتمند‌ترین الهه، خود زمین است.

برجسته‌ترین موجودات ایزدگونه در آفریقای مرکزی و جنوبی عبارتند از: زمین، خورشید، ماه و اوقیانوس اتلس. و در زئیر، جنگل، مهم‌ترین هستی ایزدی به شمار می‌رود. اینان خدایان نیک‌اند، اگرچه گاه خورشید نقشی دوگانه دارد: بدین مفهوم که موجد هستی و گاه، موجب خشکسالی و مرگ می‌شود. زمین، پیوسته، ایزد ـ بانویی مؤنث به شمار است و به سرسپردگان خود، که از وی اطاعت می‌کنند، مهر می‌ورزد، ولی برای کسانی که از وی اطاعات نمی‌کنند و به وی کم‌توجه‌اند، بدترین پادافراه‌ها را در نظر می‌گیرد. وی همسان ایسیس در اساطیر مصری است.

جنگل، به صورت ایزدی اسرارآمیز و گریزنده است. جنگل همه گونه چیزهای مورد نیاز ساکنان را دارد: خوراک، آشام، چوب، پوست درخت و الیاف گیاه برای جامه، گیاهان رونده جهت ساختن رسن و تناب و تله، ریشه‌ها و افشره‌ها برای ساخت دارو. برخی از اقوام آفریقای مرکزی جنگل را، زیستگاه خدایان و جهان دیگر می‌دانند یعنی آن جا که ارواح در آن، سکونت دارند. یعنی جایی که هر کس مایل باشد می‌تواند در آن وارد شود و می‌بایستی محتاطانه، مراسم ویژه‌ای را اجرا نماید. جنگل همچنین، مسکن دیوان کوتوله پلید است که گوشت را می‌بلعند و استاد جادوگری به شمار می‌روند.

کشیدن خط واسطی میان خدایان و ارواح، کاری دشوار است و به طور کلی، خدایان، در مقایسه با ارواح، دارای حالات انسانی بیشتری‌اند و خود را در معیار بالاتری نشان می‌دهند. تعداد بی‌شماری از ارواح بومی در جنگل و چاه‌ها زندگی می‌کنند و فقط به توسط مردم محلی پرستش می‌شوند. در یونان باستان خدایان محلی و ارواح در جنگل‌ها و چاه‌ها به سر می‌بردند، اما به همان‌گونه که روح یونانی با آگاهی ملی رشد و گسترش یافت، با الگوهای دین متداول یونانی در آمیخت ولی در آفریقا برای دست‌یابی به چنین فرایندی، زمان لازم وجود نداشت تا آن که آنان با اسلام و مسیحیت آشنا شدند و همچنین، ورود نیروهای استعمارگر که برای قبایل، مرزهای ویژه‌ای تعیین کردند، و در نتیجه، بسیاری از مناطق آفریقا از یکدیگر جدا شدند (مثلاً کنگو به چهار بخش، برای استعمارگران تقسیم گردید. دو بخش برای پرتقال، یکی برای بلژیک و یکی برای فرانسه) و بدین لحاظ بود که دین ملی، به شدت سرکوب شد.

منبع:ریچارد کاوندیش،اسطوره شناسی:دایره‌المعارف مصوّر اساطیر و ادیان مشهور جهان، ترجمه‌ی رقیّه بهزادی، تهران،نشر علم،چاپ اوّل،۱۳۸۷

شکست شر

داستان مرگ و رستاخیز اوزیریس، به توسط پلوتارخ، مورّخ یونانی ثبت و ضبط شده است. صورت کامل این اسطوره، در منابع کهن مصری مشاهده نمی‌شود، با آن که در متون اهرام مطالبی درباره اوزیریس، ذکر شده که زینت‌بخش دیوارهای مقبرهای داخلی عصر سلطنت کهن است. شواهدی دیگر، نشان از وجود جشنواره‌هایی مربوط به اوزیریس دارد که پیوسته، در معابد مختلف مصری، برپا می‌شده است. اوزیریس به عنوان خدای کشاورزی، خدای نیل طغیان کننده، و خدای ماه و غلّه نیز تلقی می‌شد و در این نقش، او نماد مرگ سالانه زمین و تولد دوباره آن بود که از طریق طغیان نیل، رخ می‌داد. وی در نقش دوم خود، خدای مرگ و داور جهان فرودین به شمار می‌رفت و مسئولیتی در برابر مردگان داشت و سپس، توانایی بخشیدن جاودانگی به آنان را، یافت. پادشاهان بعد از مرگ، به صورت اوزیریس در می‌آمدند، در حالی که جانشین وی هوروس، به هنگام جلوس بر تخت سلطنت، خدایی زنده بود.

با آن که اوزیریس در اسطوره به عنوان یک شاه انسانی توصیف می‌شود که کشاورزی و تمدن را به مصر اهدا کرد، ولی در نقوش، وی به صورت فرمانروای جهان مردگان تصویر می‌شود که تاج فرمانروایی بر سر دارد و علائم سلطنتی را با خود حمل می‌کند. اصل مفروض انسان بودن او، الهام‌بخش این باور نزد پیروان وی است که از طریق او، می‌توان در قلمروش به زندگی جاوید دست یافت. به درستی نمی‌توان دانست که آیا اوزیریس، به واقع، یک فرمانروای جهان مردگان است یا خیر. به عقیده برخی از دانشمندان، اوزیریس و هوروس موجود در اسطوره‌ها، نماینده دو گروه از مهاجرانی بودند که در دوره پیشا ـ سلسله‌ای وارد مصر شدند. آن‌ها با بومیانی جنگیدند که در واقع، گونه‌ای از ست را به عنوان خدای بلندمرتبه (با جنبه حیوانی و با شکل‌های غیرقابل تشخیص، گاه به شکل شغال و زمانی به صورت گراز) خویش، می‌پرستیدند. این نوآمدگان، یعنی هوروس و اوزیریس، ست را مغلوب ساختند و این اسطوره شاید، حامل تبلیغاتی علیه ست بوده باشد.

ستزیستگاه آغازین اوزیریس نامشخص است، ولی برخی، نظراتی بدین‌گونه ارائه کرده‌اند که وی، ارتباطی بسیار نزدیک با خدایان طبیعت در خاورمیانه دارد. اما پرستش او ظاهراً، در دو مرکز اصلی در مصر، یکی در آبیدوس و دیگری در بوسیریس، برقرار بود. در عصر سلطنت میانه، اوزیریس جای رع را، به عنوان خدای اصلی مصر گرفت اما، برخلاف خورشید ـ خدای سلطنتی، وی به سبب دادن وعده رستاخیز به پیروان خود، مورد علاقه واقع شد. همچنین وی با عنوان خدای سرزمین مردگان، رقیبی برای خدایان بومی نبود، زیرا هر کس می‌توانست هم‌زمان، هم خدای بومی خود، و هم اوزیریس را بپرستد. آبیدوس بزرگ‌ترین مرکز پرستشی اوزیریس و دارای مکان‌های تدفینی مشهور بود، سپس این شهر به صورت مقدس‌ترین نقطه پرستشی، جهت زیارت مصریان درآمد. هر فرد مصری، تا پیش از مرگ، لااقل می‌بایستی، یک‌بار، برای زیارت به آبیدوس رفته باشد، با امید به این که شاید بتواند فرصتی برای جاودانگی خویش فراهم سازد. هرساله در آن‌جا، جشنوراه بزرگی، به منزله همسانی با رستاخیز این خدا، برپا می‌شد. جشنواره‌های مشابه دیگران نیز در سایر نقاط صورت می‌گرفت، اما جشنواره آبیدوس، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بود.

اسطوره، این باور را به وضوح توجیه می‌کند که سرانجام، شرّ (یعنی تجسم ست)، به توسط خیر (یعنی تجسم هوروس و اوزیریس)، شکست می‌خورد. در عین حال اسطوره، تأکیدی بر نقش ایسیس به عنوان همسر و مادر فداکار دارد که تلاش‌های وی برای یافتن شوهرش به نتیجه می‌رسد و شهرت وی در مصر و سپس، در سایر نقاط جهان، بر این باور مبتنی است که او، همسر و مادری شایسته بود.

مفهوم اوزیریسی درباره حیات بعد از مرگ، تأثیری بدین مفهوم بر مصریان داشت که صرف‌نظر از مقام و موقعیتشان، نه تنها امکان ابدی بودنشان را فراهم می‌ساخت، بلکه مروّج این اندیشه نیز بود که ادامه حیات بشری وابسته به اعمال نیک و بد این جهانی آنان است. انسان بعد از مرگ، در دادگاه و پیشگاه خدایان، مسئول اعمال خود بود. نتیجه عدم موفقیت او در اثبات بی‌گناهی در مقابل خدایان، عبارت از نفی حیات جاوید وی در هنگامی می‌شد که روح وی، بیهوده به دنبال جسمش می‌گشت. اگر فردی از آزمایش سرفراز بیرون می‌آمد، در کشتزارهای جهان فرودین، جاودانگی پرسعادتی در انتظارش بود و این خود، چشم‌اندازی از تلاش‌های بشری جهت کشت و کار بر روی یک قطعه زمین به شمار می‌رفت. اما، جاودانگی از آن کسانی بود که از انجام کارهای سخت بدنی سرباز نمی‌زدند. در گور این افراد، تندیسک‌های چوبین یا سفالین مومیایی شده‌ای را قرار می‌دادند که بر روی آن‌ها چند سطری به خط هیروگلیف نوشته شده بود. این تندیسک‌ها اوشابتی نام داشتند و به منزله پیکره‌های خدمتکارانی تلقی می‌شدند که آلات و ابزارهای کشاورزی را حمل می‌کنند. این گونه پیکرک‌ها، بدان منظور در گورها قرار می‌گرفتند، تا هر زمان که به توسط متوفا احضار شوند، آنان آماده انجام کار کشاورزی در قلمروی اوزیریس باشند. همچنین کشیدن نقاشی‌های دیواری گوری، و قرار دادن ابزارها، تندیس‌ها و لوازم، به منظور آن بود که نقش‌ها و تندیس‌ها در هنگام لازم، زنده شوند و به زندگی ابدی متوفا کمک کنند.

حتی در عصر سلطنت جدید، در هنگامی که آمن ـ رع، خدای بلندمرتبه صاحب ثروت و مکنت بسیار شد و در سال‌های انحطاط مصر، که خدایان دیگری به منصه ظهور رسیدند، جهت تسلای خاطر سرسپردگان، اعتقاد به اوزیریس و پیروزی نهایی‌اش بر شرّ، در اندیشه نیایش‌ کنندگان وی هم‌چنان، برجای ماند.

منبع:ریچارد کاوندیش،اسطوره شناسی:دایرهالمعارف مصوّر اساطیر و ادیان مشهور جهان، ترجمهی رقیّه بهزادی، تهران،نشر علم،چاپ اوّل،۱۳۸۷،ص۱۶۰

قتل اوزیریس

برحسب دانش الهیات هلیوپولیسی، اوزیریس، ایسیس، ست و نفتیس، فرزندان گب زمین ـ الهه، و نوت آسمان ـ خدا بودند. اوزیریس همسر ایسیس و ست، شوهر نفتیس بود. اوزیریس شاهی انسانی و فرمانروایی خوب و دانا بود که دانش کشاورزی و هنرهای پیشرفته و صنایع دستی را به مصریان آموخت. ست براوزیریس و شهرت وی رشک برد و نقشه قتل او را کشید. بدین‌گونه که وی را، به ضیافتی فراخواند و سپس صندوقچه‌ای چوبین ساخت و گفت هر که در این صندوقچه جای بگیرد، صندوقچه از آن وی می‌شود. چندین نفر از میهمانان، برای تصاحب آن، به درون صندوقچه رفتند ولی فقط، اوزیریس بود که در آن کاملاً جای گرفت، زیرا صندوقچه به تمامی، به اندازه وی تعبیه شده بود. ست که به همین منظور صندوقچه را تهیه کرده بود، از فرصت استفاده نموده و درب آن را محکم بست و اوزیریس درون آن محبوس شد. ست صندوقچه را در جایی به آب انداخت که رود به سوی دلتا می‌رفت و سرانجام به دریا می‌پیوست. صندوقچه مسافتی طولانی بر روی آب طی کرد و سرانجلم به سواحل فنیقیه در بیبلوس رسید.

اوزیریسایسیس اکنون به دنبال بدن شوی به جستجوی پرداخت و آن را در بیبلوس یافت، پیکر را برگرفت و به مصر آورد. وی در این هنگام از همسرش باردار بود و در پنهان‌گاهی در مرداب، در انتظار به دنیا آمدن فرزند ماند، اما هنوز از خطر ست در امان نبود. ست، در هنگام شکار، تابوت اوزیریس که ایسیس پنهان کرده بود، را یافت. ست بدن اوزیریس را قطعه‌قطعه، و در سراسر مصر پراکنده ساخت. سپس ایسیس، برای یافتن تکه‌های بدن اوزیریس به نواحی مختلف به سفر پرداخت و با کمک جادو و سحر، قطعات پراکنده پیکر را یافت و آن‌ها را به هم برآورد و بازسازی نمود. خواهر وی نفتیس، در این کار، همراه و یاور او بود و سپس، اوزیریس احیا شد.

در زمانی مقرر و پس از پشت سر گذاشتن خطرات بسیار، ایسیس هوروس را، در حالی که با کمک دعا و طلسم، در مقابل توطئه‌های ست، از فرزند محافظت می‌نمود، به دنیا آورد. هنگامی که هوروس به بلوغ رسید، مصمم شد که به انتقام مرگ پدر، ست را به چنگ آورده و نابود سازد. نبرد خونینی درگرفت و هوروس، ست را اخته نمود و هم‌زمان ست نیز، یکی از چشم‌های برادرزاده خود را بیرون آورد. جنگ با پیروزی هوروس پایان یافت و هیأت داوری خدایان در تالار بزرگ جمع شدند، تا درباره نحوه تقسیم سرزمین تصمیم بگیرند. تحولات خدای لک‌لک ـ سرهرموپولیس، از اوزیریس حمایت نمود و داوران، به نفع اوزیریس رأی دادند. وی از تمامی گناهان مبرّا شد و دگرباره، به زندگی بازگشت، اما نه به عنوان یک شاه زنده، بلکه به عنوان شاه و داور جهان فرودین. با تأیید خدایان، هوروس به عنوان جانشین پدر، به صورت پادشاهی زنده، بر تخت نشست. چشم بیرون آورده وی، توسط تحوت برگردانده شد اما، ست رسوایی ابدی یافت و بدین‌سان نیکی بر بدی پیروز شد.

منبع:ریچارد کاوندیش،اسطوره شناسی:دایرهالمعارف مصوّر اساطیر و ادیان مشهور جهان، ترجمهی رقیّه بهزادی، تهران،نشر علم،چاپ اوّل،۱۳۸۷،ص۱۵۲

زندگی عامه مردم بعد از مرگ

در طی سلطنت کهن، برای اطمینان از تداوم تأمین آذوقه در مقابل پادشاهان و اشراف، وارث متوفا روزانه غذا و آشام برای گورها تهیه می‌کرد و همین امور، به توسط شاهان، در گورهایی که به اهرام متصل بود نیز، انجام می‌گرفت. اما این وظیفه، گاه مورد غفلت و سوءاستفاده واقع می‌شد و اشراف مجبور بودند شیوه‌های دیگری، جهت تأمین و تداوم آن در رابطه با تهیه مواد غذایی، برای زمان بعد از مرگ خود بیابند و در همین زمان بود که کاهن کا، معرفی و منصوب می‌شد. مطابق با موقعیت و طبقه اجتماعی فرد، کاهن کا و اخلاف وی، موظف بودند که مراقب گورهای شخصی باشند و نیازهای روح یا کا را تأمین کنند. اما، این شیوه نیز خالی از اشکال نبود و بالاخره، مالک مقبره مجبور شد، فقط به نقاشی بر روی دیوارهای مقبره اکتفا کند این نقوش شامل فهرست و جزئیات زیاد و مشتمل بر طرح‌هایی بود که کارگران را مشغول تهیه غذا نشان می‌داد. آنان امید داشتند که این طرح‌ها، بعد از مرگ، فعّال و قابل استفاده شوند تا آذوقه مورد نیاز متوف را تأمین کنند.

اوزیریسدر این دوره، بسیاری از اسطوره‌ها، در رابطه با زندگی خورشیدی شاه بعد از مرگ، به وجود آمدند و احتمالاً به توسط کاهنان با نفوذ، و به ویژه به وسیله کاهنان رع در هلیوپولیس، شکل گرفتند. با وجود این، عوامل سیاسی، اقتصادی و مذهبی موجب اضمحلال و فروپاشی سلطنت کهن، یعنی عصر مهم ساخت اهرام شدند. دوره بعد، عصر تمرکززدایی بود و شاهزادگان بومی قدرتمند شدند و به صورت حکام کوچکی در مناطق خود، درآمدند. فروپاشی قدرت، و تجزیه سرزمین، و شکست مطلق فرمانروایی، منجر به تغییر اساسی در باور زندگی بعد از مرگ شد. اکنون، شاهزادگان معمولی و حتی، مردم عادی نیز، هنگامی که توانستند مزد کارگران خود را بپردازند به ساخت مقبره‌های محلی، همراه با لوازم تدفینی، برای در اختیار داشتن زندگی پس از مرگ به صورت مستقل و بدون تکیه بر دستور شاه، جهت خود پرداختند. حتی با بازگشت عصر سلطنت قدرتمند و تمرکز یافته میانه، اعتقاد به زندگی بعد از مرگ، در نظر توده مردم از میان نرفت. در برابر این پس زمینه، پرستش اوزیریس در سراسر مصر رواج یافت و مشهورترین اساطیر مصری درباره این آیین، پا گرفت.

منبع:ریچارد کاوندیش،اسطوره شناسی:دایرهالمعارف مصوّر اساطیر و ادیان مشهور جهان، ترجمهی رقیّه بهزادی، تهران،نشر علم،چاپ اوّل،۱۳۸۷،ص۱۵۰

روزداوری در مصر باستان

هنگامی که شعائر تدفینی به صورتی قابل قبول به اتمام می‌رسید، متوفا در حضور ۴۲ خدا و برخی خدایان دیگر، و در پیشگاه اوزیریس، یعنی داور بزرگ جهان فرودین، قضاوت می‌شد. متوفا بر پاکی روح خود گواهی می‌داد «اعتراف برعکس» و اعلام می‌داشت که در دوران حیات خود، تخلف و گناه جدی انجام نداده که البته تلاش وی این راستا، برای گذراندن این آزمون و فریب دادن داوران بوده است.

روز داوری

سپس، بخش دوم این آزمون در پی می‌آمد. این امر در حضور خدایان مختلفی صورت می‌گرفت. تحوت، خدای لک‌لک ـ سر، ایزد خرد و آموزش، ناظر بر ترازوی بزرگ بود، در حالی که مآت ایزد ـ بانوی عدالت، و آنوبیس، خدای هنر مومیایی کردن حضور داشتند، تا مطمئن شوند که همه شعائر به درستی اجرا می‌شود. الهه سرنوشت و تقدیر، درباره شخصیت فرد متوفا شهادت می‌داد و تحوت آن را بر لوح نوشتاری خود ثبت می‌نمود. روح متوفا، به صورت پرنده‌ای با سر آدمی، حضور داشت و در انتظار نتیجه بود.

قلب متوفا، که مرکز ادراک و احساس تلقی می‌شد، به توسط آنوبیس بر کفّه ترازو قرار می‌گرفت و پرمآت که نماد ایزد ـ بانوی حقیقت و عدالت بود، در کفه دیگر ترازو نهاده می‌شد. اگر قلب متوفا با پر هم‌وزن بود، برائت از گناه اعلام می‌شد و این حکم به توسط تحوت به ثبت می‌رسید و بی‌گناهی وی در دادگاه خدایان، مورد پذیرش قرار می‌گرفت. متوفا اجازه عبور به زندگی پس از مرگ را دریافت می‌داشت و مجاز بود تا حیات جاودانی خود را، در جهان فروردین اوزیریس سپری نماید. چنین کسی از سرنوشت دهشتناکی که در انتظار گناهکاران بود، رهایی می‌یافت و پیکر او، همچون جسم گناهکاران، خوراک حیوانات وحشی نمی‌شد، زیرا حیواناتی به صورت نیمه شیر نیمه تمساح و نیمه اسب آبی نزدیک ترازو کمین کرده بودند تا قلب کسانی که قادر به اثبات بی‌گناهی خود نبودند را، ببلعند.

منبع:ریچارد کاوندیش،اسطوره شناسی:دایرهالمعارف مصوّر اساطیر و ادیان مشهور جهان، ترجمهی رقیّه بهزادی، تهران،نشر علم،چاپ اوّل،۱۳۸۷،ص۱۴۸

غلبه بر مرگ

با آن که تولد و خطرات ناشی از آن، جنبه‌هایی از فعالیت‌های جادویی و دینی به شمار می‌رفت، ولی این مسأله مرگ بود که ذهن آگاه مصریان را به خود مشغول می‌داشت. در نظر آنان، شخصیت آدمی متشکل از عناصر گوناگونی بود که برخی از این عناصر، نامیرا بودند. از دید آنان، مرگ به منزله پدیده‌ای دخیل و مانعی به شمار می‌رفت که شخص می‌بایستی از آن بگذرد، تا به ابدیت دست یابد. در هنگام مرگ، عنصر نامیرایی جسم را ترک می‌گفت، یعنی آن حیانی که تصور می‌شد همراه با تجارب گوناگون و نیز بنابر موقعیت متوفا در جهان، و همچنین در رابطه با دوره‌های تاریخی مصر که وی در آن می‌زیسته، بوده است. با وجود هرگونه‌ زندگی که شخص به آن ادامه داده بود، عنصر نامیرایی، ارتباط وی را با این جهان، از طریق جسم در گور حفظ می‌نمود و این امر، در رابطه با مواد خوراکی و سایر هدایایی بود که در گور، برای ادامه زندگی در حیات بعدی وی، گذاشته می‌شد. در واقع، نخستین و ماندگارترین مفهوم، یعنی موضوع زندگی بعد از مرگ، بر حول محور صورت ادامه‌دار زندگی، در گور یا در خانه مجلل روح، یا هر چه که نام داشت، متمرکز بود.

مومیایی در مصر باستانشواهد موجود کهن مبیّن این مطلب است که مصریان در آن روزگار، به زندگی بعد از مرگ اعتقاد داشتند و به همین جهت، ظروف سفالین و سایر لوازم مورد نیاز زندگی روزانه را به همراه متوفا در گورها می‌گذاشتند. در این زمان، جسم مردگان را در خاک خشک می‌نهادند به طوری که بافت‌های بدن و لایه‌های آن دچار خشکی می‌شد، و بدن حالت مشابهت با جسم زنده را حفظ می‌کرد. با ارتقا به صورت یک جامعه پیچیده و فرهیخته، اعضای خاندان فرمانروایان کهن، در گورهای آجری که بسیار استادانه ساخته شده بودند، دفن می‌شدند. جسم درون گور، دیگر در تماس مستقیم با گرما و خشکی خاک نبود. در نتیجه، بافت‌های بدن دچار پوسیدگی می‌شد، قبلاً این فرایند، با خشک شدن بدن به صورت طبیعی رخ می‌داد. اما بعدها، این باور شایع شد که می‌بایستی کالبد متوفا بعد از مرگ حفظ شود، تا آن که جسم وی، در هر زمان و از هر جای زمین که بخواهد، بتواند برخیزد و بازگردد و این امر، فقط با جسم محافظت شده وی در گور، میسر می‌شود. بنابراین، جهت حفظ و نگاه‌داری جسم، با فرایندی تدریجی و با آزمایش و خطا، روشی ابداع شد که بدن را به وسیله ناترون (نوعی نمک) خشک می‌کردند و امعا و احشای آن، غیر از قلب و ریه را، تخلیه می‌نمودند. البته اعضای جدا شده از بدن را نیز جداگانه نگاه می‌داشتند، این فرایند را امروزه مومیایی کردن می‌نامند.

دو مفهوم متفاوت از جهان دیگر، درباره عنصر جاودانگی فردی گسترش یافت. در عصر سلطنت کهن، ارتباط شاه همراه با پرستش خورشید به اعتلا رسید و سپس، مفهوم خورشیدی بودن شاه و زندگی پس از مرگ وی، در پی آمد. شاه به هنگام مرگ، (که به صورت نیمه خدا بود)، به سوی پدر خویش یعنی رع، به بهشت رهسپار می‌شد. هرم پله‌دار مقبره او، شاید به عنوان پلکانی جهت صعود وی به آسمان بوده باشد. او در بهشت شرق به ابدیت می‌رسید، جایی که وی در آن‌جا، به سایر خدایان می‌پیوست و به وظایف سلطنتی خود ادامه می‌داد، به داوری می‌نشست، یا به همراه خورشید ـ خدا که با کشتی بادبانی و خورشیدی خود، در طی سفر روزنه‌اش در سراسر بهشت گذر می‌کرد، به سیر و سفر می‌پرداخت. این آموزه خورشیدی، فقط موجب جاودانگی شاهان می‌شد، اما خانواده و درباریان وفادار او، فقط از ابدیتی نیابتی، از طریق رابطه نزدیک با شاه، یا به سبب مجاورت گورهایشان به هرم شاه می‌توانستند، برخوردار شوند. اما حتی شاه نیز ملزم به گذر از این جهان به جهان دیگر می‌شد. وی با عبور از دریاچه، به دروازه‌های جهان دیگر می‌رسید و حتی او نیز مجبور به استفاده از روش‌های گوناگون، مانند استفاده از نیروهای جادویی، برای دست‌یابی به آن‌جا، و راضی ساختن ناخدای لنج، جهت اخذ مجوّز عبور از دریاچه‌ بود. شاه، برای پی‌سپر کردن سفری بی‌خطر به جهان بعدی، با مجموعه‌ای از دعاها و تعویذهای جادویی (آن چه که اکنون به عنوان متون اهرام نامیده می‌شود)، مجهز می‌شد، تا بتواند در مقابل ارواح خبیثه مقابله کند.

با وجود ارتباط آغازین و نزدیک شاه با خورشید ـ خدا یعنی اوزیریس، که گیاه ـ خدا و داور، و فرمانروای جهان فرودین نیز به شمار می‌رفت به خوبی، از اوزیریس قابل تمیز بود. بعد از عصر سلطنت میانه، پرستش اوزیریس در میان افراد غیردرباری و مردم غنی و فقیر، با وعده‌هایی همچون رستگاری و بازگشت به زندگی بعد از مرگ، در میان همگان معمول شد. خوشی و سعادت ابدی، به عبادت کنندگانی که روز داوری را، در دادگاه‌ها و در حضور خدایان می‌گذرانند، وعده داده می‌شد. سپس متوفا، به همراه همسر خود، به جهان فرودین می‌رفت و مسئول رسیدگی به یک قطعه کوچک زمین می‌گشت.

اما اقدامات انجام یافته به توسط کاهنان که به تمامی، جهت هماهنگی و توصیه جنبه‌های گوناگون زندگی پس از مرگ بود هرگز، به طور کامل و جامع، موفقیت به دست نیاورد.

منبع:ریچارد کاوندیش،اسطوره شناسی:دایرهالمعارف مصوّر اساطیر و ادیان مشهور جهان، ترجمهی رقیّه بهزادی، تهران،نشر علم،چاپ اوّل،۱۳۸۷،ص۱۴۸

اسطوره ها وجشنواره ها

قطع نظر از اساطیر مربوط به اساس و بنیان معابد، پاره‌ای داستان‌ها درباره جشنواره‌های خدایان نیز وجود دارد. در آبیدوس، افراد بسیاری، به منظور زیارت سالانه، جهت پرستش اوزیریس گرد می‌آمدند و در آن‌جا، کاهنان، برای نشان دادن حوادث زندگی، مرگ و رستاخیز اوزیریس، دست به انجام نمایش‌های اسرارآمیز می‌زدند. علاوه بر این، در رازآمیزترین جای معبد، آیین‌هایی جهت رستاخیز خدا و احیای گیاهان صورت می‌گرفت. در تبس، جشن سالانه اوپت برگزار می‌شد که تقریباً یک ماه به طول می‌انجامید، ولی اهمیت کم‌تری داشت. آمون، خدای بزرگ، معبد خود را در کرنک ترک می‌گفت و همسر خود را در حرم در سوی جنوب، یعنی همان جایی که امروزه لوکسور (الاقْصُر) نامیده می‌شود، ملاقات می‌نمود. در عصر بطلمیوسیان، این‌گونه جشن‌ها، هنوز برپا می‌شدند.

معبد الاقصریعنی به همان صورت، هاثور، ایزد ـ بانوی شادی و عشق، معبد خود را در دندراه ترک می‌کرد و سفر طولانی خود را، از مسیر رود طی می‌نمود، تا همسر خود هوروس را، در معبد ادفو ملاقات کند و در آن‌جا، وی با همسرش، به مدت دو هفته یا چهارده روز به ‌سر می‌برد. این‌گونه ایام بدون تردید، زمان جشن و سرور بود و ساکنان روستاهای نزدیک رود، در ساحل جمع می‌شدند تا با سرخوشی منظره تندیس پرستشی را که محموله‌ای باارزش بود و با پوست درخت‌ تزیین شده بود و کاهنان سرتراشیده سفیدپوش آن را حمل می‌کردند، تماشا کنند.

منبع:ریچارد کاوندیش،اسطوره شناسی:دایرهالمعارف مصوّر اساطیر و ادیان مشهور جهان، ترجمهی رقیّه بهزادی، تهران،نشر علم،چاپ اوّل،۱۳۸۷،ص۱۴۲

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است